نوجوان و معاد صفحه 57

صفحه 57

فرشته مرگ

فرشته مرگ

بیماری، بارها به سراغش آمده بود و عرصه را بر او تنگ کرده بود. گویی، این درد نمی خواست او را رها کند. می خواست به گونه ای از این بیماری فرار کند، بی آنکه فکر مرگ به خاطرش خطور و فرشته مرگ را ملاقات کند. امّا تا بدان لحظه، اذن قبض روحش به ملک مقرّب (عزراییل) نرسیده بود. تا اینکه، ملک مقرب این اذن را از سوی پروردگار دریافت می کند. و غافل گیرانه از راه می رسد. بیمار به عزراییل اعتراض و از این بی خبری شکایت می کند. او به عزراییل می گوید: «من تصور می کردم که آمدنت را خبر می دهی تا ما خود را برای این سفر مهم و خطیر آماده و مهیا کنیم».

عزراییل به او پاسخ می دهد: «ای بنده بی خبر! ما نزدیک بودن مرگت را به تو خبر دادیم و چه بسیار رسولان و پیغامبران فرستاده شدند تا مرگ را به بندگان هشدار دهند، امّا تو از همه نشانه ها، با بی اعتنایی گذشتی. در خواب غفلت فرو رفتی و وجود مرگ را (که مرحله تازه ای از زندگی است) از یاد بردی. تو گوش هایت را به روی زنگ خطرهایی که برایت به صدا در می آمد که همان دردها و رنج ها بود، بستی. من آخرین پیک هستم که تو آن را غافل گیرانه می دانی. فرصت تمام است، پس چه خوش است لحظه ای که دعوت پروردگارت را با طیب خاطر اجابت کنی.» بیمار بی دست و پا می شود و شروع به تلاش برای زندگی دوباره می کند، امّا ثمربخش واقع نمی شود. عزراییل مأموریت خود را انجام می دهد تا عذری در پیشگاه خدا نداشته باشد. او بیمار را قبض روح می کند و روحش را در چنگال خود می گیرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه