عقیده یک مسلمان صفحه 117

صفحه 117

روز خوردنت از آن مستوجب مرگ می‌شوی ... (25) و آدم و زنش برهنه بودند و شرمندگی نداشتند» ...

سپس در فصل سوّم چنین آمده

« (1) و مار از تمام جانوران صحرا حیله سازتر بود که خداوند خدا آفریده بود و به زن گفت آیا خدا فی الحقیقة گفته است که از تمامی درختان باغ مخورید؟ (2) و زن به مار گفت که از میوه درختان باغ می‌خوریم (3) امّا از میوه درختی که در وسط باغ است خدا فرموده است که از آن مخورید و آن را لمس ننمایید مبادا که بمیرید. (4) و مار به زن گفت که البتّه نمی‌میرید (5) و حال این که خدا می‌داند روزی که از آن می‌خورید چشمان شما گشوده شده چون خدایانی که نیک و بد را می‌دانند خواهید شد (6) پس زن درخت را دید که به خوردن نیکوست، پس از میوه‌اش گرفت و خورد و به شوهرش نیز داد که خورد (7) آن گاه چشمهای هر دوی ایشان گشوده شده دانستند که برهنه‌اند و برگهای درخت انجیر را دوخته از برای فوطه (چیزی شبیه لنگ) ساختند.

(8) و آواز خداوند را شنیدند که به هنگام نسیم روز در باغ می‌خرامید و آدم و زنش خویشتن را از حضور خداوند خدا در میان درختان پنهان کردند (9) و خداوند خدا آدم را آواز کرده، وی را گفت که کجایی؟ (10) او دیگر جواب گفت که آواز تو را در باغ شنیدم و ترسیدم زیرا که برهنه‌ام به جهت آن پنهان شدم (11) و خدا به او گفت که تو را گفت که برهنه‌ای؟ آیا از درختی که تو را امر فرمودم نخوری خوردی؟ (12) و آدم گفت زنی که از برای بودن با من دادی او از آن درخت به من داد که خوردم (13) و خداوند خدا به زن گفت این که کردی چیست؟ و زن گفت که مار مرا اغوا نمود که خوردم (14) و خداوند خدا به مار گفت چون که این را کردی از تمام بهائم و تمامی حیوانات صحرا ملعونی، بر شکمت خواهی رفت و تمامی روزهای عمرت خاک خواهی خورد ...»

(22) و خداوند خدا گفت که اینک آدم نظر به دانستن نیک و بد چون یکی از ما شده است پس حال مبادا که دست خورا دراز کرده، هم از

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه