بایدها و نبایدها صفحه 19

صفحه 19

در شگفتم، و چرا در شگفت نباشم، از انحراف و لغزش و خطاي اين فرقه‌ها و دسته‌ها و گروهها، با استدلالهاي گوناگوني كه هر يك در كار دينشان براي راه خود دارند. نه دنباله‌رو پيامبري هستند، نه به كار وصيّ پيامبر و جانشين و رهبر بعد از او مي‌پيوندند و از آن پيروي مي‌كنند، نه در انتخاب معروف و شناخت آنها به غيب و وحي ايمان دارند، و نه از كارهايي كه به راستي عيب است خودداري مي‌كنند. همواره با شبهات )مثل »به نظر مي‌رسد«، »چنين است«، »چنين مي‌نمايد«( و با »چنين مي‌نمايد«ها عمل مي‌كنند و زندگي مي‌كنند؛ مثل آن بيمارداري كه با همان طبابتهاي گوناگون كساني كه بر بالين بيمار مي‌آيند مي‌خواهد او را درمان كند. خود به خود راهبر چنين افرادي خواستهاي دروني و شهوتها و رغبتها و گرايشهاي آنهاست. با گرايشها به اين سو و آن سو مي‌روند. معروف و پسنديده نزد آنها منحصر است به آنچه خودشان مي‌شناسند؛ منكر و مردود نزد آنها منحصر است به آنچه خودشان بد مي‌شناسند. پناهگاه آنها در مسائل پيچيده و مشكل خودشان هستند. اتكاي آنها در كارهاي مبهم و ناپيدا و ناروشن بر آراي شخصي خودشان است. گويي هر يك از اينها رهبر خودشان هستند. آقا هم رهبر است، هم راهبر؛ هم رهرو است و هم رهبر! از خودشان براي اظهار نظر درباره هر حادثه و رويداد مستمسكها و دلائلي دارند كه به نظرشان دلايلي است محكم، و سببها و وسيله‌ها و رشته‌هايي است استوار.

آيا از افرادي اينچنين كه هر يك هم رهروند و هم رهبر، امتي به هم پيوسته و مجتمع، داراي آينده‌نگري عميق و ژرف و دوربرد به وجود مي‌آيد؟ نه! نتيجه نهايي اينكه اگر مي‌خواهيم وظيفه خطير امر به معروف و نهي از منكر در فراخناي خودش، در آن ميدان وسيع خودش، انجام بگيرد يك مقدمه دارد كه آن مقدمه بايد به دست خود ما ايجاد شود: به هم پيوستگي پيرامون محور رهبري؛ - بزرگترين كمبود اجتماعي ما.

اگر مي‌بينيد ما در دينداريمان با مشكلات گوناگوني روبرو هستيم، اگر مي‌بينيد در تكاپوهاي ديني و اجتماعيمان هر روز به دست يك كسي كلاه سرمان مي‌رود، بايد علاج آن را در افزايش آگاهي عمومي و تلاش در به هم پيوستگي آگاهان بر محور يك رهبري آگاه درست قابل اعتماد جستجو كرد. اگر مي‌بينيد اين سوز و گداز عاشورا و ايام شهادت امامان ديگر، سلام‌الله عليهم اجمعين، سوز و گدازي است كه همواره تر و تازه در ما مانده، براي اين است كه ما مي‌توانيم محروميتهاي ناشي از نداشتن يا نشناختن رهبري صحيح را در زندگيمان لمس كنيم. دريغا! دريغا كه وقتي حسين عليه‌السلام به پا مي‌خيزد تا رهبري شايسته و باايمان و آگاه و باصفا و باوفا براي تلاشگران زمان خودش باشد، قبل از اينكه تلاشگران آزاده زمان بتوانند به او بپيوندند و نيرويي شكست‌ناپذير به وجود بياورند، در تيررس دشمنان قرار مي‌گيرد و زندگي را در همان گامهاي نخستين اين قيام از دست مي‌دهد. شنيده‌ايد كه امام، عليه‌السلام، نه فقط با كوفه در تماس بود، بلكه با بصره و خيلي جاهاي ديگر هم در تماس بود. حتي امام در مسير راه آن موقع كه مسافران زيادي نداشت، به هر عنصري برخورد مي‌كرد كه اميد داشت در دل و روح او آمادگي براي پيوستن به اين قيام باشد، با او تماس مي‌گرفت و او را دعوت مي‌كرد. دعوت‌كنندگان اصلي امام متأسفانه يكدست نبودند و در ميان آنها عناصر خالص و ناخالص به هم آميخته بود؛ همچنان كه همراهان امام هم يكدست نبودند و عده‌اي به اميدهاي ديگر به امام پيوسته بودند.

مورخان مي‌نويسند در يكي از منازل بين راه فرزدق از سمت كوفه مي‌آمد و به سوي حجاز مي‌رفت. امام بر طبق وظيفه رهبري‌اش از هر كسي كه از راه مي‌رسيد كسب خبر مي‌كرد تا بداند در كوفه چه مي‌گذرد. در كشف‌الغمة نقل مي‌كند كه فرزدق مي‌گويد: حسين، عليه‌السلام، در بازگشتم از كوفه به من برخورد و از من پرسيد: »ما وراءك يا ابافراس؟« ابوفراس، پشت سرت چه خبر بود وقتي آمدي؟ »قلت: اصدقك؟ قال: الصدقَ اُريد.« گفتم راست به شما گزارش بدهم؟ امام فرمود بله، من مي‌خواهم راست بگويي. گفتم: »اما القلوب فمعك، و اما السيوف فمع بني‌اميه و النصر من عندالله.« دلهاي مردم كوفه با توست امام شمشيرشان در خدمت بني‌اميه است؛ مگر اينكه خدا ياري كند. امام فرمود: »ما اراك الا صدقتَ«. احساس مي‌كنم كه راست مي‌گويي. بله، الناس عبيد المال و الدين لعق علي السنتهم، يحوطونه ما درّت به معايشهم و فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّيانون. مردم بردگان اسير شده در زنجير ثروت و مال‌اند. دين سخني است بر سر زبان است آنها؛ لقلقه زبان آنهاست. دور و بر دين جمع هستند و دين دارند، اما تا وقتي كه دين براي آنها زندگي فراهم مي‌كند. آن وقت كه در معرض آزمايش سخت در مي‌آيند، مي‌بينيد عده ديندارها خيلي كم است. انسانهاي متعهد مسلكي خيلي كم‌اند. بله، شايد مقارن همين برخورد فرزدق بود كه عبيدالله بن زياد در كوفه مردم را در مسجد )همان جا كه پايگاه ديروز اجتماع پرشور مردم دور مسلم ابن عقيل، فرستاده و نماينده امام عليه‌السلام بود( جمع مي‌كند؛ و بر منبر مي‌رود و اين خطابه را مي‌خواند:

»ايها الناس انكم بلوتم آل ابي سفيان، فوجدتموهم كما تحبّون. و هذا اميرالمؤمنين يزيد قد عرفتموه حَسَنَ السيرة، محمود الطريقة، محسناً الي الرعية، يعطي العطاء في حقه، قد امنت السُبُلُ علي عهده، و كذلك كان ابوه معاوية في عصره، و هذا ابنه يزيد من بعده يكرم العباد و يغنيهم بالاموال و يكرمهم و قد زادكم في ارزاقكم مئةمئة و امرني ان اوفّرها عليكم و اُخرجكم الي حرب عدوه الحسين، فاسمعوا له و اطيعوه.« آي مردم، شما خاندان ابوسفيان را آزموده‌ايد. ديده‌ايد كه آنها همان طور هستند كه شما دوست داريد. زمامدار مؤمنان، فرمانده مؤمنان، يزيد، را مي‌شناسيد: آدمي است نيكوسيرت، آدمي است داراي روش پسنديده، به رعيت نيكي مي‌كند، با مردم و ملت به خوبي رفتار مي‌كند؛ اگر عطا و بخششي دارد بجاست؛ بجا مي‌بخشد. همه راهها در زمان او امن شده، امنيت فراهم شده، پدرش معاويه هم در زمان خودش همين طور بود. اين هم يزيد بعد از او. با مردم به خوبي رفتار مي‌كند. احترام همه را دارد. امكانات مالي و اموال در اختيار آنها مي‌گذارد. مقامشان را بالا مي‌برد. حالا هم آمده است صد صد بر ارزاق شما و بر سهمي كه از بيت‌المال مي‌گيريد اضافه كرده و به من دستور داده كه اين اضافه‌ها را تمام و كمال به شما بپردازم، اما به دنبال اين رعيت‌نوازيها شما را براي جنگ با دشمنش حسين بسيج كند. پاسخ اين مردم به اين خطابه چيست؟ هلهله‌ها، كف زدنها، هورا كشيدنها، استقبالها!

شايد اين صحنه در كوفه و جامع كوفه از نظر تاريخي تقريباً مقارن است با همان موقعي كه فرزدق به امام گزارش مي‌دهد. مي‌گويد دلهاي اينها با شماست اما شمشيرهايشان در خدمت بني‌اميه است. امام مي‌فرمايد بله، درست مي‌گويي. »الناس عبيد المال و الدين لعق علي السنتهم.« اين انسانهاي ساخته نشده بي‌تعهد بر اساس مسلك شكل نگرفته، هنوز مسلكي واقعي و ديندار واقعي نيستند؛ اينها بردگان مال و امكانات مالي و پول و ثروت‌اند. مي‌شود رأيشان را، گرايششان را، همكاريشان را با پول خريد. اما دين و تعهد ديني، نه! ما در اين سخنها با اينها كاري نداريم؛ روي سخن ما بيشتر با زنان و مردان باايمان متعهد است. ما بيشتر مي‌خواهيم با آنها سخن بگوييم؛ به آنها هوشيارباش بگوييم؛ تا آنها بيدار شوند و بدانند اگر مي‌خواهند شرايط زندگي بهتر اسلامي در پرتو آيين مقدس اسلام، در پرتو راه سعادت‌بخش اسلام و صراط مستقيم خدا به وجود بياورند، بايد به چه مسائلي بيشتر توجه كنند؟ معروف، منكر، شناخت صحيح آن دو، توجه به اينكه مراحلي از اين شناخت صرفاً پس از شناخت رهبري و رهبران صحيح ميسر خواهد بود و بس.

بحث ما در اين بخش معروف و منكر تمام شد. دنباله بحث تفسيريمان درباره امر و نهي و معني آن، وجوب كفايي يا عيني امر به معروف و نهي از منكر، و شرايطي كه در كتب فقهي براي امر به معروف و نهي از منكر گفته شده و بررسي اين شرايط، و در پايان نيز نتيجه‌گيري و جمع‌بندي نهايي مطلب خواهد بود.

جلسه هشتم

اشاره

تفسير آيه كريمه »ولتكن منكم امّة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون«، كه در طليعه آيات مورد بحث و تفسير در اين شبها بود، تا اينجا پيش رفت كه درباره جمله اول )ولتكن منكم امّة( اين نظر انتخاب شد كه از همه شما امتي به وجود آيد كه به خير و نيكي دعوت مي‌كنند و امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند، و تنها چنين امتي رستگارند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه