سیاحت غرب صفحه 56

صفحه 56

ولی حقّ متعال مقداری در جواب پیغمبرصلی الله علیه وآله تأمّل و سکوت نمود. گویا تردید در جواب دارد: «کتردّده فی قبض روح عبده المؤمن(164)؛ همانند تردید خداوند در گرفتن روح بنده مؤمن خویش» که جواب حبیبش را به «لا» بدهد «وهو یکره مسآءته؛ در حالی که خداوند از ناراحت کردن مؤمن کراهت دارد» و یا به «نعم» بدهد و شاید سلسله تقادیر به این زودی مقتضی نشده است.

شورش انتقام

ناگهان جواب حق این‌طور صورت گرفت که: «انتقام ما، از اعدا در برهوت باشد، ما یتصوّر (آنچه به تصویر کشیده شده یا تصوّر می‌شود) در نزد ولیّ ما، حجّة بن الحسن العسکری علیهما السلام مکشوف است و او چندان از تأخیر در انتقام دنیوی نگرانی ندارد و رضای او منوط به رضای ماست، که: «وَما تَشآؤُونَ إِلّا أَنْ یَشآءَ اللَّهُ» (165)؛ و تا خدا نخواهد [شما] نخواهید خواست.

و امّا این گروه کم استعداد که حوصله شان تنگ شده و مجالسی تشکیل داده و ختم گرفته‌اند - اگرچه درجه‌ای هم حق دارند - که دریای رحمت و غیرت مرا به جوش آورده‌اند، بر من لازم شده است که جبران درد دل آنها را بنمایم که مهمان منند، لذا فوجی از ملائکه را فرستادم که آنها را به سرحدّ برهوت ببرند و آنها ببینند که بر دشمنان از سختی و عذاب چه می‌گذرد تا دل‌هایشان خنک شود.

پس‌از تمام آن کلمات، به واسطه اختلاف در مشارب (مسلک ها) و مذاق (سلیقه‌ها) و آّب گیری فهم‌ها، قاله قاله (منازعه در گفت و گو) و مباحثه در میانشان درافتاد.

یکی می‌گفت: ما به سرحدّ برهوت نمی‌رویم، مگر ما نمی‌دانیم که اجمالاً آنها معذّبند؟ مع ذلک، خدا به ما حق داده است که به دست خودمان قصاص و احقاق حقّ مان را بنماییم.

دیگری می‌گفت: باید برویم به سرحدّ برهوت، تماشا و سیاحتی می‌نماییم و البتّه برای قلبمان مقداری تشفّی حاصل خواهد شد و اگر بالکلّیه شفا نیافتیم، بیش از این نباید تعقیب کنیم که مبادا لج کند و آن سرش بالا بیاید، چنان‌که در دنیا از سست عنصری شیعه لج کرده و این قضیّه را به تأخیر انداخته.

و دیگری می‌گفت: خیر! باید پس از دیدن برهوت، مطلب را تعقیب نماییم، هرچه می‌شود، بشود، ما بیش از این صبر و حوصله نداریم.

و علی الجمله (خلاصه)، چنان قال و قیلی (گفت و گویی) رخ نمود که صد درجه از حمّام زنانه بدتر بود، و حرف‌ها غالباً مفهوم نمی‌شد و هر چه امر به سکوت و آرامی می‌نمودیم، مفید نبود، تا اینکه فوج آقایان ملائکه وارد شدند با یک جبروت و طمطراقی (شوکتی) که دیده‌ها خیره می‌شد، خصوصاً وقتی که ما را به لباس‌های کهنه و سر و پای برهنه و ژولیده و گرد آلود و ذلیل ملاحظه نمودند، بخصوص مرا که این آتش‌ها همه از گور من بیرون شده بود، از همه خراب تر دیدند. آن کبریایی و منّایی شان نسبت به ما اوج گرفت و به نظر حقارت به ما نگریستند؛ همان نظری که در اوّل خلقت به ما داشتند و به آمدن اینها، ثوره (شورش) جماعت فرو نشست.

من هم برای رفع اختلاف آرا و وانمود کردن به آقایان ملائکه که بر ما فضلی ندارند، بلکه ما افضل از آنهاییم، بدون اعتنا به آنان به منبر رفتم و شروع به خطبه نمودم. آنها تعجّب نمودند که من در حضور آنها چه می‌توانم بگویم و از روی بی‌اعتنایی در مجلس نشستند. من هم خواندم: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم. الحمد للَّه الّذی لا إله إلّا هو عالم الغیب والشهادة، الرحمن الرحیم الملک القدّوس السلام المؤمن المهیمن العزیز الجبّار المتکبّر ربّ العالمین، مجیب دعوة المضطرّین، کاشف المکروبین، راحم المساکین، أمان الخآئفین، غیاث المستغیثین وواضع المتکبّرین؛ به نام خداوند رحمت گستر مهربان. ستایش مخصوص خداوندی است که معبودی جز او نیست. هم او که به آشکار و نهان آگاه و رحمت گستر و مهربان و فرمانروای منزّه از هر عیب و سالم از هر آلایش و ایمنی بخش و مراقب بر همه چیز است. خداوند سرافراز و جبّار و متکبّری که پروردگار جهانیان، اجابت کننده دعای درماندگان، برطرف کننده ناراحتی گرفتاران، ترحّم کننده به بیچارگان، ایمنی بخش بیمناکان و دادرس دادخواهان و کوبنده متکبّران است». در اینجا آقایان ملائکه به زانو در آمده، نشستند. برای اینکه کلمه آخری شاید درباره آنها بود.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه