نوجوان و معاد صفحه 37

صفحه 37

نمی فهمیدند. به او گفتند: «تو کیستی و از کجا می آیی؟!»

سرانجام، پرده از روی اسرارش برداشته شد. پادشاهِ آن شهر که در آن زمان خداپرست بود، به همراه عده ای با آن مرد، به سوی غار حرکت کردند. هنگامی که به در غار رسیدند، به درون نگاهی انداختند. هیچ یک جرأت داخل شدن به غار را نداشتند؛ جز فردی که برای تهیه غذا همراهشان بود. هنگامی که وارد غار شد، دوستانش را وحشت زده دید، زیرا گمان می کردند که جمعیت حاضر بر در غار، یارانِ «دَقیانوس»، آن پادشاه ستمگر هستند، ولی آن مرد آنها را از ماجرای خواب طولانیشان آگاه ساخت و به آنها گفت که خداوند آنان را نشانه ای برای ایمان مردم به معاد قرار داده است.

آنها خوشحال شدند و اشک شادی ریختند و از خدا خواستند که آنها را به همان حال باز گرداند. در پی این ماجرا، پادشاه خداپرست گفت: «بهتر است که در اینجا به رسم یادبود، مسجدی بسازیم، زیرا آنها گروهی باایمان بودند».(1)

4. بی دلیل بودن منکران معاد

4. بی دلیل بودن منکران معاد

هیچ مانعی نتوانسته بود ارتباط دوستانه و دیرینه آن دو تن را از هم بگسلد و آنان را از هم جدا کند. یکی از آن دو، هنگامی که به دعوت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله مسلمان شد، از دوستش نیز خواست که او هم نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله بیاید و دین او را بپذیرد. امّا او نپذیرفت و همچنان راه شرک را در پیش گرفت و از دوست مسلمان خود جدا شد.


1- تفسیر نورالثقلین، ج 3، صص 247 _ 248.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه