- جلسه اول 1
- پيشگفتار 1
- نقد عنوان »محمديها« براي مسلمانان 2
- دو نوع پيغمبر/امام دوستي 2
- معناي (خير) 3
- جلسه دوم 3
- معناي (دعوت به خير) 4
- جلسه سوم 6
- انسان ترتيب شده اسلام 7
- عدل و احسان مقولاتي فرادينياند 8
- جلسه چهارم 9
- معناي (منكر) 10
- معناي (معروف) 10
- نظر اشاعره درباره حسن و قبح 11
- نسبي يا مطلق بودن خوبي و بدي 11
- درباره حيلههاي شرعي 12
- نظر اشاعره و معتزله درباره حُسن و قُبح 13
- جلسه پنجم 13
- موارد ثابت معروف و منكر 14
- جلسه هفتم 17
- جلسه ششم 17
- شناخت معروف و منكر پيچيده از وظايف رهبري است 18
- جلسه هشتم 19
- معناي دعوت 20
- دعوت عملي 20
- معناي امر و نهي 20
- جلسه نهم 21
- انسان از ديدگاه اسلام 23
- جلسه دهم 23
- فهرست اعلام 24
در آيه هشتاد و هفت سوره هود ميبينيم كه قوم شعيب به شعيب چنين ميگويند: »قالوا يا شعيب، اَ صلواتك تأمُرُكَ ن نترك ما يعبد آباؤنا«؛ اي شعيب، آيا نمازت به تو فرمان ميدهد و اعلام و الهام ميكند كه ما بايد از پرستش آنچه پدرانمان ميپرستند دست برداريم؟ سؤال اين است: اي شعيب آيا نمازت به تو چنين فرماني ميدهد؟ مگر نماز فرمانده است؟ مگر نماز زبان دارد كه فرمان بدهد، يا قلم دارد كه فرمان بدهد؟ »اصلوتك تأمرك ان نترك ما يعبد آباؤنا؟« معني »تأمرك« اينجا چه ميشود؟ يعني: آيا نمازت تو را به صورت قاطع برميانگيزد و واميدارد كه ما آنچه را پدرانمان ميپرستند رها كنيم؟ پس اينجا امر به معني واداشتن به كار رفته است. امر در اين آيه از قرآن به معني واداشتن، واداشتن قاطع و محكم، به كار رفته است. در يك آيه ديگر )آيه 32 سوره طور(، قرآن در نكوهش از انسانهاي منحرف ميگويد: »ام تأمرهم احلامهم بهذا اَم هم قومٌ طاغون«؛ آيا رؤياهاي آنها، آنها را بدين فرمان ميدهد؟ يعني چه رؤيا فرمان ميدهد؟ يعني رؤيا آنها را بدين مسير ميكشاند و بدين راه ميآورد. بنابراين، هر گاه يك عمل، يك كار، كشاننده انسان به سوي كاري شد، ميگوييم اين كار به من چنين امر ميدهد؛ چنين فرمان ميدهد؛ اين رؤيا به من چنين فرمان ميدهد؛ اين بينش به من چنين فرمان ميدهد. بينش و منش هم ميتواند امركننده باشد. ملاحظه ميكنيد كه امر در خود قرآن به اين معني به كار رفته است. به سراغ نهي برويم. آيه كريمه از سوره عنكبوت درباره نماز ميگويد: »انّ الصّلوة تَنهي عن الفحشاء و المنكر.«(30) نماز نهي ميكند از كار زشت و مردود و ناپسند. يعني چه نماز نهي ميكند؟ مثلاً نماز يك مقامي است كه چيزي را قدغن ميكند؟ يا كتباً منع ميكند؟ وقتي ميگويد »انّ الصّلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر« يعني نماز قدرت بازدارندگي دارد. نماز يك نوع اثر سازندگي در انسان دارد كه انسان را از كار زشت و ناپسند باز ميدارد. نماز ترمز و بازدارنده است.
بد نيست عرض كنم كه گاهي ديدهام به معني اين آيه طوري توجه ميشود كه حق مطلب را ادا نميكند. مثلاً ميگويند آقا، ميداني نماز چگونه آدم را از فحشاء و منكر باز ميدارد؟ ميگويم چطور؟ ميگويد چون بايد محل نماز آدم نمازگزار غصبي نباشد. ميگويم خيلي خوب. ميگويد لباسش هم بايد غصبي نباشد. ميگويم خيلي خوب. ميگويد آب وضويش هم بايد غصبي نباشد. ميگويم خيلي خوب. ميگويد خوب، وقتي قرار شد محل نماز آدم غصبي نباشد، لباسش غصبي نباشد، آب وضويش غصبي نباشد، در نتيجه به بركت نماز از يك مقدار غصب و غاصب بودن جلوگيري ميشود! نماز سبب ميشود كه او ديگر غصب نكند و از مال حرام جايي براي نمازش، لباسي براي نمازش، آبي براي وضويش تهيه نكند. اما آيا واقعاً اين همه كه قرآن تكيه ميكند و ميگويد نماز را به پا دار، نماز از فحشاء و منكر نهي ميكند، همين اندازه است؟ اگر اين اندازه باشد كه نمازگزاران ما راه حلش را پيدا ميكنند: ميگويند به جاي خانه ميرويم در مسجد نماز ميخوانيم؛ براي اينكه خانهمان غصبي و شبههناك است! آب وضو هم از مسجد ميآوريم. لباس هم بالاخره از يك گوشهاي پيدا ميكنيم كه غصبي نباشد. مثلاً ميرويم كاري انجام ميدهيم و با پولش يك پيراهن بلند تهيه ميكنم كه اگر حتي زيرجامه هم غصبي بود با يك پيراهن غير غصبيِ بلند نماز بخوانيم. اين ميشود معناي انّ الصلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر! نماز در مسجد؛ آب از مسجد؛ با يك لباس غيرغصبي. خانهاش غصبي است، ميرود در مسجد نماز ميخواند. آب و زندگياش غصبي است، ولي از آب مسجد وضو ميگيرد. لباسي كه ميپوشد، غذايي كه ميخورد، همه غصبي است و همه از راه حرام به دست آمده، ولي يك پيراهن بلند تهيه كرده... ترمز بودن نماز مصالحه شد به اين مقدار! البته من نميگويم اين بد است. اين خوب است ولي خيلي كم است. در آيه »ان الصّلوة تنهي عن الفحشاء و المنكر« مسأله جايي ديگر است. نماز واقعي )نه ور ور كردن(، نمازي كه براي خدا بر پا داشته ميشود )اقم الصّلوة لذكري(... اصلاً اگر در نماز ياد خدا نبود بدانيد كه جسمي است بيروح. دكور خوبي است. درست مثل نماز جامعه ما كه بيشتر به دكور شبيه است تا به آن تمرين؛ تمرين روزانهاي كه پنج بار براي زنده نگه داشتن ياد خدا در انسان انجام ميگيرد. در روايتي از پيغمبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، هم از طريق عامه و هم از طريق شيعه روايت شده كه پيغمبر )قريب به اين مضمون( روزي با يارانش نشسته بود. به آنها فرمود ميدانيد مَثَل نماز چيست؟ عرض كردند نه يا رسول الله. فرمود اگر يك كسي نهر آبي در جلو خانهاش باشد و روزي پنج بار خودش را در آن نهر آب شستشو بدهد آيا ديگر بدنش كثيف ميماند؟ عرض كردند نه، ديگر كثيف نميماند؛ تميزِ تميز است. روزي پنج بار حمام كردن و دوش گرفتن آدم را تميز ميكند. فرمود: نقش نماز در پيراستن روح و جان و دل و قلب شما چنين است كه آن را از گناه و فساد پاك كند. نماز يعني روزي پنج بار شستشوي روحي و شستشوي فكري. آيا چنين نمازي »تنهي عن الفحشاء و المنكر« هست يا نيست؟ هست! اما در چه دايرهاي؟ در آن دايره تنگي كه اشاره شد، يا در دايره وسيع؟ نماز بازدارنده است. انسانها را از كار زشت و ناپسند و مردود باز ميدارد. به اين حساب كه روح انساني كه ياد خدا در او پيوسته زنده بماند پيرامون فحشاء و منكر نميرود؛ يا خيلي كمتر ميرود. پس معني اين نهي چيست )تنهي عن الفحشاء والمنكر(؟ يعني نماز قدرت بازدارندگي دارد. پس نهي درست به همان معناست كه الان ذكر ميكنيم. نهي يعني بازداشتن و امر يعني واداشتن؛ به هر شكلي كه ممكن و مؤثرتر است. طبق آنچه درباره دعوت گفتيم، از ميان راههاي دعوت كردن، واداشتن و بازداشتن، كدام از همه مؤثرتر است؟ راههاي عملي و اجرايي، راههاي تربيتي، راههاي سازنده؛ سازنده فرد و سازنده محيط. بنابراين، در امر به معروف و نهي از منكر امر و نهي به چه معناست؟ امر يعني واداشتن به هر طريق و وسيله كه ممكن است؛ با هر وسيلهاي كه قدرت وادارندگياش بيشتر باشد بهتر. و نهي يعني بازداشتن با هر وسيله ممكن؛ هر وسيلهاي كه قدرت بازدارندگياش بيشتر باشد بهتر. اين معناي يدعون، يأمرون، ينهون.
حالا به سراغ معني آيه »ولتكن منكم امّة يدعون الي الخير و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر« برويم. از شما مسلمانان بايد جمعيتي يكپارچه و به هم پيوسته به وجود آيد با اين مشخصات: اين جمعيت دعوت كننده به خير و نيكي است؛ وادارنده به معروف و شايسته و پسنديده است؛ بازدارنده از منكر و مردود و ناپسند است. اگر از شما چنين جمعيت به هم پيوستهاي با اين مشخصات به وجود آمد، بدانيد كه تنها جامعه سعادتمند دنيا اين جامعه است: »و اولئك هم المفلحون«.
اين بحث ما پيرامون معني اين آيه بود. به دنبال اين بحث چند مسأله و مطلب بايد مطرح شود كه در كتابهاي فقهي در زمينه امر به معروف و نهي از منكر و شرايط امر كننده و نهي كننده و شرايط خود امر و نهي آمده است. اين مسائل را ان شاء الله به خواست خدا يكجا در جلسه آينده مطرح ميكنم. بعد هم كه معني امر و نهي را فهميديم بايد پيرامون شيوههاي امر به معروف و نهي از منكر و شيوههاي دعوت، كه اينك تاحدي روشنتر شد، بيشتر سخن بگوييم. من اميدوارم كه در مجموع بتوانيم بين دو تا سه جلسه ديگر اين بحث را به ثمر برسانيم. اميدوارم دوستان هم اگر سؤالي در اين زمينهها، يا نقدي بر اين گفتهها و تحليلهاي انجام شده، دارند در همين فاصله دو تا سه جلسه در ميان بگذارند تا اگر بايد در دنباله مطلب توضيحي پيرامون آنها داده شود يا آن نقد مورد قبول واقع شود اعلام بشود كه فلان دوست ما نقدي در اين زمينه كرده است و ما هم چنانچه بجا باشد قبول داريم.- همچنان كه يكي از دوستان كه نميدانم تشريف دارند يا نه، يك شب انتقاد كردند به اينكه من در ضمن بحثم نسبت به حضرت زينب، سلام الله عليها، عرض كرده بودم زني است كه مردانه عمل ميكند. گفتهاند خود اين تعبير يك نوع شائبه قدرناشناسي نسبت به مقام زن در اجتماع دارد. چرا نميگوييد او زني است كه چون زن شايسته عمل ميكند؟ مثل اينكه كار حسابي كردن ابواب جمعي مرد است! گفتم صحيح ميفرماييد. من در اين تعبيرم، كه تعبير شخصي من نيست بلكه تعبيري است كه در جامعه خيلي رايج است، تجديد نظر ميكنم. از اين به بعد ديگر نخواهم گفت زني است كه مردانه عمل ميكند؛ ميگويم آن زنانگي شايسته و آن زن شايستهاي كه در رسالت يك بانو در زندگي فردي، خانوادگي و اجتماعياش آن طور كه بايد عمل ميكند. اين افتخار براي تعريف از يك زن خيلي بالاتر است از اينكه بگوييم زني كه »مردانه« عمل ميكند. اين انتقاد را از ايشان پذيرفتم. اگر دوستان انتقادهايي از هر قبيل بر آنچه عرض شد داشته باشيد خواهش ميكنم در ميان بگذاريد؛ يا كتباً مرقوم بفرماييد يا شفاهاً بفرماييد تا در اين دو سه جلسهاي كه از اين بحث باقي مانده بتوانيم نظر نهايي را پيرامون آنچه شما به عنوان نظر بيان ميفرماييد عرض كنيم.
جلسه نهم
در جلسه قبل روايتي را خواندم. اين روايت در صفحه 398 از جلد 11 وسائل ]الشيعة[ چاپ جديد آمده است. روايت هجده از شيخ طوسي رحمة الله عليه است: »قال، رُويَ عن النبي، صلي اللّه عليه و آله و سلم، انّه قال لا تزال امتي بخير ما امروا بالمعروف، و نهوا عن المنكر، و تعاونوا علي البرّ، فاذا لم يفعلوا ذلك نزعت منهم البركات، و سلّط بعضهم علي بعض، و لم يكن لهم ناصر فيالارض و لا في السماء.« از پيامبر، صلوات اللّه و سلامه عليه، روايت شده است كه فرمود: امت من )امت اسلام( همواره تا وقتي كه امر به معروف و نهي از منكر كند و در راه برّ و نيكي يار و ياور يكديگر باشد در خير و نيكي و خوبي به سر خواهد برد. اما به محض آنكه اين كارها را رها كردند بركتهاي الهي از آنها برداشته ميشود و گروهي از آنها بر گروه ديگر مسلط و چيره ميشوند. آنگاه نه در زمين و نه در آسمان يار و ياوري برايشان نميماند.
از نهجالبلاغه نيز مطلبي هست كه در ضمن سفارش و وصيت مولي علي، عليه السلام، به دو فرزندش حسن و حسين، سلام اللّه عليهما، آمده است. پس از آنكه ضربت مرگبار ابن ملجم بر فرق مبارك وارد آمد، ايشان خطاب به دو فرزندش، و بلكه خطاب به همگان ميگويد: »لا تترُكوا الامرَ بالمعروف و النهيَ عن المنكر فَيُوَلّي عليكم شِرارُكم ثُمّ تَدعونَ فلا يُستَجابُ لَكُم.«(31) امر به معروف و نهي از منكر را ترك مكنيد! اگر امر به معروف و نهي از منكر را ترك كرديد، حكومت در ميان شما به دست مردم پليد بد خواهد افتاد. آنها زمام قدرت و حكومت را در جامعه شما به دست خواهند گرفت؛ آن وقت شما دائماً دعا ميكنيد كه اي خدا، ما را از شر دنيا و آخرت خلاص كن. اما اين از آن دعاهايي است كه اجابت ندارد؛ براي اينكه آن مردمي از شر دنيا و آخرت خلاص ميشوند كه بجنبند. مردمي كه نجنبند، مردمي كه بار مسئوليت را تحمل نكنند، مردمي كه وظيفه بزرگ پاسداري از حق و قانون را رها كنند، بايد در انتظار قدرتهاي خودكامه بيمبالات نسبت به هر نوع قانون خدايي و خلقي باشند. »لا تتركوا الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فيولّي عليكم شراركم ثمّ تَدعونَ فلا يُستَجابُ لكم.«
گاهي اوقات تعبيرهاي قرآن و تعبيرهاي حديث از نظر سبك بيان مطلب قابل ملاحظه و توجه است. به اين معنا كه گاهي طرز تنظيم عبارت در بيان يك مطلب بيشتر در صدد بيان يكي از سنتهاي خدا و قانونمنديهاي ثابت اجتماع است. در آيات قرآن و در احاديث اين موضوع زياد به چشم ميخورد. اين عبارت نهجالبلاغه با همان شيوه بيان يك قانون اجتماعي و قانونمندي از اين مطلب ياد ميكند. امر به معروف و نهي از منكر را رها نكنيد، چون در اين حالت نتيجه اجتنابناپذير اين خواهد بود كه شرار شما والي و زمامدار و فرمانروا و داراي قدرت در ميان شما ميشوند. اين يك قانونمندي است. برخورداري از حكومت حق و عدل مشروط است به رعايت كامل امر به معروف و نهي از منكر. هر نوع قدرتي را كه شما در جامعه فرض كنيد در معرض خطر انحراف از حق است. اين شما و جامعه هستيد كه بايد با توجه به اهميت و نقش بسيار مؤثر صاحبان قدرت و كساني كه بر منصبهاي گوناگون اجتماعي تكيه زدهاند در سعادت خود بكوشيد. فرد فرد شما بايد بدانيد راه رسيدن به سعادت و راه رسيدن به حكومت حق و عدل اين است كه شما از طريق امر به معروف و نهي از منكر به چنين هدفي برسيد.
قانونمندي بعدي مربوط به وقتي است كه مردم چيزي را ميخواهند اما براي رسيدن به آن تكان حسابي نميخورند؛ بعد داد و بيداد راه مياندازند و براي محروميت از حق و عدل روضهخواني ميكنند. اين هم يك جور روضهخواني است: روضهخواني و مرثيهخواني براي اينكه از زندگي زير سايه فرمانروايي حق و عدل محروماند. اين روضه را در مقالاتشان، در اشعارشان، در كتابهايشان، در جلساتشان، در سخنرانيهايشان، در گفتگوهاي دو نفري و سه نفري ميخوانند؛ در حالي كه چه بسا همانها كه اين روضه را ميخوانند عملاً خودشان در انحراف زندگي اجتماعي از مسير حق و عدل سهيماند. اينها بايد بدانند از يك چنين روضهخواني و روضه خواندنها و بعد به دنبال آن دست را تا عاليترين درجه به سوي آسمان بلند كردنها، مطابق نظام عقيده و عمل اسلامي، كاري ساخته نيست.
»تدعون« قانونمندي بعدي است. ميافتيد به دعا كردن؛ خواه اين دعا به سوي خدا باشد، خواه خواهش و التماس از قدرتهاي ديگر؛ نتيجه يكي است: »لا يستجاب لكم«. چقدر اين مطلب شبيه و نزديك است به يكي از قانونمنديهاي اجتماعي جامعهشناسي علمي پيشرفته امروز كه ميگويد اصلاحات و انقلابها قابل صادر كردن و وارد كردن از خارج نيست. هيچ گاه هيچ كس نميتواند دگرگونيهاي آرام و اصلاحاتي و رفرمي، يا دگرگونيهاي تند و ريشهدار و سريع و انقلابي را از جاي ديگر به جامعهاي صادر كند يا از جامعهاي آن را وارد كند. اين خود آن جامعه است كه بايد دگرگون شود تا نظامش دگرگون شود - : »انّ اللّه لا يغير ما بقوم حتي يغيّروا ما بانفسهم«(32).