تجربه نزدیک به مرگ (حوادث و اتفاقات کسانی که عالم بعد از مرگ را تجربه کردند) صفحه 337

صفحه 337

این هنگامی ست که تجربه نزدیک به مرگ در دوران بزرگسالی اتفاق میفته و عقایدشان میتواند مفایسه و تجزیه و تحلیل شود. به هرحال، در مورد پیتر تیکمپ، تجربه او در دوران کودکی و قبل از اینکه هرگونه سیستم عقیدتی بخواد شکل بگیره یا مطالعه بشه، اتفاق افتاد.

" چشم

خداوند "

پیتر تیکمپ، خود را متعلق به هیچ یک از طبقات علوم دینی نمی داند ولی برای تمام ادیان دنیا، احتران قائل است.

سوابق:

جنسیت: مرد

تجربه لیندا

صبح 2/5/1999 بود که داشتم برنامه آرت بل را گوش می دادم و در تنسی روزنامه پخش می کردم. خیلی دوست داشتم وقتی می دیدم دیگران هم تجربه نزدیک مرگ داشتند. 40 سال پیش وقتی از تجربه نزدیک مرگ خودم گفتم فکر کردند که من کاملاً عقلم را از دست داده ام. در هر صورت نمی دانم که داشتن همچین تجربه ای برای یک کودک 56 ساله عادی بود یا خیر.

تمام آنچه می دانم این است که من واقعاً این کار را کردم!!! تجربه من در تابستان رخ داد. پدرم می خواست به بهترین روشی که می توانست بچه اش را بزرگ کند. من بچه ای بودم که بیشتر اوقات در خانه تنها بودم. پدرم من را به رودخانه می برد تا آنجا با دیگر هم سن و سال های خودم تعامل داشته باشم.

از روی بخت بد من قسمتی از رودخانه حالت مردابی داشت و من شنا بلد نبودم. یادم می آید وقتی برای سومین بار زیر آب رفتم دیگر فهمیدم که قرار نیست زنده بمانم. من در حال مرگ بودم و خودم می دانستم اما نمی خواستم بمیرم. چیز دیگری که یاد دارم تونلی بود که در آخرش نوری روشن نمایان بود. گروهی را آنجا دیدم که گویا خویشاوندان من بودند. یک حسی به من می گفت که هر دو پدربزرگ های من آنجا هستند. احساس کردم یکی از آنها دارد با من صحبت می کند.

به من گفته شد که دیگر باید برگردم و درس هایم را بخوانم. اما من نمی خواستم برگردم. اصلا دوست نداشتم برگردم اما حق با پدربزرگ بود من درس هایی داشتم که باید یاد می گرفتم. چیز دیگری که یادم می آید دستی بود که من را گرفته بود، دست پدرم. او من را نجات داد!!!! من هر وقت سعی کردم از تجربه ام بگویم هیچ کس حرفم را باور نکرد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه