- پیش گفتار 3
- اشاره 5
- فصل اول: کلیات 5
- اهمیت معاد 6
- تاریخچه اعتقاد به معاد 8
- نتایج ایمان به معاد 10
- اشاره 10
- 1. آرامش روحی 10
- اشاره 11
- 2. ترک گناه 11
- نتیجه بی ایمانی به قیامت 14
- ارتباط معاد و انسان شناسی 16
- تجرد و استقلال روح 18
- رابطه روح با بدن 20
- اشاره 22
- فصل دوم: راه های معادشناسی و دلایل آن 22
- 1. راه وحی 23
- اشاره 23
- گفتار اول: راه های معادشناسی 23
- 2. راه نقل 24
- 3. راه عقل 27
- 4. سرنوشت شوم منکران معاد 28
- گفتار دوم: دلایل امکان معاد 32
- 1. قدرت خدا 32
- اشاره 32
- 2. آفرینش آغازین 33
- 3. آفرینش نخستین انسان 34
- 3. نمونه های تاریخی معاد 36
- 4. بی دلیل بودن منکران معاد 37
- 5. عدل الهی و نظام جزا و پاداش الهی 39
- اشاره 42
- فصل سوم: مرگ، قبر و برزخ 42
- حقیقت مرگ 43
- همه می میرند 44
- مرگ طبیعی و مرگ زودرس 46
- اشاره 48
- یاد مرگ 48
- تاثیر یاد مرگ 49
- استقبال از مرگ 51
- 1. زشت کاری 53
- اشاره 53
- دلایل ترس از مرگ 53
- 2. دلبستگی به دنیا 54
- 3. ناآگاهی از حقیقت مرگ 55
- فرشته مرگ 57
- شکل های متفاوت فرشته مرگ 58
- یاران فرشته مرگ 60
- انواع جان کندن 61
- سختیِ جان کندن 63
- جان کندن کافران و گناه کاران 64
- حال کافران هنگام جان کندن 65
- حال مؤمنان هنگام جان کندن 67
- حکمت سخت جان کندن مؤمنان 68
- حضور معصومین هنگام جان کندن مؤمنان 70
- بازگشت به دنیا 71
- فشار قبر 72
- حیات برزخی 74
- سؤال قبر 75
- سؤال و فشار قبر 77
- گشایش قبر پس از پاسخ 79
- شنوایی مردگان با گوش برزخی 80
- مونس همیشگی قبر 81
- گفت وگوی مؤمنان در قبر 82
- حیات برزخی شهیدان 84
- پاداش ها و نعمت های برزخی 85
- اشاره 87
- فصل چهارم: قیامت 87
- حتمی بودن وقوع قیامت 88
- نزدیک بودن قیامت 89
- 1. نشانه های طبیعی 91
- نشانه های قیامت 91
- اشاره 91
- اشاره 91
- روایتی دیگر درباره نشانه های طبیعی 92
- اشاره 93
- 2. نشانه های اجتماعی، اخلاقی 93
- شروع قیامت با صیحه آسمانی 97
- فرار از هم در قیامت 99
- چگونگی معاد جسمانی 101
- شبهه امتناع اعاده معدوم 103
- شبهه آکل و مأکول 104
- برپایی دادگاه عدل الهی 106
- میزان الهی 108
- حسابرسی دقیق 109
- سؤال در پیشگاه الهی 112
- سؤال از ولایت علی علیه السلام در قیامت 113
- سؤال از حق الناس در قیامت 114
- قیامت و حق الناس 116
- گشوده شدن پرونده اعمال در قیامت 117
- تجسم اعمال 120
- تناسب جزا و عمل در قیامت 121
- گواهان دادگاه عدل الهی 123
- 1. گواهی اعضاء و جوارح 123
- اشاره 123
- 2. فرشتگانِ ثبت اعمال 124
- 3. زمان و مکان شاهدان بارگاه عدل خدا 125
- اشاره 125
- طول زمانی قیامت 127
- حسابرسی آسان 128
- 1. امید بر رحمت الهی 129
- اشاره 129
- اسباب نجات از عذاب قیامت 129
- 2. شفاعت 132
- اشاره 132
- شفاعت حضرت فاطمه علیهاالسلام 133
- اشاره 135
- 3. دوستی امام علی علیه السلام 135
- پل صراط و جواز عبور از آن 136
- اشاره 139
- فصل پنجم: بهشت و جهنم 139
- گفتار اول: بهشت 140
- نعمت های بهشتی 140
- اشاره 140
- نعمت های دلخواه در بهشت 142
- نورهای بهشتی 144
- بهترین های بهشت 145
- درختان بهشتی 146
- درخت طوبی 148
- درخت سدر 148
- حوض کوثر 150
- نمایی از حوض کوثر 152
- نغمه های بهشتی 153
- نردبان بهشتی 154
- شراب بهشتی 156
- دوستان آخرت 157
- دوستان بهشتی 159
- قصرهای بهشتی 160
- اوصاف بهشتیان 161
- زیبایی و جوانی دو ویژگی بهشتیان 162
- اشاره 164
- گفتار دوم: جهنم 164
- ویژگی های جهنّم 164
- حرکت جهنّم 166
- هیزم جهنّم 167
- خازنان جهنم 169
- گروه های گنهکار در محشر 170
- کتاب نامه 173
نگذشت که جوان، آه و ناله سرداد و نعره کشید. لحظاتی بعد، هم چنان که به خود می پیچید. بر روی زمین غلتید و لباس و سر و صورتش خاک آلود شد.
هر لحظه که می گذشت، جمعیت بیشتر می شد. عده ای برای تماشا می آمدند و عده ای نیز برای کمک رسانی به جوان نزدیک می شدند؛ ولی جوان، همچنان به آه و ناله اش ادامه می داد، از کسی هم کمک نمی خواست و این بر تعجب حاضران می افزود و نمی دانستند با او چه کنند. عده ای خیال می کردند که او دیوانه است که به چنین اعمالی دست می زند، عده ای نیز می گفتند: «او عاشق است و در فراق معشوق این گونه می نالد و می گرید، بهتر است او را به حال خود واگذارید و به خانه هایتان بروید».
«سلمان فارسی» از آنجا می گذشت. متوجه جمعیت شد و خود را نزدیک کرد؛ جوانی را دید که به روی زمین افتاده و حالی برایش نمانده است. مردم تا سلمان را دیدند، نزد او آمدند و گفتند: «گویا این جوان دیوانه شده، شاید هم بی هوش شده باشد، شما ای سلمان! به بالین این جوان بیایید، دعا کنید و از خدا بخواهید تا سلامتی اش برگردد و نجات یابد».
جوان، متوجه می شد دور و برش چه می گذرد و مردم چه می گویند، لحظه ای احساس کرد که سلمان در کنارش است و می تواند با او راحت سخن بگوید و راز دلش را برملا کند؛ او حرفش را گوش می دهد و باور می کند و او را مسخره نمی کند. از این رو، آرامش یافت و چشم خود را باز کرد و سلمان را نزد خود فرا خواند و گفت: «من دیوانه نیستم و بی هوش نیز نشده ام، من از این بازار می گذشتم، وقتی شعله های آتش را برافروخته و آهن های سرخ و تفتیده را دیدم که روی سندان ها گذشته اند و می کوبند، به