انسان از مرگ تا برزخ صفحه 168

صفحه 168

یکی از ایشان از شخصی سئوال کرد.

او مردی گناه کار و از اعوان و همکاران ظلمه و در رژیم طاغوت با آنان بود.

گفتم : او چند سال است از دنیا رفته است . گفت : پس او نزد ما نیامده ، حتما اعمال زشتش دامن گیرش شده است و او را حبس کرده اند. سئوال کردم او را در کجا حبس می کنند؟

گفت : معلوم نیست ، زندان های متعددی هست ولی بیشتر احتمال دارد او را در میان قبرش زندانی کنند. گفتم : آیا می توانم با او ملاقات کنم ؟

گفت : برای تو چه فایده دارد جز آن که ناراحت شوی و برای او هم نمی توانی کاری انجام دهی . گفتم : پس همراه تو می آیم شاید اگر قابل عفو باشد از حضرت مولا علی علیه السلام باری او تقاضای عفو کنیم .

قبول کرده ، با هم به قبرستان رفتیم . همان طوری که او گفته بود آن شخص را در قبرش ندان کرده بودند. از فرشتگان که موکل او بودند اجازه گرفتیم با او ملاقات کنیم و با هر زحمتی بود او را دیدیم .

پرسیدیم : بعد از مرگ چه به سرت آمد؟ آهی کشید و گفت : حال مرا می بینید، چند سال است که از این سلول تاریک قبر بیرون نرفته ام . وقتی حضرت عزرائیل با من روبرو شد با تندی و بدخویی جان مرا گرفت . همه ملائکه با خشونت و تندی با من رفتار کردند. وقتی مرا در قبر گذاشتند ماند این بود که در گودالی از آتش گذاشته اند، می سوختم و در عذاب بودم .

تا این که حضرت

علی و ائمه علیه السلام را دیدم و از آن ها کمک خواستم . فرمودند: در دنیا ما را فراموش کردی و دوستان ما را اذیت نمودی . اکنون باید تا مدتی کفاره کناهانت را بپردازی . بالاخره اعتنایی نکردند و مرا این جا گذاشته اند. به ایشان گفتم : دستم به دامنتان ، شما که آزادید به پسرم بگویید تا از مردم برای من طلب رضایت کند، و از مال خودم به فقرا خیرات نماید و پولی به کسانی بدهد که ده هزار صلوات بفرستند و ثوابش را به روح من نثار کنند شاید از این مهلکه نجات پیدا کنم .(279)

عذاب برزخی زنان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه