انسان از مرگ تا برزخ صفحه 97

صفحه 97

آید که لباسش از تمام مردم زننده تر و بوی بدنش از همه متعفن تر است . به آن میت گوید: بشارت باد ترا به آشامیدنی هایی که چون فلز گداخته پر حرارت است و بشارت باد ترا به نزدیک شدن آتش دوزخ ، آن میت در حالی که غسل دهنده خود را می شناسد، افرادی که جنازه او را به قبرستان می برند سوگند می دهد و می گوید: قدری صبر کنید و از بردن من ، خودداری نمایید.

چون میت را وارد قبر کنند، دو فرشته داخل شوند و بندهای کفن او را گشایند و به او گویند: پروردگار تو کیست ؟ پیغمبر تو چه کسی است ؟ دین تو کدام است ؟ در جواب گوید: نمی دانم و می شناسم . فرشتگان گویند: ندانستی و در راه هدایت قوم ننهادی و چنان با گرز آتشین ضربه ای به او زنند که تمام جنبندگان غیر از جن و انس از آن ضربه وحشت می کنند و دری از جهنم به روی او باز می نمایند. پس به او می گویند: بخواب به بدترین حالات !

بعد از آن ، قبر برای او تنگ می شود و او را فشار می دهد مانند تنگی و فشاری که سر نیزه در پیکان سر خود دارد، قبر به قدری او را فشار می دهد که مغز سر او از میان ناخن ها و گوش هایش خارج شود. در این حال مارها، عقرب ها و سایر گزندگان بر او حمله کرده و پیوسته او را می گزند تا موقعی که خدا او را از قبر خارج کند و برای

حساب و کتاب در صحراهای قیامت محشور و مبعوث گرداند و او دائما تمنا می کند که زودتر قیامت بر پا شود و از شدت گرفتاری او کم گردد. بیچاره خیال می کند با بر پا شدن قیامت عذاب او کم خواهد شد.(153)

7- در حدیثی وارد شده است : کسی نیست که از قبرستانی عبور کند مگر این که اهل قبرستان می گویند: ای غافل ! اگر می دانستی آنچه را ما می دانیم (عذاب قبر و فشار آن ) هر آینه گوشت بر بدنت آب می شد.

8- از شبیر نبال نقل شده است : امام صادق فرمود: (وقتی سعد از دنیا رفت و او را دفن کردند) حضرت رسول قبر او را در بر گرفت در حالی که با دست خود قبر را مس می کرد و ما بین کتف حضرت حرکت می نمود. عرض کردند: یا رسول الله ! (چرا) قبر سعد را در برگرفتید و ما بین کتف شما به حرکت آمد؟ فرمود: هیچ مؤ منی نیست مگر این که برای او فشار و عذاب قبر است .(154)

9 - وقتی فاطمه بنت اسد، مادر امیر المؤ منین علیه السلام از دنیا رفت و او را غسل دادند و کفن کردند. حضرت رسول علیه السلام داخل قبر شد، مقداری خوابید و دعا کرد:

بعد از دفن فاطمه ، علت خوابیدن داخل قبر را از آن حضرت سئوال کردند. فرمود: روزی صحبت از فشار قبر شد او ترسید و ناله کرد. این بود که مقداری در قبرش خوابیدم و دعا کردم تا خدا او را از عذاب و فشار قبر در امان بدارد.

10 - زید

ابن ثابت می گوید: روزی رسول اکرم علیه السلام از باغ بنی نجار عبور می فرمود در حالی که بر اشتر سوار بود. ناگاه شتر آن حضرت رم کرد به طوری که نزدیک بود ایشان را بر زمین اندازد. در این اثنا نظر ما بر قبرهایی افتاد که عدد آن هاپنج یا شش بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه