- مقدمه 1
- انگیزه سازی 8
- پرورش احساس 12
- رفتار سازی 14
- روضه 16
- انگیزه سازی 18
- 2-قبر 18
- اقناع اندیشه 19
- پرورش احساس 22
- رفتار سازی 24
- روضه 25
- انگیزه سازی 27
- اقناع اندیشه 29
- پرورش احساس 30
- رفتار سازی 32
- روضه 34
- انگیزه سازی 35
- اقناع اندیشه 37
- پرورش احساس 39
- رفتار سازی 40
- روضه 42
- انگیزه سازی 44
- اقناع اندیشه 45
- رفتار سازی 50
- مولودی 52
- انگیزه سازی 53
- اقناع اندیشه 55
- پرورش احساس 57
- رفتار سازی 59
- روضه 60
- انگیزه سازی 62
- اقناع اندیشه 63
- پرورش احساس 65
- رفتار سازی 68
- روضه 70
- انگیزه سازی 71
- اقناع 73
- پرورش احساس 74
- رفتار سازی 76
- روضه 79
- انگیزه سازی 81
- اقناع اندیشه 82
- تحریک احساس 85
- رفتار سازی 87
- روضه 89
- انگیزه سازی 91
- اقناع اندیشه 92
- پرورش احساس 95
- رفتار سازی 97
- روضه 98
- انگیزه سازی 100
- اقناع اندیشه 101
- پرورش نیت 103
- رفتار سازی 105
- روضه 107
در پشت آن درخت و کنار رودخانه چندین دختر مشغول شنا کردن بودند.
من همان جا خدا را صدا زدم: الان شیطان به شدت من را وسوسه می کند که نگاه کنم، اما خدایا من به خاطر تو از این گناه می گذرم.
سریع از آنجا دور شدم و کتری را از جای دیگر آب کردم. بچه ها مشغول بازی بودند، برای همین مشغول درست کردن آتش شدم. دود زیادی به چشمم رفت؛ اشک از چشمانم جاری بود.
یادم افتاد که حاج آقا (حق شناس) گفته بود: هر کس برای خدا گریه کند، خداوند او را خیلی دوست خواهد داشت.
همین طور که داشتم اشک می ریختم، گفتم: از این به بعد برای خدا گریه می کنم.
حالم خیلی منقلب بود، هنوز از آن امتحان سختی که کنار رودخانه برایم پیش آمده بود، دگرگون بودم.
همین طور که اشک می ریختم با توجه گفتم: یاالله! یاالله!
به محض تکرار این عبارت صدایی شنیدم که از همه طرف شنیده می شد. صدا از همه سنگ ریزه های شنیده می شد؛ از همه کوه ها و درخت ها و سنگ ها صدا می آمد!
همه می گفتند: سبوح قدوس ربنا و رب ملائکه و روح (پاک و مطهر است پروردگار ما و پروردگار ملائکه و روح).
وقتی صدا را شنیدم، ناباورانه همه جا را نگاه کردم، از ادامه بازی بچه ها فهمیدم که کسی نشنیده است.