بایدها و نبایدها صفحه 16

صفحه 16

و اَقَمنا مثلُ بدرٍ فاعتدل

] لست من خندف اِن لم اَنتقم

من بَني احمد ما كان فعل[

اين اشعار كه در زمان پيغمبر به وسيله يك گمراه ديگر گفته شده بود، ياد مي‌كند از انتقامي كه قريش از مسلمانان در برابر شهداي بدر گرفتند. مي‌گويد اي كاش پيرمردهاي ما كه در بدر بودند، بزرگان ما كه در بدر كشته شدند، حاضر بودند و جزع و بي‌تابي خزرج را از اين حادثه دردناك مي‌ديدند و به ما تبريك مي‌گفتند و با شادماني و سرور مي‌گفتند اي يزيد دستت مريزاد! همين طور اين اشعار را مي‌خواند و پيداست با خواندن اين اشعار در روح ستمديده ناراحتِ زينب، سلام الله عليها، چه غوغايي به وجود مي‌آيد. بعد مي‌گويد: »فقامت اليه زينب بنت عليّ بن ابيطالب و اُمّها فاطمة بنت رسول الله )صلوات الله عيلهم اجمعين( و قالت:

»الحمدللّه رب العالمين و صلي اللّه علي جدّي سيد المرسلين. صدق اللّه سبحانه كذلك يقول: »ثم كان عاقبة الذين اساءوا و السوءي اَن كذبوا بآيات اللّه و كانوا بها يستهزئون«. اَظننتَ يا يزيد حين اخذتَ علينا اقطار الارض و ضيقت علينا آفاق السماء فاصبحنا لك في اسار، نساق اليك سوقاً في قطار، و انت علينا ذو اقتدار. اَنّ بنا من اللّه هواناً و عليك منه كرامة و امتناناً، و اَنّ ذلك لعظم خطرك وجلالة قدرك، فشمخت بانَفك و نظرت في عطفك، تضرب اصدريك فرحاً و تنفض مذرويك مرحاً حين رأيتَ الدّنيا لك مستوسقة و الامور لديك متسقة و حين صفا لك ملكنا و خلص لك سلطاننا، فمهلاً مهلاً لاتطش جهلاً انسيتَ قولَ اللّه »و لا تحسبن الذين كفروا اَنّما نُملي لهم خير لانفسهم انّما نُملي لهم ليزدادوا اثماً و لهم عذابٌ مهين«(26).

»سپاس و ستايش مخصوص خداي جهانيان است. درود خدا بر نيايم، سالار پيامبران. خدا راست فرموده كه مي‌گويد، سرانجام مردم بدكاره آن شود كه آيات خدا را دروغ پندارند و آن را مسخره شمارند. اي يزيد، آيا تو گمان مي‌كني حالا كه آمده‌اي عرصه زمين را بر ما تنگ كرده‌اي و جاي امن و امان و آزادي براي ما باقي نگذاشته‌اي، و آفاق و كرانه‌هاي آسمان را هم بر ما تنگ كرده‌اي و امروز اسير دست تو شده‌ايم،- ما را در يك قطار رديف مي‌كنند و پيش تو مي‌آورند و تو بر ما قدرت و توانايي يافته‌اي، - آيا تو فكر مي‌كني كه اين بدان جهت است كه خدا خواسته است ما ذلت داشته باشيم و خدا خواسته است كه تو عزت داشته باشي؟ آيا فكر مي‌كني كه اين به خاطر مقام والاي تو و جلالت قدر توست كه بيني‌ات را كشيده‌اي و با تكبر به سوي خود نظر افكنده‌اي، دست شادي بر سينه مي‌كوبي و شاخهايت را از غرور تكان مي‌دهي؟ حالا كه مي‌بيني دنيا براي تو جمع شده؛ حالا كه مي‌بيني كارها براي تو رو به راه شده؛ حالا كه مي‌بيني آن فرمانروايي كه از آن ما بود پاك و خالص، بي‌مدعي به دست تو رسيده؛ آن سلطان و قدرتي كه از آن ما بود بدون مدعي در اختيار تو قرار گرفته؛ آي يزيد، آرام! آرام! با جهل و ناداني و از روي جهل و ناداني‌ات چنان خيره‌سري و سبكي و كم‌ظرفي نشان نده! آيا يادت رفته كلام خدا را كه: كافران خيال نكنند اگر ما به آنها مهلتي مي‌دهيم براي اين است كه ما مي‌خواهيم به آنها خوبي كنيم؛ ما به آنها مهلت مي‌دهيم تا اينها در طغيانشان تا آنجا كه پاي سقوط برسد پيش روند و براي آنها سرانجام شكنجه‌اي خواركننده است؟«

چه كسي با چه كسي حرف مي‌زند؟ زني اسير. زني ناظر صحنه‌هاي كشت و كشتارهاي هولناك كربلا. زني كه عزيزترين كسانش را در خاك و خون غلتيده ديده. زني كه او را دهها فرسنگ، صدها فرسنگ، با وضعي نامطلوب، با همسفراني پرضجه و پرناله به سوي شام برده‌اند، و حالا او را در برابر اين دشمن خودكامه حاضر كرده‌اند و با چشمش مي‌نگرد كه سر عزيزش در برابر اين مرد غدّار و خونخوار است و او با چه غروري دارد چه جسارتها و اهانتها به آن سر مي‌كند. چنين زني در چنين حالتي به پا مي‌خيزد و اين گونه با اين فرمانرواي خودكامه مقتدر سخن مي‌گويد.

در اين خطابه اين بانوي بزرگوار در صدد بر مي‌آيد مقداري از رفتاري را كه با آنها در اين مدت شده در اين مجلس عمومي بيان كند. گويي در يك دادگاه است كه حضار در آن شركت دارند و اين اسيرِ دستِ توانايِ انسانِ نابكار و فرمانرواي نابكاري چون يزيد، مي‌خواهد اقلاً از يك راهي به گوش ديگران برساند كه با خاندان پيغمبر به دست مأموران كسي كه خود را خليفه پيغمبر مي‌داند چگونه رفتار شده است.

»اَ من العدل يا ابن الطلقاء؟ تخديرك حرائرك و اَمائك و سوقك بنات رسول اللّه سباياً، و قد هتكت ستورهنَّ، و ابديت وجوههنّ، تحدوا بهنّ الاعداء من بلد الي بلد و تستشرفهنَّ المناقل و يتبرزن لاهل المناهل و يتصفح وجوههنّ القريب و البعيد، و الغائب و الشهيد، و الشريف و الوضيع، و الدني و الرفيع ليس معهنّ من رجالهنّ ولي، و لا من حماتهنَّ حمي، عتوّاً منك علي اللّه و حجوداً لرسول اللّه و دفعاً لما جاء من عند اللّه(27).»

»آي يزيد پليد! آيا اين از قانون عدل است؟ اي پسر آزاد شدگان پيامبر! آيا اين قانون عدل است كه كنيزكان تو اكنون در چادر به سر برند و دختران پيامبر خدا را به صورت اسيران به اين سو و آن سو بكشيد؟ پوششهاي دختران پيامبر پاره شده باشد، چهره‌هايشان در برابر بيگانه آشكار شده باشد، دشمنها اينها را سوار شتر از يك شهر به شهر ديگر ببرند، در هر منزل اهل آن منزل بالاي پشت‌بام بروند تا ببينند اينها چه كساني هستند كه به عنوان اسير به سوي شام مي‌برند، در هر جا كه مي‌خواهند آبي بردارند آنها كه دور و بر آن بركه جمع شده‌اند به اينها نگاه كنند و بپرسند اينها چه كساني هستند كه اين كاروان را تشكيل مي‌دهند، از نزديك و دور در صورتها و چهره‌هاي پاك و معصوم اينها خيره شوند، شريف و وضيع، اصيل و نجيب و پست و رذل، همگان در صورت آنان بنگرند، در حالي كه مردان آنها با آنها نيستند تا از آنها حمايت كنند. آي يزيد! اين ستم تو، اين تجاوز تو، چگونه بايد تفسير شود؟« »عتوّا منك علي اللّه و جحوداً لرسول الله و دفعاً لما جاء من عند الله.«

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه