انسان از مرگ تا برزخ صفحه 109

صفحه 109

مار، او را نیش می زد

از مولا مهدی نراقی که یکی از علمای بزرگ اسلام است نقل شده است : روزی ایشان برای زیارت اهل قبور به ((وادی السلام )) نجف اشرف می رود بعد از فاتحه و استغفار برای اهل قبور، یک مرتبه پرده مادیت از جلوی چشمش عقب می رود، دریچه ای را مشاهده می کند و داخل آن می شود. قصر با شکوهی را می بیند که

شخصی باوقار و نوارانی در بالای آن نشسته است و افرادی دور او را گرفته اند و از او سئوالاتی می کنند.

مرحوم نراقی می گوید: من هم داخل آن قصر شدم و به حرفهای او گوش می دادم . قدری که گذشت ناگهان دیدم ماری از در وارد شد و مستقیم به سمت آن مرد که بالای قصر نشسته بود رفت و نیشی به او زد و برگشت از اطاق خارج شد.

آن مرد از درد نیش مار، صورتش متغیر شد و قدری به خود پیچید تا کم کم حالش عادی شد و به حالت اولیه برگشت . سپس باز شروع به سخن گفتن کرد و از مردم احوال پرسی نمود و از گذارشات دنیا از آن مرد، می پرسیدند.

ساعتی گذشت ، برای مرتبه دوم دیدم که آن مار از در وارد شد و او را نیش زد و برگشت .

آن مرد حالش مضطرب و رنگ چهره اش دگرگون شد و سپس به حالت عادی برگشت و باز شروع به سخن گفتن کرد.

سئوال کردم : شما کیستید؟! این جا کجا است ؟ این قصر متعلق به کیست ؟ این مار چرا شما را نیش می زند؟

گفت : این قصر و درختان و جواهرات و مکانی که مشاهده می کنی بهشت برزخی و همه متعلق به من است . این افرادی هم که دور اطاق گرد آمده اند خویشان من هستند که جلوتر از دنیا رفته اند و احوال خویشان خود را در دنیا می پرسند و من جواب می دهم .

گفتم : این مار چرا ترا نیش می زند؟ گفت : من مردی هستم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه