گلستان قرآن صفحه 73

صفحه 73

مجلس مناظره شد و شروع به سخنرانی کرد و به زیبایی صحبت نمود. چون مجلس پایان یافت و جمعیت

پراکنده شد؛ مأمون او را طلبید و گفت: «اسلام اختیار کن و مسلمان شو تا درباره تو چنین و چنان کنم.» او گفت: «دین من، دین پدران من است، مرا وادار مکن که آن را رها کنم.»

این ماجرا گذشت تا سال بعد که مسلمان شده بود. پس دوباره شروع به سخنرانی کرد و به صورت نیکو در فقه صحبت نمود. پس از پایان مجلس، مأمون او را خواست و به او گفت: «مگر تو همان رفیق ما نیستی که یک سال پیش آمدی و اسلام را بر تو عرضه کردیم و نپذیرفتی؟» گفت: «آری، ولی من مردی خوش خط می باشم، چون ازاینجا رفتم سه نسخه از تورات نوشتم و در مطالب آن، کم وزیاد کردم. سپس به بازار بردم و در معرض فروش گذاشتم و از من خریداری شد. پس سه نسخه انجیل نوشتم و هنگام نوشتن از آن هم کم کردم و از پیش خود نیز افزودم. آنگاه، آن سه نسخه انجیل هم از من خریداری شد. سپس به سراغ قرآن آمدم و سه نسخه از آن نوشتم و از آن کاستم و بر آن افزودم. آنگاه قرآن را پیش فروشندگان کتاب عرضه کردم ولی هر یک از آن ها که قرآن ها را باز می کردند تا در آن نظر اندازند، همان جاهای کم وزیاد شده، نمایان می شد و آن ها، قرآن های ساختگی را به سوی من پرتاب کردند. من از این رخداد یقین کردم که قرآن کتابی محفوظ است و

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه