انسان از مرگ تا برزخ صفحه 206

صفحه 206

مرا چوب زدی قضیه ای را که در ذیل می خوانید، شخصا با گوش خود شنیده ام و گوینده آن را با چشم دیده ام . حدود ساعت یازده ، روز سیزدهم ماه مبارک رمضان سال 1411 قمری که مطابق با 10 فروردین سال 1370 بود بنده در دفتر محل کار خود نشسته بودم .

شخصی که خود را ((یداله ))، فرزند محمد اهل ((راور)) ساکن اسلام آباد از توابع کرمان معرفی می کرد وارد شد. با حالت ناراحتی گفت : چند لحظه خصوصی با شما کار دارم .

دفتر را برای ایشان خلوت کردم و گفتم : جریانت را بیان کن . گفت : بنده برادری داشتم ((به نام یحیی )) از خودم کوچکتر بود روزی در اثر ناراحتی چند چوب به او زدم و او را آزردم . ایشان تا زنده بود می گفت : از تو راضی نیستم ؛ زیرا بدون جهت مرا کتک زدی .

بعد از مدتی او از دنیا رفت . شبی او را به خواب دیدم بسیار ناراحت بود و گفت : ای برادر! از دست تو راضی نیستم و قیامت دامنت را می گیرم ؛ زیرا من را چوب زدی و کشتی .

ایشان گفت : الان وجدانم ناراحت است و دائما برای او خیرات و صدقات می دهم ، نماز و قران می خوانم ، برای او استغفار و طلب آمرزش می کنم ، باز وجدانم آرام نمی گیرد. ای آقا! فکری به حال من بکن و مرا از این ناراحتی و عذاب وجدان نجات بده .

در جواب اوگفتم :

چون ایشان از دنیا رفته است و دست ما به او نمی رسد و نمی توانیم مستقیم با او صحبت کنیم و بهترین راه این است که به نیت او خیرات و صدقات ، نماز و قرآن بخوانید شاید خداوند متعال به وسیله آن اعمال ، رضایت او را برای شما به دست آورد.(339)

دیدیم در این قضیه روح کتک خورده همین طور که در حیات و زندگی ، ناراحتی خود را بیان می کرد بعد از مرگ هم ، در خواب با کتک زننده تماس می گیرد و ناراحتی و کتک خوردن خود را با صراحت بیان می کند و از او گلایه و شکایت می نماید.

فصل دهم : صحبت کردن اموات

مقدمه

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه