گلستان قرآن صفحه 140

صفحه 140

تو تنها اسم رفقای مرا می بری و نامی از من به میان نمی آوری.» امام جماعت گفت: «ناراحت نباش، این دفعه اسم تو را هم می برم.» او وقتی به مسجد آمد و مشغول نماز شد، این آیه را چنین خواند: «صحف محمد و ابراهیم و موسی.» مأمومین گفتند: «آیه چنین نیست.» گفت: «راست می گویید؛ لکن این آیه دیشب بر ضرب چماق نازل شده است.» قصه را نقل کرد و دیگر امامت نکرد.(1)

قرآن روزی دهنده

مردی همواره ملازم درِخانه عمر بن خطاب بود تا به او کمکی کند. عمر از او خسته شده، به او گفت: «ای مرد، به در خانه خدا آمده ای یا به در خانه عمر؟ برو و قرآن بخوان و از تعلیمات قرآن بیاموز تا تو را از آمدن به در خانه عمر بی نیاز سازد.» او رفت و ماه ها گذشت، دیگر نیامد و عمر او را ندید. تا اینکه اطلاع یافت که او از مردم دور شده و در جای خلوتی به عبادت مشغول است؛ و در ضمن استمداد از درگاه خدا، با سعی و تلاش، روزی حلال کسب کرده و معاش خود را تأمین نموده است.

عمر به سراغ او رفت و به وی گفت: «مشتاق دیدار تو شدم و آمدم احوال تو را بپرسم. بگو بدانم چه چیز باعث شد که از ما دور گشتی و بریدی؟» او در پاسخ گفت: «قرآن خواندم. قرآن مرا از


1- مجله بشارت، خرداد و تیر 1389، شماره 77، لطایف قرآنی.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه