کلام و عقائد 2 : نبوت و امامت صفحه 13

صفحه 13

ص:13


1- . همچنین در این باره ر. ک: نساء/ 105؛ مائده/ 48؛ ص/ 26؛ زخرف/ 63.

است. یادآوری این نکته از آن جهت مهم است که بعضی تصور می کنند که سخنان پیامبران برای داوری میان افراد عامی و تودۀ مردم معمولی است و سطح سخنان فیلسوفان و عارفان بالاتر و عمیق تر از آن است که بتوان با گفتار انبیا دربارۀ آن ها قضاوت کرد و حق و باطل آن را از هم تشخیص داد. هم عقل و هم عمومیت وحی الهی، که از رفع اختلاف بین مردم به طور مطلق سخن گفته است، و هم سیرۀ پیامبران و رهبران الهی هیچ گونه قید و حدّ و مرزی را در این زمینه نمی پذیرد و تاریخ یک نمونه هم سراغ ندارد که آنان حتی یک پرسش از بزرگ ترین عالمان بشری را هم از روی عجز بدون پاسخ گذاشته باشند و یا قضاوت در عالی ترین مسائل فلسفی، عرفانی و کلامی آنان را از وظیفه و صلاحیت خود خارج بدانند.

نکتۀ دوم

گاه در کتب کلامی برای بعثت انبیا فواید و حکمت هایی مطرح می شود، بی آن که ارتباط آن ها با فلسفۀ آفرینش ذکر گردد؛ مانند این که «آنان در زمینه های مختلف علمی، اخلاقی، اجتماعی و... اموری را به انسان تعلیم می دهند که نمی داند و یا در مواردی هم که انسان چیزی را بدون تعلیم آنان می داند، پیام انبیا تأییدی دوباره بر آن است.»

اگر این فواید را بدون توجه به فلسفۀ آفرینش انسان مطرح کنیم، دلایل مبتنی بر این فواید، ناقص خواهد بود؛ زیرا اوّلاً می توان اشکال کرد که در امور نظری، نیاز چندانی به راهنمایی انبیا نیست؛ زیرا خودِ متفکران و عالمان و فیلسوفان بشری به مرور زمان و در اثر تحقیقات و مباحثات خود حقیقت را در می یابند و یا دست کم به آن نزدیک می شوند. به علاوه، اختلافات نظری زیان شدید فردی و اجتماعی به دنبال ندارد و حتی خود سبب رشد فکری و علمی و شکوفا شدن استعدادها می شود. اما در امور عملی و به ویژه در قانون گذاری و ادارۀ اجتماع هم مشاهده می کنیم که جوامع بشری بدون نیاز به تعالیم پیامبران، کم و بیش توانایی ادارۀ امور خود را دارند و مردم بعضی از جوامع هم از این نظر زندگی خوب و آسوده ای دارند و از وضع اجتماعی خود راضی اند.

واقعیت این است که اگر فلسفۀ بعثت را تنها در برخی تعالیم نظری و وضع پاره ای قوانین اجتماعی خلاصه کنیم و ارتباط آن را با فلسفۀ آفرینش انسان نادیده بگیریم، اشکال مزبور از جهاتی وارد است و همین امر بعضی از روشنفکران امروز را به طرح این نظریه سوق داده است که دین تنها برای برقراری درست رابطۀ معنوی انسان با خدا آمده است نه دخالت در امور علمی و اجتماعی، و ادارۀ این گونه امور به دست اندیشمندان بشری سپرده شده است.

با توجه به آنچه گفته شد، پاسخ این گونه اشکالات مشخص می شود. اوّلاً: تاریخ دانش های بشری به روشنی گواهی می دهد که اختلافات فکری انسان ها چنان عمیق و گسترده است که در این میان، حقیقت کاملاً گم شده است و به جای کشف حقیقت یا نزدیک شدن به آن، جز بر حیرت و سرگردانی او افزوده نشده است. به جرئت می توان گفت که در امور نظری، شاید حتی یک مورد هم نباشد که همۀ آحاد بشر در آن اتفاق نظر داشته باشند. کسانی که با تاریخ اندیشه آشنایی دارند به خوبی می دانند که بعضی از اندیشمندان حتی بر سر بدیهی ترین امور، مانند وجود عالم خارج، وجود خود انسان و حتی اصول مسلم ریاضی مانند 24 * 2 هم شک و تردید داشته و یا حتی منکر آن ها بوده اند. یک نگاه کوتاه، آن هم تنها به حوزۀ کلام و عقاید اسلامی، ما را دست کم با ده ها فرقۀ گوناگون و معرکۀ آرای عجیبی روبه رو می کند، به گونه ای که می بینیم پدر و پسر هم نتوانسته اند به نظر واحد دست یابند و از این رو هر کدام برای خود فرقۀ جدیدی

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه