گلستان قرآن صفحه 79

صفحه 79

درنهایت خضوع و خشوع و گریه نماز می خواند. منصور می گوید: «با خودم گفتم از این جوان بوی آشنایی می آید.» توقف کردم تا نماز را تمام کند. گفتم: «ای جوان، می دانی که خدا در جهنم جایی دارد به نام »لظی»: «کَلاَّ اِنَّها لَظَی، نَزَّاعَهً لِلشَّوَی»؛(1) «هرگز چنین نیست، [هیچ فدیه ای پذیرفته نمی شود.] آن مجازات، شعله های آتش سوزان است.

[که در انتظار اوست.] دست وپا و پوست سر را می کند و از بین می برد.» او نعره ای زد و بی هوش شد. بعد از زمانی به هوش آمد و گفت: «بازهم بگو!» گفتم: «َا اَیُّهَاالَّذینَ آمَنُواْ قُوآ اَنْفُسَکُمْ

وَ أَهْلِیکُمْ نَاراً وَ قُودُهَاْ النَّاسُ وَ الْحِجَارَهُ عَلَیْهَا مَلَائِکَهٌ غِلَاظٌ شِدَادٌ لاَیَعْصُونَ اللهَ مَآ اَمَرَهُمْ وَ یَفْعَلوُنَ ما یُؤْمَرُونَ»؛(2) «ای کسانی که ایمان آورده اید، خود و اطرافیانتان را از آتشی که هیزم آن مردم و سنگ می باشد نگه دارید؛ بر آن آتش، ملائکه ای گمارده شده اند که درشت سخن، سخت گیرند، هرگز نافرمانی خدا نمی کنند و هر دستوری به آن ها شود بدون چون وچرا انجام می دهند»

پس آن جوان از شنیدن این آیه نعره ای زد و جان به جانان تسلیم کرد. مشغول کار کفن ودفن او شدم. چون لباس را از تن وی درآوردم؛ بر سینه وی به خطی سبز نوشته شده بود: «فَهُوَ فِی عِیشَهٍ


1- معارج،16-15.
2- تحریم،6.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه