تجربه نزدیک به مرگ (حوادث و اتفاقات کسانی که عالم بعد از مرگ را تجربه کردند) صفحه 160

صفحه 160

من دیگر در کامیون نبودم و پدربزرگ من دیگر همراه من نبود.بسیار نزدیک به یک عشق واقعی بودم .نمی توانم در کلمات بگنجانم.

من سعی کردم دررابطه با این تجربه چندین بار بنویسم ولی ادامه ندادم چرا که نمی توان در چارچوب کلمات بیان کرد.

من دلتنگ نور و عشق هستم ،قسمتی بزرگی از من هرگز نمیخواست که ایمنی آن مکان را از دست بدهد.

در آنجا،به هیچ وجه استرسی وجود نداشت و عشق از بیشترین عشقی که میتوانستم تصور کنم بیشتر بود.

من احساس شادی و سرور بیشتری نسبت به تمامی لحظات درخشان زندگی ام احساس می کردم ، و من نمیخواستم که دوباره به بدن فیزیکی ام بازگردم .

اگر روح می توانست لبخند بزند ،روح من لبخند میزد.

من احساس اعتماد کامل و مطلق در این تجربه داشتم.

هرچقدر عمیق تر در نور فرو میرفتم ؛من دعای مادرم ،پدرم ، مادربزرگم و خاله هایم را احساس می کردم.

مخصوصا دعای همه بزرگم را که یک دخترش را در تصادف از دست داده بود بیشتر احساس می کردم.

من به وضوح صدای دعایش را میشنیدم که التماس میکرد که مادر من از دردی که او هنگام از دست دادن دخترش تجربه کرده بود رنج نبرد.

این دعا مرا تحت تاثیر قرار داد، و من به خاطر دعای شیرین او خواستم که برگردم.

یکی از درس هایی که توسط نور به من منتقل شد :

«عشق تنها چیز مهم است».

Love is all the matter” "

اگرچه این یک شعار یا یک بیت از اشعار آهنگ های بیتلز به نظر میرسد؛ این پیام در اعماق وجود من نفوذ کرد.

هر تعاملی در هر مسیری بی معنی است اگر عشق به آن اضافه نشده باشد :

دعا بی معنی است بدون عشق .

موعظه بی معنی است بدون عشق.

مذهب بی معنی است بدون عشق.

دعای کسانی که مرا دوست داشتند همچون بادی بود که سرعت جلو رفتن مرا به سمت نور کاهش میداد.

هر چند عشق آنها بسیار شیرین بود ،و مرا به یاد زندگی ام در زمین می انداخت،ولی دعای آنها مانعی برای اشتیاق من به سمت نور رفتن نمیشد.

من همیشه روح ماجرا جویی داشتم و این تجربه بزرگترین ماجرا جویی من بود.

زمانی که به بدن خود بازگشتم ،همانند این بود که باد تاریکی مرا در بر گرفته بود.

من هنوز هم با هر چیزی احساس یکی بودن می کردم.

اگر بخواهم اصلی ترین درس تجربه ام را به صورت خلاصه بیان کنم ،این است که : خداوند یا نور نیروی عشقی است که نمیخواهد مردم به همدیگر آسیب برسانند.و از ما می خواهد تا در زندگی امان احساس سرور و شادی بکنیم.

عشق و مهربانی بزرگترین عشقی ایست که ما می توانیم به دیگران بدهیم.

ما همگی بخشی از ان نور هستیم ولی فراموش کرده ایم که چگونه عشق بورزیم چرا که میترسیم.

ما فراموش کرده ایم که چگونه در این جهان زندگی کنیم به عنوان یک نور.

همه ی ما در کودکی به خداوند نزدیک تر هستیم چرا که عشق برایمان طبیعی تر است.

نسبت به حیوانات ،پرندگان در آسمان,نگاه کردن به چشمان پدر و مادر خوشدل و شاد هستیم.

ما عاشق جهانیم و جهان نیز عاشق ماست،در کودکی راحتر نفس میکشیم و در شرایط سخت پذیرش بیشتری داریم.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه