- مقدمه 1
- انگیزه سازی 8
- پرورش احساس 12
- رفتار سازی 14
- روضه 16
- انگیزه سازی 18
- 2-قبر 18
- اقناع اندیشه 19
- پرورش احساس 22
- رفتار سازی 24
- روضه 25
- انگیزه سازی 27
- اقناع اندیشه 29
- پرورش احساس 30
- رفتار سازی 32
- روضه 34
- انگیزه سازی 35
- اقناع اندیشه 37
- پرورش احساس 39
- رفتار سازی 40
- روضه 42
- انگیزه سازی 44
- اقناع اندیشه 45
- رفتار سازی 50
- مولودی 52
- انگیزه سازی 53
- اقناع اندیشه 55
- پرورش احساس 57
- رفتار سازی 59
- روضه 60
- انگیزه سازی 62
- اقناع اندیشه 63
- پرورش احساس 65
- رفتار سازی 68
- روضه 70
- انگیزه سازی 71
- اقناع 73
- پرورش احساس 74
- رفتار سازی 76
- روضه 79
- انگیزه سازی 81
- اقناع اندیشه 82
- تحریک احساس 85
- رفتار سازی 87
- روضه 89
- انگیزه سازی 91
- اقناع اندیشه 92
- پرورش احساس 95
- رفتار سازی 97
- روضه 98
- انگیزه سازی 100
- اقناع اندیشه 101
- پرورش نیت 103
- رفتار سازی 105
- روضه 107
و تقوا، مسمی به ملا جعفر فرزند عالم صالح ملا محمد حسین طبرستانی. وقتی که طاعون آمد و تمام بلاد را گرفت، جماعت بسیاری پیش از او وفات کردند، در حالی که او را وصی خود قرار داده بودند و او بر حسب وصیت آن ها اموال ایشان را جمع نموده و هنوز به محل و مصرف نرسانده، او نیز به طاعون هلاک شد و آن مال ها ضایع شد و به مصارفی که باید برسد، نرسید.
حق تعالی بر من منت نهاد و زیارت عتبات عالیات روزیم کرد. شبی در کربلا در خواب دیدم که مردی در گردنش زنجیری است که آتش از آن شعله می کشد و دو طرف آن به دست دو نفر است و آن شخصی که زنجیر به گردنش است، زبانش بلند است و تا سینه اش آویخته شده است. چون مرا دید به سوی من آمد و چون نزدیک شد، دیدم رفیقم ملا جعفر است. از حال او تعجب کردم. خواست با من سخن گوید که آن دو شخص زنجیرش را کشیدند و او را از عقب برگرداندند و نگذاشتند که سخن گوید. دوباره ملا جعفر نزدیک من آمد و خواست حرف بزند، باز او را کشیدند و نگذاشتند، تا سه دفعه.
من از مشاهده آن حال و آن صورت هولناک سخت ترسیدم و صیحه بزرگی کشیدم و بیدار شدم. از فریاد من یک نفر از علماء که در نزدیک من خوابیده بود، بیدار شد. پس من قصه خواب را برای او نقل کردم، و اتفاقا این وقتی که من از خواب برخاستم، وقت باز کردن درهای صحن مطهر و حرم شریف بود. من به رفیقم گفتم: خوب است به حرم مشرف شویم و زیارت کنیم و برای ملا جعفر