تجربه نزدیک به مرگ (حوادث و اتفاقات کسانی که عالم بعد از مرگ را تجربه کردند) صفحه 158

صفحه 158

آیا قبل از تجربه خود، اطلاعاتی درباره چنین تجربیاتی (تجربیات نزدیک به مرگ ) داشتید؟ خیر

درباره اصالت و واقعیت تجربه خود، در فاصله کمی بعد از آن (چند روز تا چند هفته) چه اعتقادی داشتید؟ البته من چون کودک بودم به زودی آن را فراموش کردم و با کسی دی میان نگذاشتم اما ناگهان بعد از 10 سال به یاد آوردم.

درباره اصالت و واقعیت تجربه خود، در حال حاضر چه اعتقادی دارید؟ بعد از پرسش از افرادی که شاهد آن حادثه بودند پی بردم که این ماجرا بدون شک اتفاق افتاده بود.

آیا در نتیجه این تجربه، در ارتیاطات شما با دیگران تغییری حاصل شده است؟ خیر

آیا در نتیجه این تجربه، تغییراتی در باورهای مذهبی و مناسک عبادی شما حاصل شده است؟ خیر

وده است که بخش هایی از تجربه نزدیک به مرگتان را برای شما مجددا ایجاد نماید؟ خیر

آیا سوالاتی که از شما پرسیده شد و اطلاعاتی که شما از طریق این پرسشنامه ارائه کردید توصیف کامل و دقیقی از تجربه شما می باشد؟ بله کاملا دقیق است

تجربه ترسیا

من لحظه ی مرگم را بزرگترین هدیه زندگی ام می دانم.با این حال ،هر کسی که صدای فریاد مرا در حالت وحشتزده در قسمت اورژانس میدید هیچگاه تصور نمیکرد که قرار است در 24 ساعت آینده من سرشار از عشق و شگفتی و احساس صلح در جهان دیگر باشم.

من یک تصادف در 10 کیلومتری شهر آستین داشتم .پشت من از قسمت های مختلفی دچار شکستگی شده بود و متحمل چندین آسیب داخلی بودم.در آن زمان بیمه بهداشت نداشتم و بایستی به مدت 17 ساعت منتظر یک جراح می ماندم تا روی من کار کند در این مدت هیچ مسکن یا التیام بخشی در احتیارم قرار نگرفت.

در طی عمل جراحی ،من از بدنم خارج شدم و یک تجربه کامل از NDE (تجربه نزدیک به مرگ) را داشتم .در ابتدای تجربه ی نزدیک به مرگم به قدری شگفت زده شدم که هیچ کس دیگری شاید افراد بی خدا نمی توانستند به اندازه من شگفت زده شوند.

در اولین لحظات خارج از بدنم احساس هیجان می کردم.روح من با رقص به حالت جست و خیز متوجه شد که زندگی و موجودیت بیشتری نسبت به حالت فیزیکی و جسمانی اش دارد. احساسات من همانند یک بچه شده بود و خوشحال بودم تا بفهمم چه چیزی در انتظارم است.

و از اینکه بدن روحانی ام به خاطر سپرده است که چه کسی هستم خوشحال بودم ؛هر چند تا حدودی نگران جسمم که بر روی میز عمل جراحی قرار گرفته بود بودم .

آهنگ آرامش بخشی از رادیو در حال پخش بود و پشت من یک برش طولانی و خون آلود داشت.جراحی ظاهری بی رحم تر و خونین تری نسبت به چیزی که تصور داشتم داشت، به ویژه از دید 360 درجه ای . من می توانستم سرتاسر اتاق را به یکباره ببینم بدون پلک زدن یا تکیه بر چشمانم.

در آنجا بودم ،به همراه دکتر ها ،پرستاران و تکنسین جراحی، متخصص بیهوشی دیگران ؛ من احساس باورنکردنی از شادی و شوک را داشتم چرا که متوجه شده بودم که به همراه جسم خاکی ام نمرده بودم.

پس از شادمانی ام به مدت یک دقیقه، من متوجه حضوردو موجود بسیار هوشمند و عاقل شدم که تا به حال ملاقات کرده بودم.

آن دو بسیار بزرگ بودند، 9 یا هشت پا داشتند ،جنسیت اشان هم مرد بود و هم زن ،بلندی موهایشان تا شانه هایشان بود و بیشتر از نور تشکیل شده بودند تا جسم جامد.

من آنها را فرشته خطاب می کنم چرا که واژه ی دیگری به ذهنم نمی رسد.این فرشتگان قسمتی از واقعیت افزوده شده به صحنه قبلی بودند و به هیچ عنوان خواب یا رویا نبودند.

من قبلا هزاران رویا را تجربه کرده ام ،و این لحظه واقعی تر از هر لحظه ی دیگری از بیداری ام در طول زندگی ام بود.

مردم همیشه در رابطه با اینکه فرشتگان به چه شکلی هستند کنجکاو هستند. همیشه می پرسند:

آیا فرشتگان بال داشتند؟ لباس بر تن داشتند؟ تعدادشان چقدر بود؟ از کجا می دانید که آن ها فرشته بودند؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه