تجربه نزدیک به مرگ (حوادث و اتفاقات کسانی که عالم بعد از مرگ را تجربه کردند) صفحه 328

صفحه 328

آن شب ادوین به محل کارم آمد و ما با هم به یک مهمانی(پارتی) رفتیم. در مهمانی دعوایی شکل گرفت و ادوین اشتباها مورد اصابت ضربات چاقو قرار گرفت. او به سمت تلفن دوید تا تلفن زده و درخواست کمک کند اما به زمین خورد و از حال رفت. در تمام لحظات من درست در کنار او بودم و باید بگویم که واقعا لحظات دردناکی بود.

در نهایت آمبولانسی به محل مهمانی رسید و من با ماشین بهمراه یکی از دوستانم و یکی از پسرها که دوست ادوین بود آمبولانس را تا بیمارستان همراهی کردیم و در این مدت من با تمام قلب و روح و با تمام وجودم به دعا کردن مشغول بودم. من تنها به درگاه خداوند دعا نمی کردم بلکه میخواستم روح ادوین نیز صدای مرا بشنود چرا که نمیخواستم او مرا ترک کند. زمانی که به بیمارستان رسیدیم ما را به اتاق خانواده (family room) فرستادند. من روبروی در اتاق نشسته بودم. دوست من میشل نیز در کنار من نشسته بود. من خم شده و به سختی دعا می کردم بطوریکه هرگز تا آن روز اینچنین به دعا کردن مشغول نبودم. میشل سعی میکرد به من آرامش دهد و بگوید که ادوین در حال بهبودی است و حال او خوب خواهد شد. در حال که من با تمام وجودم در حال دعا کردن بودم ناگهان احساسی بر من غالب شد. این ادوین بود. هم اکنون که این داستان را برای شما مینویسم اشکهایم در حال جاری شدن است. او به سوی من آمد و به من گفت: "من دوستت دارم... اما امروز نمیتوانم با تو باشم ولی در نهایت روزی میرسد که ما در کنار یکدیگر خواهیم بود." او در ادامه گفت: "تو از عهده اش برمی آیی". من گریه کرده و با التماس از او خواستم که مرا تنها نگذارد و او گفت: " همواره ایمان داشته باش و بخاطر بسپار که من عاشق تو هستم. خداحافظ.". من از شدت ناراحتی شروع به فریاد زدن کردم و میشل که از همه چیز بی خبر بود به من گفت که حال ادوین مطمئنن بهتر خواهد شد. من نیز به میشل گفتم: "نه میشل. او(ادوین) از بین ما رفته". در همان لحظه پدر (کشیش) برایان وارد اتاق شد و گفت که ادوین اکنون در نزد خداوند است و من بروی زانوهای خود به زمین افتادم.

بعد از این اتفاق او در خواب و در رویاهایم به سراغم می آید. رویاهایی که در صداقتشان شکی ندارم و کاملا واقعی بنظر می رسیدند. من فکر می کنم که این رویاها جهت کمک به من از جانب خداوند بود تا بتوانم بر مشکلات غلبه کرده و با آنها کنار بیایم. در نهایت آن رویاها نیز متوقف شدند و تا به امروز نیز گاهی اوقات که شب هنگام به رختخوابم میروم آرزو می کنم که ایکاش او برگردد تا مرا ملاقات کند. من نبود او را هنوز هم احساس می کنم و نمیدانم که زندگی من بدون او چگونه خواهد بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه