انسان از مرگ تا برزخ صفحه 188

صفحه 188

روزی به مجلس روضه خوانها رفتم . آنها قبل از آن که روضه را شروع کنند مزاح زیادی کردند که من خوشم نیامد. در میان آنها ((سید)) روضه خوانی بود که بیشتر از همه مزاح می کرد و من از او بیشتر متنفر بودم .

تصمیم گرفتم دیگر به مجلس آنان نروم . شب در عالم رؤ یا دیدم قیامت برپا شده است و مردم دسته دسته از پل صراط می گذرند و به بهشت می روند. وقتی من خواستم از صراط بگذرم ، دیدم آن را طوری ساخته اند که به هیچ وجه نمی توان از آن گذشت و به نظر می رسید غیر قابل عبور است . ولی همان ((سیدی )) که در مجلس روضه خوانی زیادتر مزاح می کرد از آن طرف صراط پرواز می کند و خود را به این طرف می رساند. بعضی از افراد را انتخاب می کند و آنان را در بغل می گیرد و پرواز می کند و از صراط عبورشان می دهد و به بهشت می رساند. من هم دست به دامن او شدم و گفتم : اگر مرا هم از صراط ببرید متشکر خواهم بود.

او هم مرا بغل گرفت و با یک حرکت از صراط عبور داد و آن طرف صراط گذاشت و گفت : آن طرف را نگاه کن ، آنها درهای بهشت است .

به طرفی که او اشاره می کرد نگاه کردم ، دیدم بهشت درهای زیادی دارد که در پشت بعضی از آنها ازدحام جمعیت زیاد بود ولی پشت یکی از آنها بسیار خلوت به

نظر می رسید. آن ((سید)) گفت : چون تو عالم و مجتهدی باید از آن در وارد بهشت شوی . باز به آن دری که او اشاره کرد نگاه کردم دیدم پشت آن در، صف طولانی از علما بسته شده است و در هر چند ساعت فقط یک نفر را صدا می زنند.

گفتم : آیا ممکن است از آن دری که خلوت تر می باشد وارد بهشت شوم ؟ گفت : نه ، آن در، متعلق به حضرت سیدالشهداء علیه السلام است و مخصوص روضه خوانها می باشد. اگر تو هم روضه خوانده باشی می توانم ترا از آن در ببرم . گفتم : نه ، متاءسفانه این توفیق را تا به حال نداشته ام . گفت : پس راهی برای شما وجود ندارد باید از همان در شلوغ وارد بهشت شوی .

گفتم : خواهش می کنم ، برای من کاری بکن . سید مقداری فکر کرد و گفت : بیا همین گوشه بنشینیم ، من مستمع می شوم و تو هر طور که می توانی روضه ای بخوان تا ترا از آن در، ببرم و به حضرت امام حسین عرض کنم : تو هم روضه خوان هستی .

گفتم : بسیار خوب . همان گوشه نشستم و روضه ای خواندم و او گریه می کرد. بعد گفت : حالا بیا با هم از این در، وارد بهشت شویم . او دست مرا گرفت وارد بهشت کرد. وقتی وارد شدم دیدم آن طرف ، بهشت تختی گذاشته و حضرت امام حسین علیه السلام روی آن نشسته و دفتر بزرگی در مقابلشان گذاشته است و آن حضرت

اسامی روضه خوانها را در آن دفتر ملاحظه می فرمایند.

بالاخره ((سید)) جلو رفت و گفت : قربانت گردم این بار هم یک روضه خوان آورده ام . حضرت امام حسین علیه السلام رو به من کرد و فرمود: اسمت چیست ؟

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه