بایدها و نبایدها صفحه 14

صفحه 14

بار ديگر تكرار مي‌كنم: راه روشن اسلام‌شناسي چيست؟ يكي از روشنترين راههاي شناخت اسلام راستين : آيين حق، اسلام خدا اين است كه جستجوگري‌ات را با معيارهاي همه‌كس‌شناسي آغاز كني كه از زشت و زيبا و نيك و بد داري. آن وقت كدام آيين، آيين خداست؟ آييني كه در آن آيين از معروف )خوبيهاي شناخته شده نشاندار( حمايت مي‌شود و از منكر )بديهاي مردود و مطرود( نكوهش و با آنها مبارزه مي‌شود. دوستان جوان! بخصوص در اين سخن روي سخنم بيش از همه با شماست: اين گونه شناخت اسلام و شناخت راه حق چگونه شناختي است؟ با آواي فطرت شما هم‌آواست يا ناسازگار و ناهم‌آوا؟ هم‌آواست. آنچه من ديشب روي آن تكيه داشتم همين بود. ما چرا اين قدر نسبت به اين راه طبيعي دعوت به حق و دعوت به خدا و دعوت به راه مستقيم و راه راست خدا و صراط مستقيم الهي بي‌اعتنايي كرديم و مي‌كنيم؟ ديشب تكيه داشتم روي اين بحث كه چرا بايد در تقويت گرايش انسانها به سوي خدا و راه خدا و آيين خدا و كتاب خدا و پيامبر خدا و پيشواي خدا، از اين راه و از اين گرايش فطري انسانهاي سالم به سوي خوبيها، نيكيهاي همه‌كس‌شناس، و تنفر و بيزاري آنها از زشتيها و بديها، منكرها، ناپسندهاي همه‌كس‌شناس استفاده نشود. براي اثبات اين مطلب در قرآن آيات فراواني هست. در ميان اين آيات آيه 28 سوره اعراف )سوره هفتم( بسي گويا بود؛ گويا و روشن. »و اذا فعلوا فاحشة قالوا وجدنا عليها آباءنا و اللّه أمرنا بها. قل انّ اللّه لا يأمر بالفحشاء اَ تقولون علي اللّه ما لا تعلمون.« كار زشت مي‌كنند؛ مي‌گوييم »چرا مي‌كنيد؟« مي‌گويند اولاً سنت ديرينه است، براي پاسداري از سنتها. ثانياً، خدا به ما گفته همين كار را بكنيد. براي توجيه كارشان هم به قدمت و سنت بودن آن استناد مي‌كردند و هم مدعي آن بودند كه فرمان خدا همين است. قرآن مي‌خواهد اين ادعا را رد كند. لذا يك قانونمندي به دست مي‌دهد و مي‌گويد، بگو اصلاً خدا هرگز به كار زشت ناپسند فرمان نمي‌دهد. يعني براي شناخت اينكه خدا به چيزي فرمان داده يا نه، دقت كن ببين آن كار پسنديده است يا ناپسند است. از راه شناخت ناپسندي مي‌تواني بفهمي كه اگر هزار عالم برجسته هم آمدند گفتند خدا اين جور فرمان داده، اشتباه مي‌كنند؛ چون »انّ اللّه لا يأمر بالفحشاء. انّ اللّه يأمر بالعدل والاحسان و ايتاء ذي القربي و ينهي عن الفحشاء والمنكر والبغي.« اين يك قانونمندي است. يك قانونمندي ارزنده. به اين ترتيب از نظر اسلام يك سلسله كارها، رفتارها، خصلتها، قانونها و نظامها، معروف است؛ يعني شايسته و نيك و پسنديده همه‌كس‌شناس و شناخته شده به خوبي‌اند. و يك سلسله از كارها، خصلتها، خويها، خلقها، قانونها، نظامهاي ديگر منكرند؛ يعني رد شده، انكار شده، مردود؛ مردود نشاندار شناخته شده و همه‌كس‌شناس هستند. اساس اين آيه كريمه‌اي كه بحث امر به معروف و نهي از منكر در قرآن با آن آغاز شد اين است كه »ولتكن منكم امّة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر«. فرد مسلمان و جامعه اسلامي و امت اسلام بايد هواداران معروف و تشويق‌كنندگان بِدان، و مخالفان منكر و بازدارندگان از آن باشند. چنين فرد و چنين جامعه و امتي، خود به خود در دنيا و در عالم بشريت براي افراد و تكهاي جستجوگر و براي توده‌هاي خلق در سراسر گيتي، الگو، نمونه و سرمشق مي‌شوند. »و كذلك جعلناكم امّة وسطاً لتكونوا شهداء علي الناس و يكونَ الرّسول عليكم شهيدا.(25)» پيامبر سرمشق اصلي و مَثَل اعلاي فضيلت براي اين امت است، و اين افراد و اين امت، نمونه عمومي و خَلقي آن، و جامعه‌اش جامعه نمونه آن براي همه. و فرد و جامعه اسلامي تا به اين پايه نرسد به جايگاه اصلي‌اش در تاريخ بشريت نرسيده است. اين خلاصه و جمع‌بندي بحثهايي كه تا اينجا داشتيم. اميدوارم با اين جمع‌بندي كه تنظيم كرده بودم اگر نقطه ابهامي در بحثهاي گذشته وجود داشته برطرف شده باشد. اما ادامه بحث آنچه امشب مي‌خواهم درباره‌اش بحث كنم اين است كه تا اينجا خيلي از كليات را گفتيم؛ اينك رفقا نمونه مي‌خواهند. يعني مي‌گويند مقداري از اين نمونه‌هاي ارزشهاي نيك همه‌كس‌شناس عمومي ثابتِ خارج از قانون تطور را براي ما بگو. مقداري هم نمونه‌هايي از زشتيهاي خارج از اين قانون را بگو. نمونه خيلي زياد دارم. نه اينكه من دارم؛ اسلام دارد. من به عنوان زباني الكن و نارسا از اسلامِ روشنگر، نمونه‌هايي دارم.

موارد ثابت معروف و منكر

امشب مي‌خواهم مقداري روي اين نمونه‌ها بحث فشرده كنم. بديهي است كه هر نمونه‌اي خود موضوع سخني است. اول مقداري از خلقيات فردي مثال بزنم و از شما داوري بخواهم كه آيا اين خلقياتي كه در اينجا به عنوان مثال عرض مي‌كنم مشمول قوانين تحول و تطورند يا نه. داوري را از خواهران و برادران گرامي كه هستند مي‌خواهم، و نيز از آنها كه بعداً به اين بحث گوش مي‌كنند.

آيا بخل و خودپايي و خودنگري، و جود و گذشت و ايثار و دگرنگري و دگرنوازي، دو خوي و خصلت هست يا نيست؟ ترديد نيست كه اينها از خصلتهاي آدم است و آدمها را از اين نظر مي‌شود به دو گروه تقسيم كنيم. آدم بخيل حواسش فقط جمع خودش است؛ و آدمِ جوادِ بخشنده ايثاركننده دگرنواز برعكس اوست.

سؤال اول: از ديد شما كه در اين نظام زندگي مي‌كنيد، اگر خودنوازي )اينكه انسان فقط به فكر خودش باشد( و دگرنوازي )اينكه به فكر انسانهاي ديگر باشد( را با هم مقايسه كنيد، كدام داخل معروف است و كدام داخل منكر؟ مي‌فرماييد دگرنوازي داخل منكر است و خودنوازي داخل معروف است؟ يا اينكه مي‌فرماييد »نمي‌دانم، شك دارم؛ بايد يك مقدار مطالعات فلسفي عميق در اين باره بكنم تا جواب بدهم؟« آيا اينها، لااقل براي شما، از آن زشت و زيباهاي نشاندار نيست؟ براي شما كه در اين نظام هستيد، رده‌بندي در مورد اين دو خصلت و دو خوي و دو حالت انساني آسان است يا مشكل؟ فلسفه‌اي، مطالعات دقيقي، تحليلهاي چنين و چناني مورد احتياج است يا اينها جزو امور همه‌كس‌شناس است؟ همه‌كس‌شناس است.

اجازه بدهيد به سراغ ديگران برويم. مي‌گويند اين اخلاقها جزو اخلاقهاي مولود نظامهاي فئوداليسم يا كاپيتاليسم است. اشكالي ندارد! ما از اين جامعه نيمه‌فئودال نيمه‌كاپيتاليست خودمان در مي‌آييم و سراغ جامعه‌اي مي‌رويم كه از اين آفتها عبور كرده باشد. به يك جامعه سوسياليستي مي‌رويم. فردي كه امروز در شوروي زندگي مي‌كند، در همين ازبكستان همسايه زندگي مي‌كند، در نظام سوسياليست زندگي مي‌كند، يك آدم است؛ در نظام سرمايه‌داري نيست؛ كار مي‌كند و يك مقدار دستمزد و بازده كار براي اداره زندگي خودش و احياناً زن و بچه‌اش به او مي‌دهند؛ بيش از اين هم چيزي گير نمي‌آورد. بسيار خوب؛ اين آقا با همان دستمزدش مقداري خوراكي خوشمزه مي‌گيرد و به خانه مي‌آورد. منظورم از خوراكي خوشمزه كالاهاي گران‌قيمت سرمايه‌داري نيست. همين نان تازه و پنير را مي‌گويم.- جاي دوستان خالي؛ در روستايي در بلغارستان ما نان تازه و پنير خيلي خوشمزه‌اي خورديم كه هنوز من و بچه‌ها هميشه آن را به ياد مي‌آوريم. فرض كنيد كه آن فرد مفروض نان تازه و پنير مي‌خرد و به خانه مي‌آورد. يكي از بستگان نزديكش كه عضو خانواده نيست - مثل خواهر او - در مي‌زند و به داخل مي‌آيد. اين مرد فوراً مي‌گويد بچه‌ها، نان و پنير را پنهان كنيد. در همين ده مرد ديگري كه همكار آن اولي است و از همان كارگاه كشاورزي يا صنعتي آمده، با همان مزد، همان نان و پنير را خريده و به خانه آورده. خواهر او هم در مي‌زند و به داخل مي‌آيد. اما او مي‌گويد، به! خواهرم خوش آمدي، صفا آوردي، بنشين تا اين نان و پنير را با هم بخوريم. آيا شما در مورد اينكه از اين دو كار اين دو انسان سوسياليست در يك ده و در يك شرايط، كدام معروف و منكر است ترديد مي‌كنيد؟ شك داريد كه كار اولي منكر و زشت و ناپسند و نامطبوع و اشمئزاز آور و تنفرآور است و كار اين دومي نشاطآور، روشن و روشنايي‌بخش است؟ در اين شك داريد؟ اين فلسفه مي‌خواهد؟ مطالعات لنينيستي مي‌خواهد؟ بحثي در آن هست؟ خوب، حالا از وروي به چين مي‌رويم. فرض كنيم در چين هم يك چنين حادثه‌اي پيش مي‌آيد و دو نفر كارگر چنين كاري كنند. آنجا چه حكم مي‌كنيد؟ به جنگلهاي آمازون و به ميان جامعه انسانهاي اوليه قبل از مالكيت - مي‌رويم. )البته اگر انسان قبل از مالكيتي در تاريخ وجود داشته باشد!( انساني كه هنوز جايگزين نشده، از جنگل مي‌آيد و خوراكش را با خود مي‌آورد؛ يا از بيابان مي‌آيد و شكارش را همراه خود مي‌آورد؛ هنوز هم به زراعت و مالكيت نرسيده. آدمي از جنگل آمده، مقداري خوراكي با خود آورده، در همان جنگل يا در بيابان هم يك مرغ شكار كرده، مي‌خواهد خودش به تنهايي يا با خانواده... چون آدم قبل از خانواده معنا ندارد؛ آدم با خانواده قرين است. به هرحال، اگر نگوييم خانواده مي‌گوييم توليد مثل. اين آدم خودش تنهاست يا با همتايش )همسر نمي‌گوييم كه جسارت بشود! چون از انسان قبل از اين تمدن بحث مي‌كنيم(، يا با بچه‌اش نشسته كه آدم گرسنه‌اي از راه مي‌رسد. صاحب غذا فوراً يك سنگ )چون چيزي جز سنگ ندارد؛ او نيمه‌وحشي است(، روي غذا مي‌گذارد تا آن فرد نبيند. كس ديگري را فرض كنيد كه او هم همرديف همان فرد است و از همان جنگل است و همان خوراكي را دارد. آدمي عبور مي‌كند. او مي‌گويد بيا بنشين اين غذا را با هم بخوريم. اگر هنوز هم لغت ندارد و انسان قبل از كلمات و لغت است، سري تكان مي‌دهد يا دستي نشان مي‌دهد به نشانه تعارف: بسم الله؛ بفرماييد! در مقايسه اين دو عمل اين دو انسان نيمه‌وحشي اگر شما بخواهيد رده‌بندي كنيد منتظر تعيين نظام مي‌مانيد؟ آيا مي‌پرسيد اين كار در چه نظامي انجام گرفته است؟ آيا مي‌گوييد اگر در نظام كاپيتاليستي انجام گرفته باشد مشمول اين حكم است، اگر در نظام سوسياليستي مشمول آن حكم، اگر در نظام كمونيستي مشمول حكم سوم و اگر انسان قبل از تاريخ است اصلاً درباره حكمش ترديد دارم و الاحوط اينكه سكوت كنم؟ آيا اينچنين است؟ يا اينكه اينها روشن است و رده‌بندي كار انسان براساس اين معيار در انتظار نظام و محيط طبيعي و اجتماعي و اين حرفها نيست؟ ايثار، بخشش، بخشندگي، دگرنوازي، هرجا باشد، در هر نظام باشد، از هر كس باشد، پسنديده است؛ فطرت انسان آن را مي‌پسندد. در خود فرورفتن، فقط به خود انديشيدن، از دگران بي‌خبر ماندن و در خود مستقر و متمركز شدن، از هر كس در هر نظام باشد كاري ناپسند است.

برداشت من اين است كه خوب شناختن جود و بخشش و ايثار، و زشت شناختن بخل و خودنوازي و در خود فرورفتن و بي‌خبري از دگران، از آن ارزشهاي ثابت است؛ از آن معيارهاي ثابت است؛ دستخوش دگرگونيهاي نظامها و كيفيت ابزار توليد و تقسيم ثروت و امثال اينها نيست، بلكه به عكس است: ما وقتي مي‌خواهيم نظامها را بشناسيم، آن نظامي را كه بيشتر انسانِ داراي ايثار مي‌سازد مي‌گوييم نظام خوبي است، و آن نظامي را كه انسان در خود فرورفته بي‌اعتنا به انسانهاي ديگر بار مي‌آورد، مي‌گوييم نظام انساني نيست. مطلب عكس است. ما در سبك و سنگين كردن نظامها اين معيار را به كار مي‌بريم نه در سبك سنگين كردن اين معيار، نظامها را. اينطور هست يا نيست؟ ديد من اين است. دوستان مي‌توانند خودشان داوري كنند.

نمونه ديگر: رشك و حسد در برابر مهر و گشاده‌نظري و سعه صدر؛ تنگ‌نظري در برابر نظر بلند و باز داشتن. چه حرفي است كه اينها مربوط به نظام سرمايه‌داري است؟ اصلاً من از نظام سرمايه‌داري بيرون مي‌آيم و معطل آن نظام نمي‌شوم. چون مكرر به رفقا گفته‌ام، انتقاد من از نظامهاي ماركسيستي هرگز و هرگز، حتي يك در يك ميليارد، معنايش تأييد نظام فاسدتر و منحطتر و كثيف‌تر كاپيتاليستي يا فئوداليستي و امثال آنها نيست. مكرر گفته‌ام ماترياليسم و ماديگري مورد انتقاد ما، شرق و غرب نمي‌شناسد. ما فقط نگران انسانِ از خدا بريده هستيم كه همه چيز براي او هيچ و پوچ نشود. و الا اگر قرار شد درباره ماترياليسم بحث انتقادي كنيم، دهها بار در بحثهاي عمومي و خصوصي عرض كرده‌ام، ماديگري غرب سرمايه‌دار به مراتب كثيفتر، پست‌تر، لجنتر از ماديگري بلوك ماركسيست است. پس عرايض من هرگز ذره‌اي در جهت ديگر، غير از جهت بررسي تحليلي ارزشها، تفسير نشود. در يك جامعه سوسياليستي، و حتي از آن بالاتر: در يك جامعه كمونيستي، دو انسان هستند؛ اين دو انسان هر دو در يك كارگاه يا دانشگاه زندگي مي‌كنند. يكي از اينها وقتي پيشرفتهاي دوستان و همقطارانش را مي‌بيند، وقتي پيشرفتهاي رفيق ماركسيست خود را مي‌بيند، ناراحت نمي‌شود و حتي گاهي خوشحال هم مي‌شود و مي‌گويد چه خوب است كه در جامعه ما چهره‌هاي درخشنده روز به روز بيشتر مي‌شود. آن ديگري وقتي پيشرفتهاي او را مي‌بيند احساس رشك و ناراحتي مي‌كند؛ اگر دستش برسد در كار پيشرفت او كارشكني هم مي‌كند. رفتار و موضع‌گيري اين دو انسان را جلو مي‌آوريم تا رده‌بندي و زشت و زيبا و خوب و بد كنيم. آيا به نظر شما معطل و مردد مي‌مانيم و شك مي‌كنيم در اينكه كدام زشت است و كدام زيبا؟ آيا اين نظام و آن نظام، اين زمان و آن زمان، جامعه صنعتي و جامعه كشاورزي، جامعه درس‌خوانده و جامعه درس‌نخوانده، عرب و عجم، اروپايي و آسيايي، آفريقايي و آمريكايي، سياه و سفيد نقشي در اين مسأله دارند، يا رده‌بندي كار در داخل اين معيار روشن است؟ آدمي كه داراي آن خصلت است كه نمي‌تواند ديگران را ببيند، نمي‌تواند پيشرفت آنها را ببيند، اين يك خصلت ناپسند دارد؛ در هر نظامي باشد. آدمي هم كه مي‌تواند پيشرفت ديگران را ببيند خصلت پسنديده‌اي دارد. فوراً نگوييد آقا، شما مي‌خواهيد با اين بيان حساسيت توده‌هاي محروم را در برابر متنعمان برخوردار از همه مواهب از بين ببريد و آن را حسد بناميد. ما نخواستيم چنين كاري كنيم. اسلام چه وقت خواست چنين كاري بكند؟ همان اسلامي كه قرآن و حديثش از حسد انتقاد مي‌كند، ابوذرش مي‌گويد در شگفتم از آن انساني كه در جامعه‌اي زندگي مي‌كند كه حقش را پايمال مي‌كنند و روزي‌اش را مي‌گيرند، اما شمشير به دست نمي‌گيرد و از خانه بيرون نمي‌آيد تا مردانه بجنگد و حقش را بگيرد. هر دو مربوط به يك اسلام است. براي بحثهايي كه ما بر اساس اسلام مي‌كنيم و آن اخلاقهاي سرمايه‌داري دو حساب باز كنيد. بياييد واقعاً كمي دور از اين حساسيتهاي زودگذر اول مسائل را تحليل كنيم، ببينيم از چه قرار است. يك سلسله معيار در دست داشته باشيم. با آن معيارها به سمتي برويم. در همان جامعه كمونيستي انساني مي‌آيد، نامه‌اي دارد. مي‌خواهد برود شنا كند؛ مي‌ترسد كه اين نامه در آب خيس بشود. آن را به دست رفيقش مي‌دهد تا نگه دارد. بعد از آنكه شنا كرد بيرون مي‌آيد و سراغ نامه‌اش را مي‌گيرد، ولي رفيقش مي‌گويد، كدام نامه؟ - نامه چيز ارزش‌داري نيست. يك آدم ديگر نيز همين كار را مي‌كند و رفيقش نامه را به او باز مي‌گرداند. اين دو نفر در برابر يك انسان كمونيست از نظر انساني يك جور ارزش دارند يا دو جور؟ امانت و درستي و نادرستي و خيانت، نظام و رژيم نمي‌شناسد. حالا باز فوراً ممكن است كسي بگويد شما مي‌خواهيد با تشويق انسانها به امانت و درستي، خدمتگزاران صديق براي رژيمهاي فاسد تجاوزگر تربيت كنيد. كي؟! آن بحث ديگري است كه به آن مي‌رسيم. ان شاء اللّه فردا شب يا پس فردا شب درباره نسبيت و جاي آن بحث مي‌كنيم. چه وقت ما به يك انسان صديق درستكار امين گفتيم خدمتگزار ظالم تجاوزگر باش؟ ما كه همواره گفته‌ايم تعاون و كمك به ظالم گناهي است بزرگ! چندين قرن است كه داريم اعوان ظلمه را در تاريخ محكوم مي‌كنيم. اين حسابها را از هم جدا كنيم. بحث آنجا نبود. بحث درباره مقايسه دو عمل از اين ديدگاه بود. از ديدگاه امانت و درستي و خيانت و نادرستي. زشتي و زيبايي اين دو عمل روشن است يا مبهم است؟ تابع نظامها و قراردادهاست يا فطرت هر انسان سالم در اينجا مطلب را تميز مي‌دهد؟ سؤال اينجاست. مي‌خواهيم ببينيم آيا يك سلسله معيارهاي فطرت‌شناس براي شناخت زيبا و زشت داريم يا نداريم. وفاي به عهد، خلف وعد... پول و مال و امثال آن هم در كار نيست تا بحثهاي اقتصادي پيش آيد. دو نفر را در هر دنيايي مي‌خواهيد فكر كنيد؛ در هر نظامي، در هر رژيمي، با هم قرار دارند. يكي به خانه‌اش مي‌رود، لم مي‌دهد، مي‌خوابد، و آن يكي در محل وعده چند ساعت زير آفتاب و گرما يا سرما و باران، يا اصلاً در شرايط عادي طبيعي در كنار يك سبزه‌زار و چمنزار، معطل مي‌ايستد. در شناخت اينكه اين كار زشت است يا زيبا، ترديدي هست؟ تابع نظام است؟ منتظر رژيم است، يا مطلب روشن است؟ وفاي به عهد پسنديده، و خلف وعد، ناپسند است؛ از هر جا، از هر كس، در هر نظام و در هر رژيم. همين طور است مردانگي و شجاعت، زبوني و ذلت. يك انسان را مي‌بينيد كه نترس است. آنجا كه چيزي به نظرش خوب و صحيح بيايد مي‌ايستد و از آن دفاع مي‌كند. انسان ديگري را مي‌بينيد كه هزار جور از او سواري مي‌كشند، مي‌گويد حالا ببينيم چه مي‌شود. اين دو انسان در برابر كشش فطري شما يك مقام و يك ارزش دارند؟ آيا مي‌گوييد ببينيم در چه رژيمي زندگي مي‌كنند؟ يا انسان شجاع نترس فداكار، در هر نظام و در هر شرايط ارزش دارد، و انسان ترسوي زبون ذليل ضعيف، نامحبوب و ناپسند و نامطلوب و نامرغوب است، در هر رژيم و هر نظام و هر جامعه و هر امت؟ انصاف؛ يعني خود و ديگران را با يك ديده نگاه كردن. يعني آنچه بر خود نمي‌پسندي بر ديگران هم نپسند و آنچه براي خود مي‌پسندي براي ديگران هم بپسند. اين مي‌شود انصاف. و بي‌انصافي: بد ديگران خيلي بزرگ است، ولي بد من چيزي نيست! خوب ديگران خيلي كم‌ارزش است، ولي خوب من را حلوا حلوا كنيد! در شناخت اينكه كدام يك معروف است و كدام منكر، ترديدي و انتظاري داريد؟ حتي در اين مورد منتظر وحي مي‌مانيد كه قرآن چه مي‌گويد؟ يا منتظر نظاميد، كه چنين انساني در كدام نظام و رژيم زندگي مي‌كند؟ اين يك سلسله از معيارهاي فردي بود. معيارهاي اجتماعي هم كه الي ماشاء الله است.

همان طور كه ديشب اشاره كردم، بالا برويد يا پايين بياييد، اصلاً قرآن را بر سر جامعه‌اي پهن كنيد، مادام كه در آن جامعه در يك سو گرسنه بيچاره از سرما لرزان وجود دارد، و از سوي ديگر متنعمان برخوردار از همه چيز، اين جامعه لجن است. تمام چهره‌اش را هم كه با قرآن بپوشانيد باز لجن است. آيا كسي در دنيا منتظر اين مي‌شود كه ببيند ان جامعه جامعه قرآني است، يا انجيلي، يا توراتي، يا بودايي، يا اوستايي، يا مائوئيست؟ نگاه مي‌كند اگر در جامعه به همه انسانها به چشم انسان نگاه مي‌شود و ضرورتهاي زندگي آنها تأمين مي‌شود... در جامعه‌اي ديگر به انسانها به عنوان انسان نگاه نمي‌شود، احتياجات آنها بي‌ارزش است، خيابانهاي يك طرف شهر گلكاري دارد، اما طرف ديگرش چندين سال است كه چاله - چوله‌هايش به دره و ماهور تبديل شده. اين جامعه هر برچسبي مي‌خواهد داشته باشد، آيا مردم سالم دنيا در رده‌بندي اين دو نوع جامعه و خوب و بد كردنش حالت انتظار پيدا مي‌كنند و مي‌گويند ببينيم آيات قرآن در اين زمينه چه مي‌گويد؟ يا انجيل در اين باره چه گفته؟ نصوص اوستا چه مي‌فرمايد؟ اوپانيشادهاي آيين هندي چه مي‌گويد؟ كتاب مائو در اين باره چه آورده؟ لنن در اين زمينه چه گفته؟ ماركس چه گفته؟ اين حرفها نيست. منتظر اينها نيستيم. مي‌گوييم اين جامعه بد است؛ ناقص است؛ داراي كمبود است. شكي نيست. اين قدر بحث نمي‌خواهد.

مثال ديگر: جامعه‌اي است كه در آن آدمها را خوب تر و خشك مي‌كنند. در آن شكم به راه است؛ پايين شكم هم به راه است؛ لباس رو به راه؛ مرخصي سالانه كنار دريا براي همه فراهم؛ همه لوازم برقي زندگي را دارند؛ اما وقتي خوب نگاه كني مي‌بيني اين يك سر و دو گوشهاي راست‌قامت كه در اين جامعه هستند پيچ و مهره‌هاي بي‌اراده‌اي هستند در ماشين بزرگ جامعه. اگر هم خوب پروارشان مي‌كنند براي اين است كه خوب از گوشتشان استفاده كنند. اين يك جور جامعه. در جامعه ديگر انسان انتخابگر است؛ خودش انتخاب مي‌كند. پس دو جور جامعه با دو جور انسان داريم: انسان برخوردار از حق انتخابگري و انسان محروم از حق انتخابگري. اينجا يك قدري مسأله ظريف مي‌شود و بايد قدري بحث گسترده بشود. ولي براي دوستاني كه آشنا به بحث هستند، انتخاب اينكه كدام يك از اين دو نوع جامعه خوب است و كدام بد است احتياج به بحث و ترديد و تحليل ندارد. اينكه كدام انساني است و كدام ضد انساني، احتياج به فلسفه‌بافي دارد؟ عرض كردم، شايد فقط كمي احتياج به توضيح بيشتر داشته باشد.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه