تجربه نزدیک به مرگ (حوادث و اتفاقات کسانی که عالم بعد از مرگ را تجربه کردند) صفحه 280

صفحه 280

بارها عصبی می شدم و سپس لحظاتی بعد آرام و ساکت می گشتم. من یک دختر بچه را دیدم که قرار بوده به جای جک باشد اما به یکباره قبل از تولد تصمیمات عوض شده اند و نیاز شده است که روح جک جای آن دختر را بگیرد. تغییرات زیادی قرار بوده اتفاق بیفتد و جک می توانسته کمک کند (و او کمک هم کرد). زمانی که حس کردم نزدیکتر از همیشه به پذیرش مرگم هستم دوباره غم و اندوه و اشتیاقم برای پسرم و نیز برای زندگی ام زنده شد. نمی توانستم زندگی انسانی ام را رها کنم. راهنمایان آخرین حد تلاششان را کردند و هرگز تسلیم و ناامید نشدند. میزان صبر و محبتی که آنها از خود نشان می دادند باورنکردنی بود.

بالاخره من توسط یک روح بلند مرتبه تر که به نظر می رسید مرا با عشق احاطه کرده است آرام گرفتم. به راهنماهای من اعلام شد که به من اجازه ی بازگشت بدهند. آنها درخواست زمان بیشتری کردند اما به آنها گفته شد که روح من (در صورت مردنم) آرام نخواهد گرفت و بهترین کار این است که اجازه دهند بازگردم، روحم را سر و سامان دهم و درس های بیشتری یاد بگیرم. تقاضای من بالاخره توانست بازگشتم را ممکن کند. قبل از بازگشتنم فهمیدم که دوستان و خانواده ی من درس هایی برای آموختن داشته اند که همگی به تعویق افتادند، درس هایی که می توانستند از طریق مرگ من یاد بگیرند. برنامه ریزی ها برای زمان، مکان و نحوه ای که روح من برمی گشت صورت گرفت و همچنین تصمیماتی در مورد درس هایی که باید آنها را بیشتر یاد می گرفتم و یا برای بار اول می آموختم گرفته شد. تعدادی از درس های آموخته شده باید هنگام رسیدن من به سمت دیگر (زندگی دنیوی) فراموش می شدند و برای روح من خوب نبود که بدانم چه زمانی دوباره می میرم چون به عنوان یک انسان من تنها روی مردنم، به ویژه هنگام نزدیکتر شدنش، تمرکز می کردم.آخرین چیزهایی که به یاد می آورم بازگشتم به محل تصادف است. درست قبل از بازگشتم به من گفته شد که زمانی که کودکانم بزرگتر شوند وقت خوبی خواهد بود که به خانه (دنیای بعد از مرگ) بازآیم. من آن را فورا قبول کردم، اما بعدا پیش خودم گفتم صبر کن. منظور از بزرگتر چیست؟ آیا فقط چند سال بزرگتر منظور است؟ دوره ی نوجوانی؟ آیا من آنقدر زنده خواهم ماند که ازدواج و بچه های آنها را ببینم؟ این موضوع سخت ترین چیزی بود که بعد از تصادف با آن کلنجار می رفتم. من دوباره فرصت زندگی با پسرم را داشتم. مجبور بودم که این زندگی را به خوبی بگذرانم چرا که نمی دانستم چقدر طول می کشد. من زنده ماندم. به من گفته شد که خوش شانس بودم که جان سالم به در برده ام. یک کامیون صنعتی بزرگ از چراغ قرمز عبوره کرده و از سمت راننده به ماشین کوچک حلبی من زده بود. علی رغم بستن کمربند ایمنی دکترها گفتند که اگر کیسه های هوا باز نمی شدند من زنده نمی ماندم و این باز شدن کیسه ها معمولا چیزی نیست که در تصادف های از بغل اتفاق بیفتد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه