گلستان قرآن صفحه 236

صفحه 236

مرد بیابان گرد وقتی این حلم و حسن خلق را از پیامبر (صلّی الله علیه وآله) دید، دانست که آن حضرت بر حق بوده است. بنابراین، با کاردی دستی را که به پیامبر (صلّی الله علیه وآله) جسارت کرده بود، قطع نمود و غش کرد و بر زمین افتاد. در همان حال، قافله ای که از آن راه می گذشتند، مرد عرب را در این حال دیدند. وقتی آب به صورتش پاشیدند به هوش آمد. گفتند: «چه شده؟» گفت: «به صورت پیامبر (صلّی الله علیه وآله) سیلی زده ام. می ترسم که دچار عقوبت شوم!» پس برخاست و دست قطع شده خود را با دست دیگرش گرفت و به دنبال پیامبر (صلّی الله علیه وآله) راهی مدینه شد.

در مدینه به سلمان برخورد و ایشان، وی را به خانه فاطمه زهرا (علیها الصلاه والسلام)برد. در آنجا پیامبر خدا نشسته و حسین (علیه السّلام) را روی زانوی خود گذاشته بود. اعرابی جلو رفت و عذرخواهی نمود. پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود:

«چرا دستت را قطع کرده ای؟» گفت: «من دستی را که به صورت نازنین شما سیلی زده باشد نمی خواهم.»

پیامبر(صلّی الله علیه وآله) فرمود: «اسلام بیاور و به یگانگی خدا اقرار کن!» عرض کرد: «اگر شما بر حقّید، دست قطع شده مرا به حال اوّل برگردانید و شفا دهید.« پیامبر دست قطع شده اش را به جای اولش گذاشت و فرمود: «بِسْمِ اللهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ »و نفسی کشید و دست مبارک خود را به محل قطع شده مالید. دست مرد عرب به

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه