انسان از مرگ تا برزخ صفحه 214

صفحه 214

از امام صادق علیه السلام نقل شده است : چون ((فاطمه )) بنت اسد، (مادر گرامی امیر المؤ منین علیه السلام ) وفات کرد، آن حضرت به نزد رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم آمد، در حالی که گریه می کرد.

حضرت فرمود: یا ((علی )) چه شده است و چرا گریه می کنی ؟ عرض کرد: یا رسول الله ! مادرم از دنیا رفت و یتیم شدم .

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا ((علی ))! او تنها مادر تو نبود بلکه مادر من هم بوده است و شروع به گریه کرد و می گفت : ((ای مادر)) سپس فرمود: یا ((علی ))! پیراهن مرا بگیر و او را در آن کفن کن و ردای مرا بگیر و او را در آن بگذار و زمانی که از غسل دادن و کفن کردن او فارغ شدید مرا خبر دهید!

چون ((فاطمه )) را کفن کردند، رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چنان نمازی بر او گذارد که مانند آن را بر هیچ کس ، نه قبل و نه بعد از آن نگذارده بود. پس از آن ، در قبر ((فاطمه )) رفت و بر پشت خوابید. چون او را در قبر گذارند، فرمود: یا ((فاطمه ))! گفت :

(لبیک یا رسول الله ).

فرمود: آیا آن چه را که پروردگارت به تو وعده داده بود دیدی که حقیقت داشت ؟ گفت : آری ، ای رسول خدا! خدایت تو را جزای خیر دهد. حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم سر خود را در قبر فرو برده بود و با ((فاطمه )) گفت و گو می کرد. بعد چند لحظه سکوت کرد و مانند این که به حرف کسی گوش دهد گوش می داد. بعد فرمود: ((یا فاطمه ابنک ابنک علی ، لا جعفر و لا عقیل )).

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از قبر خارج شد. عرضه داشتند: یا رسول الله ! امروز با ((فاطمه )) کاری کردید که با هیچ کس نکرده بودید. اولا در لباس های خودتان او را کفن نمودید. ثانیا در قبر او داخل شدید و خوابیدید. ثالثا نماز مفصلی بر او گذاردید و این گفت و گو و مناجات طولانی را که با او کردید، به خاطر نداریم که با شخص دیگری این اعمال را انجام داده باشید!

فرمود: اما کفن کردن او را در لباس خود به جهت آن بود که روزی گفتم : بسیاری از مردم روز قیامت برای عرض اعمال از قبرهای خود عریان محشور می شوند. ((فاطمه )) ضجه ای زد و گفت : ای وای از رسوایی روز قیامت و عریان بودن بدن ها! پس من لباس خود را به او پوشاندم . در نمازی که بر ((فاطمه )) خواندم از خداوند خواستم که آن کفن را کهنه نگرداند تا زمانی که ((فاطمه )) در بهشت وارد

شود خداوند دعای مرا مستجاب کرد.

اما داخل شدن در قبر او به جهت آن بود که روزی گفتم : چون میت را دفن نمایند قبر، او را فشار می دهد. وقتی مردم از کنار قبر برگردند دو ملک به نام ((نکیر و منکر)) می آیند و از او سئوال می کنند ((فاطمه )) گفت : به خدا پناه می برم . از خدا خواستم که دری از بهشت به سوی قبر او بگشاید و قبر، او را فشار ندهد. امام این که گفتم : ((ابنک ابنک )) وقتی فرشتگان از خدا و پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم سئوال کردند، جواب داد. وقتی از امام او سئوال کردند، یا نتوانست جواب دهد و یا خجالت کشید. من به او تلقین کردم که امام تو ((پسرت )) علی است . او هم جواب داد و ملائکه رفتند.(345)

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه