- جلسه اول 1
- پيشگفتار 1
- نقد عنوان »محمديها« براي مسلمانان 2
- دو نوع پيغمبر/امام دوستي 2
- معناي (خير) 3
- جلسه دوم 3
- معناي (دعوت به خير) 4
- جلسه سوم 6
- انسان ترتيب شده اسلام 7
- عدل و احسان مقولاتي فرادينياند 8
- جلسه چهارم 9
- معناي (منكر) 10
- معناي (معروف) 10
- نظر اشاعره درباره حسن و قبح 11
- نسبي يا مطلق بودن خوبي و بدي 11
- درباره حيلههاي شرعي 12
- جلسه پنجم 13
- نظر اشاعره و معتزله درباره حُسن و قُبح 13
- موارد ثابت معروف و منكر 14
- جلسه ششم 17
- جلسه هفتم 17
- شناخت معروف و منكر پيچيده از وظايف رهبري است 18
- جلسه هشتم 19
- معناي دعوت 20
- دعوت عملي 20
- معناي امر و نهي 20
- جلسه نهم 21
- انسان از ديدگاه اسلام 23
- جلسه دهم 23
- فهرست اعلام 24
حديث ديگر حديثي است كه آن هم در وسايل، در جلد يازده صفحه 394، از امام هشتم علي بن موسي الرضا، سلام اللّه عليهما. در اين حديث هم همين مضمون از امام رضا آمده است: »لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنكر، او لَيُستعمَلَنَّ عليكم شرارُكم فيدعوا خيارُكم فلا يُستجابُ لهم.« امر به معروف خواهيد كرد و نهي از منكر، وگرنه عُمّال )كارگزاران( اجتماع شما به شرار و بَدان اجتماع تبديل ميشوند و آن وقت اگر در گوشههاي اجتماع هم آدم خوبي پيدا بشود و هميشه دعا كند، يا همواره به خير و نيكي دعوت كند، گوش كسي به دعوت آنها بدهكار نيست. چون آن قدر كه عمال و كارگزاران جامعه به فكر و عمل جامعه جهت ميدهند، خطبا و داعيان جامعه نميتوانند آن اندازه به فكر و عمل جامعه جهت بدهند. در اين احاديث دقت كنيد. احاديث مختلفي نقل كردم. از پيغمبر نقل شد، از علي عليهالسلام نقل شد، از علي بن موسي الرضا عليه السلام نقل شد يعني در تمام ادوار يك مطلب و يك تعليم است؛ هم در دوران پيغمبر، هم در دوران علي عليهالسلام، هم در دوران امام رضا عليه السلام مسأله يكي است. يك قانون ثابت وجود دارد، و عجب قانون ثابتي است! در مطالعاتي كه در اين زمينه داشتيم حتي يك جا هم نتوانستم پيدا كنم كه بگويم در آنجا بر اين قانونمندي استثنا ميخورد. »لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنَّ عن المنكر او لَيُستعمَلَنَّ عليكم شراركم فيدعوا خياركم فلا يُستجاب لهم.« احساس ميكنم كه توضيح بيشتري در اين زمينه مفيد است؛ چون اين مسأله از مسائل ظريفِ علميِ اجتماعي است.
كمي دقت بفرماييد! دور و بر زندگي خود را نگاه كنيد؛ ببينيد چطور ميشود كه اگر در جامعهاي امر به معروف و نهي از منكر و پاسداري عمومي از حق و عدل كساد و راكد شد و عملي نشد، نتيجه اجتنابناپذيرش اين است كه همه مسئولان و كارگزاران جامعه، آرام آرام به افراد بد آن جامعه تبديل ميشوند. چرا و چطور؟ وقتي حكومت، حكومت حق و عدل است، وقتي كارهاي اجتماعي و سياست داخلي و خارجي يك جامعه بر محور حق و عدل ميچرخد، وقتي خصلت و سرشت حكومت يك جامعه خصلت و سرشت الهي، خصلت و سرشت عدل و انصاف و حمايت از حقوق عامه و حق خدا و خلق خداست، در چنين حالتي عناصر خوب و پايبند، عناصري كه خدا را ميشناسند، عناصري كه خداترساند، رغبت ميكنند تا كاري را در اين حكومت بپذيرند. طبيعي است كه در چنين نظامي وقتي براي هر كاري آگهي كنند اول آدمهاي با پدر و مادر، آدمهايي با پرنسيپ اصولي، آدمهاي خداترس باايمان، آدمهايي كه دلشان در عشق خدمت به خدا و خلق ميتپد پيشقدم ميشوند.
نوريان مر نوريان را جاذباند. اما ميپرسم، اگر حكومت حكومتي باشد كه سرشتش، سرشت عدل، حق، خدانگري، خداخواهي، خدمت به خالق و خلق نباشد، در چنين نظامي وقتي آگهي استخدام پخش ميشود اول چه كساني به آن سمت ميروند؟ چه كساني با رغبت بيشتر و با آزادي عمل بيشتر سراغ نامنويسي براي قبول يك پست و سمت و منصب ميروند؟ آنها كه با ايمانترند؟ آنها كه اصوليترند؟ آنها كه مقيدترند؟ آنها كه وظيفهشناسترند؟ نه! در چنين نظامي از همان اول عناصر پاك و سالم اصلاً رغبت نميكنند سراغ كار دولتي بروند. حالا اگر آنها را تشويق كرديم، گفتيم اي آقا بالاخره كار مربوط به اين جامعه است، بالاخره گوشت خودت، پسرت، پدرت، دخترت، مادرت، زير دندان اين پست، اين سمت، اين مسئول، اين رئيس، اين كارمند است؛ بايد بروي و اقلاً در حد خودت در آنجا خدمت كني؛ لااقل به چهار نفر مراجعه كننده توجه كني و حق او را رعايت كني. اگر او را با اين تشويقها آماده كرديم و به سمت كار هل داديم و او هم رفت و مشغول كار شد، و تحت تأثير اين تشويق قرار گرفت و خواست خدمتي كند؛ اما مگر ميتواند؟! ميبيند از همان اول كه ميرود تا پستي را بگيرد ميگويند اين پست سرقفلي دارد؛ چند ميدهي؟! خوب، بالاخره پول را يك كاري ميكنيم. بالاخره مسأله دادن پول را از يك رهبري، راهنمايي، حاكمي ميپرسد و تحت شرايط خاصي هم ممكن است يك نفر رهبر و حاكم به او بگويد برو پول بده و كار را بگير. بالاخره به خاطر رسيدن به هدف خدمت به مردم يك لقمه چرب و نرمي هم جلو يك حيوان درندهاي كه بالاي سرت ايستاده بينداز. اما فردا ميبيند كه مسأله به اينجا ختم نميشود. توقعات ديگر هم هست. ميبيند اين مقام بالا از او ميخواهد حق و ناحق كند؛ از او پورسانت ميخواهد؛ درصد ميخواهد؛ از او ميخواهد به ناحق رأي بدهد؛ از او ميخواهد ضعيفكشي و قويپايي كند. آن جناب هم ديگر در ميآيد. بعد ميآيد فريادش را بر سر آن آقايي ميزند كه تشويقش كرد و گفت برو. »آقا، چرا گفتي من بروم؟ به من گفتي جهنم برو! من جهنم همين جا پيش چشمم حاضر شده!« چه بايد به او گفت؟ گاهي اوقات كار از اين هم بالاتر ميرود. مقام مافوق از او يك نوع پذيراييهايي هم ميخواهد كه براي او غير قابل تحمل و فسادبار است. »هان فلاني! ديشب در فلان شبنشيني نبودي؛ در فلان پارتي شركت نداشتي؛ به اتاقت كه آمديم چرا ويسكي نبود؟ چرا تو اين قدر امّلي؟ چرا ادب كارمندي نداري؟ چرا پذيرايي سرت نميشود؟« كفر آقا در ميآيد! اگر سايه شوم ناموس شر بر زمامداري جامعه افتاد يك قانونمندي است. هر قدر هم تلاش بكند اين كارها آرام آرام به دست شرار ميافتد: آدمهاي بد، بي بند و بار، بي قيد و بند، بيتقوا، غير اصولي. كارها به صورت اتوماتيك به دست اين قبيل افراد ميافتد و آدمهايي كه داراي نوعي فضيلت و كمالاند خود به خود از گردونه خارج ميشوند و با تشويق و تبليغ و ترغيب هم نميشود آنها را به آن سمت برد. تازه چگونه ميشود اين امر را تشويق و تبليغ و ترغيب كرد؟ با چه معياري؟ اول ميپرسند آقا، فلان كار هست اما فلان عيب را هم دارد؛ آيا من مشغول شوم؟ ميگوييم سبك - سنگين كن. ميگويد سنگينياش ميچربد. بعد از چند روز ميآيد و ميگويد آقا، يك عيب گنده از گوشه ديگر كار پيدا شده كه براي من غير قابل تحمل است؛ آن را چه كنم؟ خوب، من هم ميگويم ديگر نرو! وقتي سرطان فساد بر پيكر عمال و كاركنان و نظام اداري يك جامعه سايه افكند و در آن نفوذ كرد ديگر بايد دير يا زود در انتظار مرگ آن جامعه بود؛ مگر اينكه سرشت نظام اداري عوض شود و به سرشت حق و عدل تبديل شود. اين است كه ميبينيد در اين سه روايت، )يكي از پيغمبر اكرم، يكي از علي عليهالسلام، و يكي از امام هشتم عليه السلام( يك قانون ثابت و يك قانون علمي اجتماعي منعكس شده است. »لتأمرنَّ بالمعروف و لتنهنّ عن المنكر اَو لَيُستعمَلَنَّ عليكم شراركم، فيدعوا خياركم فلا يستجاب لهم.«
رفقايي كه اهل تحليل بيشتر باشند ميتوانند مطلب را از اين سرنخ شروع كنند. روايت از امام باقر عليهالسلام است. خيلي جالب است. - آرام آرام كه جلو ميرويم ميبينيم كه از بيشتر ائمه در اين زمينه روايات هست و ديگر كسي خيال نميكند كه اين مطلب مخصوص شرايط زمان يكي از پيشوايان است.
از ابي عصمت كه قاضي مرو بوده، اين روايت از امام باقر، عليهالسلام نقل شده است. ميفرمايد: »قال يكون في آخر الزمان قومٌ يُتَّبع فيهم قوم مراؤن )الي اَن قال:( ولو أضرت الصلوة بساير ما يعملون باموالهم و ابدانهم لرفضوها كما رفضوا أسمي الفرائض و اَشرفها. انّ الامر بالمعروف و النهي عن المنكر فريضة عظيمة بها تقام الفرائض. هنالك يتم غضب اللّه عز و جل عليهم، فيعُمّهم بعقابه، فيهلك الابرار في دار الاشرار، و الصغار في دار الكبار. انّ الامرَ بالمعروف والنهي عن المنكر سبيل الانبياء و منهاج الصلحاء، فريضة عظيمة، بها تقام الفرائض و تأمن المذاهب و تحلّ المكاسب و تُرَدُّ المظالم و تعمَّر الارض، و ينتصف من الاعداء و يستقيم الامر.« اين روايت از طريق جابر از امام باقر، عليه السلام، روايت شده است. در آن دورههاي آخر، در آن دورههاي انحطاط، مردمي پيدا ميشوند مريد و دنبالهرو يك دسته ديگر؛ يك دسته مريد و يك دسته مراد. يك دسته دنبالهرو يك مشت آقا و پيشوا. اين مرادها و آقاها، اين پيشواها، كساني هستند كه در ميدان قرائت و عبادت خيلي خوب ميدرخشند. مردم آنها را افراد خوبي ميدانند. مراسم مذهبي خيلي اهميت پيدا ميكند. قرآنخوانها و برگزاركنندگان مراسم هم خوب ميدرخشند. اما اين عناصر درخشنده كه كارگزاران برگزاري هر چه جالبتر مراسم ظاهري دين و خوانندگان درونتهي جالب قرآن كريماند، مردمي هستند خام و بي مخ. چرا؟ چون اينها امر به معروف و نهي از منكر را لازم و واجب نميدانند، مگر آنجا كه در هر ضرري بر رويشان بسته باشد. اگر گردي به دامنشان نشيند و اگر از گل بالاتر به ايشان نگويند، آن وقت امر به معروف و نهي از منكر را لازم ميدانند.
وقتي ميگويند آقا، چرا امر به معروف و نهي از منكر نميكنيد، براي خودشان عذرها، بهانهها و مجوزهايي ميتراشند. اينها مردمي هستند كه اگر روزي نماز هم به منافع مالي يا شخصي و آسايش بدنيشان ضرري برساند و مزاحم منافعشان شود، آن را هم رها ميكنند؛ همان طور كه شريفترين، پرارجترين و برترين واجبات، يعني امر به معروف و نهي از منكر را رها كردند. معلوم ميشود كه برترين تكاليف و واجبات امر به معروف و نهي از منكر است. آگاه باشيد! امر به معروف و نهي از منكر واجبي بزرگ است كه واجبات ديگر در پرتو آن انجام ميشود و نگهباني ميشود. نتيجه اينكه وقتي اين كار را كردند، وقتي اين وضع پيش آمد، آن وقت در چنين شرايطي خشم خداي عزّ و جلّ بر چنين مردمي تمام و كمال به حد اعلا ميرسد و همه را در برميگيرد؛ در نتيجه، نيكان در سراي بدان نابود ميشوند و حتي اگر چند آدم خوب هم هستند مشمول اين عقاب ميگردند و كودكان بيگناه، در سرزمين بزرگان بيتعهد و بيتفاوت نابود ميشوند.
امر به معروف و نهي از منكر راه و روش انبياست. روش نيكان و شايستگان و صلحاست. واجبي بس بزرگ است كه واجبات ديگر به بركت آن انجام شدني است. امنيت راهها، )ببيند امر به معروف و نهي از منكر تا كجا ميرود!( امنيت راهها، رو به راه بودن و حلال بودن كسب و كارها، بيغل و غش بودن كسب و كارها در پرتو آن به دست ميآيد؛ ستمها و تجاوزها در پرتو آن برطرف ميشود؛ حقوق از دست رفته در پرتو آن به صاحبانش باز ميگردد؛ آبادي و عمران زمين در پرتو آن به دست ميآيد؛ انتقام از دشمنان در پرتو آن گرفته ميشود؛ كار اجتماع، امر اجتماع و زمامداري اجتماع در پرتو آن سرراست ميشود. ميبينيد شعاع عمل و اثر امر به معروف و نهي از منكر تا كجا ميرود! مسائل معنوي، حيات روحي جامعه، مسائل اخلاقي، فضيلت، عدالت اجتماعي و عدالت اقتصادي، امنيت و سلامت و روال زندگي در گرو چيست؟ در گرو جنبيدن و احساس تعهد كردن و امر به معروف و نهي از منكر را كوچك و ساده نشمردن.
حديثي است كه هم در وسائل آمده و هم در نهجالبلاغه نقل شده است. در نهجالبلاغه كلامي از علي عليهالسلام هست كه بسيار جالب است: »و ان عندكم الامثال من بَأس اللّه و قَوارِعه و اَيّامه و وقائِعه فلا تستبطئوا وَعيدَه جهلاً بِأَخذِه، و تَهاوُناً بِبَطشه و يَأساً من بَأسه. فانّ اللّه سبحانَه لم يَلْعَن القرنَ الماضي بَينَ اَيديكُم الا لِتَركهِم الامرَ بالمعروف و النهي عن المنكر. فَلَعَنَ اللّهُ السُّفَهاءَ لِركُوبِ المَعاصِي، والحُلَماء لِتَرك التَّناهي.«(33) نمونههاي خشم خدا، نمونههاي سركوبيهاي خدا در پيش چشم شماست؛ بر صفحه تاريخ و در لابلاي سطور كتابش: قرآن. آن روزهاي سخت و آن حوادث ناگوار پندآموز را همه در برابر ديدگان شما مجسم ميكنيم. مبادا بگوييد خدا اين همه در قرآنش مردم متخلف را تهديد كرد، ولي ما كه خوب شنگوليم و قشنگ و خوب، راست راست روي زمين راه ميرويم! مبادا فكر كنيد كيفري را كه خدا وعده داده است ديرتر براي شما ميفرستد! نگوييد چه شد كه اين تهديد خدا عملي نشد. مبادا فكر كنيد خشم الهي چيزي است كه ميتوان آن را به بازي گرفت! مبادا فكر كنيد عذاب دردناك خدا سراغ شما نخواهد آمد! نه! خداي سبحان اگر مردم دوران گذشته را كه قبل از شما بودند مشمول لعن و محروميت از رحمت قرار داد فقط بدين خاطر بود كه امر به معروف و نهي از منكر را رها كرده بودند. آن وقت خدا متخلفان نادان را از رحمتش دور كرد. چرا؟ چون مرتكب گناه ميشدند. عقلا و دانايان آن جامعه را هم از رحمتش دور كرد و مشمول لعن قرار داد. چرا؟ براي اينكه آنها در صدد بازداشتن اينها از انحراف و گناه برنميآمدند. چرا در انجام اين وظيفه كوتاهي ميكني؟ ميترسي مرگ به سراغت بيايد؟ ميترسي نانت را ببرند؟
روايتي ديگري هست كه هم در نهجالبلاغه آمده و هم در كتاب وسائل. »و اِنَّ الامرَ بالمعروفِ و النهيَ عن المنكر لخُلقان من خُلق اللّه سبحانه و انهما لا يُقَرّبان مِن اجل و لا يَنقُصان مِن رزقٍ.(34)» امر به معروف و نهي از مكر از كتاب خداي عز و جل است. »ان اللّه يأمر بالعدل و الاحسان و ينهي عن الفحشاء و المنكر و البغي.(35)»
بدانيد امر به معروف و نهي از منكر نه اجل و مرگ را نزديك ميكند نه رزق و روزي را ميكاهد! اي انسان، اين قدر در دايره زندگيات تنگنظر مباش! وظيفهگزار باش! خدا از بنده بيچاره زبون خوار كه به خواري تن در ميدهد خوشش نميآيد؛ بندهاي كه از مرگ يا تنگي زندگي و معيشت ميترسد.