بایدها و نبایدها صفحه 23

صفحه 23

روايتي است از پيغمبر اكرم، صلوات اللّه و سلامه عليه، در جلد يازدهم وسائل صفحه 397 آمده است: »قال النبي، صلي اللّه عليه و اله و سلّم، انّ اللّه عَزّ و جلّ، ليبغض المؤمن الضعيف الذي لا دين له. فقيل: و ما المؤمن الضعيف الذي لا دين له؟ قال: الذي لا ينهي عن المنكر.« خدا از بنده مؤمني كه ضعيف و زبون و خوار است و دين ندارد بدش مي‌آيد. مؤمني كه دين ندارد! شنونده‌ها تعجب كردند؛ عرض كردند يا رسول اللّه، كيست آن مؤمني كه دين ندارد؟ فرمود آن انساني كه در صف مؤمنان است اما مؤمني است بي‌تفاوت و بي‌رگ؛ نهي از منكر نمي‌كند؛ هر چيز بد و زشتي در برابر ديدگانش بود بي‌تفاوت از كنار آن رد مي‌شود.

در روايت ديگري از امام صادق عليه السلام... ببينيد امام صادق در عصر خودش امر به معروف و نهي از منكر را مسئول چه وظيفه بزرگ و عهده‌دار كدام نقش حساس معرفي مي‌كند. روايت از امام صادق است - لابد اگر نمي‌گفتم از امام صادق است شما فكر مي‌كرديد از امام علي در زماني است كه شمشير به دست دارد. علي و فرزندان علي و پيغمبر پيشواي همه، و قرآن، كتابي كه همه آنها براي تبليغ و ابلاغ و تبيين آن آمدند، همه در اين زمينه هم‌صدا هستند.

روايت امام صادق، عليه‌السلام در صفحه 395 از جلد يازده وسائل، روايت شماره 9 مذكور است. روايت اين است: »ما قُدِّست امةٌ لم يُؤخَذ لضعيفها من قويها غير متعتع.« جامعه و امتي كه در آن حق ضعيف از قوي چنان با قدرت گرفته نشود كه قوي با تواضع و خضوع حق ضعيف را به او بپردازد، جامعه‌اي كه چنين شيوه‌اي در آن جاري و ساري نباشد، جامعه مقدس و منزه و پيراسته‌اي نيست، بلكه جامعه‌اي است آلوده. آنها كه فكر مي‌كنند فقط يكي دو نفر از ائمه ما ائمه شيعه- هستند كه راستي راستي امامتشان چشمگير است، )امام علي و امام حسين( و بقيه انگار همه صلح كلي شده بودند، خوب است كه اين روايات را ببينند. اگر امام صادق در زمان خود رهبر شمشير به دست يك نهضت سازنده چنين نظامي نبود، نه براي آن بود كه به چنين نظامي توجه نداشت و نه اينكه مي‌ترسيد جانش را بر سر اين كار بگذارد؛ براي آن بود كه مي‌دانست نهضتها گاهي راهي بس دور و دراز دارند تا به ثمر رسند.

روايت ديگر از علي، عليه السلام، است كه امر به معروف و نهي از منكر را رسماً يك شاخه از جهاد معرفي مي‌كند. در اين روايت از امام سؤالاتي مي‌كنند؛ از جمله اينكه مي‌پرسند ايمان چيست؟ مي‌فرمايد: »الايمانُ علي اَربَع دعائم: علي الصبر، و اليقين، و العدل، و الجهاد.«(36) ايمان چهار ستون دارد: شكيبايي )پيگيري(، يقين )قاطعيت(، عدل، و جهاد. ايمان اين چهار پايه را دارد. بعد در همين روايت وقتي وارد جهاد مي‌شود مي‌فرمايد: »و الجهاد منها علي اربع شعب.« پايه جهاد پايه‌اي است كه چهار شاخه دارد: »علي الامر بالمعروف، و النهي عن المنكر، و الصّدق في المَواطن، و شَنَآن الفاسقين. فَمَن اَمَرَ بالمعروف شَدَّ ظُهورَ المؤمنين، و مَن نَهي عن المُنكَر اَرغَم اُنُوفَ الكافرين، وَ مَن صَدَقَ في المَواطِن قَضي ما عليه، و من شنِي‌ء الفاسِقين و غَضِب للّه، غَضَب اللّه له و اَرضاه يومَ القيامة.« و اما جهاد پايه‌اي است با چهار شاخه. يك شاخه‌اش امر به معروف، يك شاخه‌اش نهي از منكر، يك شاخه‌اش صدق در مواطن )يعني در آن بزنگاهها راستين بودن و پايمردي داشتن( و يك شاخه‌اش تنگ‌نظري با تبهكاران. هر كس امر به معروف كند پشت مردم با ايمان را محكم كرده. هر كس نهي از منكر كند بيني مردم منافق و دورو را به خاك رسانده و به خاك ماليده. هر كس در سر بزنگاهها پايمردي نشان دهد وظيفه‌اش را انجام داده. و هر كس با تبهكاران آشتي‌ناپذير باشد، براي خدا خشم گرفته و كينه آنها را در دل و چهره‌اش نمودار ساخته؛ لذا خدا هم براي او بر دشمنان حق و عدل خشم مي‌گيرد و روز قيامت او را راضي و خرسند مي‌كند.

جلسه دهم

روايتي است در جلد يازدهم وسائل، صفحه 407، از شيخ صدوق رحمة اللّه عليه كه با سندش از پيغمبر اكرم، صلوات اللّه و سلامه عليه نقل مي‌كند: »و قال رسول اللّه، صلي اللّه عليه و آله و سَلَّم، انّ المَعصية اذا عمل بها العبد سِرّاً لم يضر الا عاملها؛ فاذا عمل بها عَلانيةً و لم يغير عليه اضرت بالعامّة. قال جعفر بن محمد، عليه السّلام: و ذلك انه يذل بعمله دين الله و يقتدي به اهل عداوة اللّه.« نافرماني و تخلف از فرمان حق تا وقتي كه بنده نافرمان پنهاني نافرماني مي‌كند، زيانش فقط متوجه خود اوست. اما وقتي تخلّف از قانون حق علني شد، معصيت و نافرماني علانيه و آشكار شد و واكنش مؤثري عليه او از طرف ديگران بروز و ظهور نكرد، زيانش دامن همگان را مي‌گيرد. تا اينجا نقل كلام پيغمبر است. فرزند بزرگوارش امام صادق، عليه السلام، توضيح مي‌دهد و سرّ اين مطلب را بيان مي‌كند كه چرا در حالت دوم زيانش همه‌گير است. براي اينكه اين انسان نافرمان متخلف با اين تخلف علني و آشكارش آيين خدا را خوار مي‌كند؛ از عزت و احترام قانون مي‌كاهد؛ احترام قانون را از بين مي‌برد و كساني كه نوعي استعداد و آمادگي دشمني با خدا در ايشان هست دنباله‌رو او مي‌شوند و به او تأسي و اقتدا مي‌كنند. اين ترجمه حديث.

اگر دوستان نظرشان باشد در بحث تحليلي‌مان گفتيم يكي از جنبه‌هاي بسيار مهم در وظيفه بزرگ و خطير امر به معروف و نهي از منكر و دعوت زباني و عملي به خير اين است كه محيط اجتماعي را براي پرورش استعداد و آمادگي خير در توده‌ها آماده مي‌كند. و به عكس، جامعه‌اي كه در او گناه و فساد و تباهي و ظلم و ستم و عدوان رواج دارد، چنين جامعه‌اي محيط مساعدي براي رشد نقطه‌هاي ضعف بشري و پژمردگي نقطه‌هاي قوت و خير بشري است. من دوست دارم كساني كه درباره نظام اجتماعي اسلام مي‌انديشند لااقل به اين نكات حساس كه در متن روايات نقل شده و در متن آيات قرآن حكيم آمده توجه بفرمايند. خيلي زنده و جالب است كه چه در متن آيات و چه در متن اين روايات و كلمات رسيده، روي عاليترين و مترقي‌ترين فرمولهاي انسان‌شناسي و جامعه‌شناسي كه امروز به صورت يك علم با معيارهاي علمي و قوانين علمي در آمده انگشت گذاشته است. حساب در امر به معروف و نهي از منكر حساب ديگري است؛ حساب محيطسازي است؛ محيط سالم براي پرورش سالم و صحيح استعدادهاي خير نهفته در انسانها. مسأله بهداشت محيط اجتماعي است. اين شوخي برنمي‌دارد. چطور در دنيا بر مسائل مربوط به بهداشت محيط، از نظر بيماريهاي سرايت كننده جسمي ميكروبي، به عنوان يكي از جلوه‌هاي ترقي و تكامل علم و عمل بشر، اين قدر انگشت مي‌گذارند و سازمان جهاني بهداشت درست مي‌كنند - ما منكر اهميت آن نيستيم؛ همين طور هم هست، خيلي مهم است - ولي چرا بشريت بايد تنزل كند و بهداشت تن را اهميت دهد و در نقطه مقابل به بهداشت جان و روان بي‌اعتناتر گردد؟ انتقاد ما بر تكيه روي بهداشت جسم و تن نيست - بر آن بايد تكيه كرد - انتقاد شديد بر بي‌اعتنايي به بهداشت جان و روان و فكر و عقيده و خلق و خوي و خصلت آدمي است. انتقاد بر اين است كه چرا ارج انسانيت انسانها، چه در نظامهاي سرمايه‌داري كثيف ما و چه در نظامهاي اشتراكي، كم است؟ در هر دو جا سر انسانيت با پنبه بريده مي‌شود. چرا؟

يك شب به تفصيل در اين زمينه بحث شد كه انسان از ديدگاه اسلام چه نوع موجودي است. با آنكه آن شب به تفصيل مطلبي عرض كردم، ولي بايد بگويم به حساب خود اين موضوع مهم آن بحث يك بحث اجمالي بود. چاره نيست! ما در مسير يك بحث اجتماعي هستيم و نمي‌توانيم بحثها را تو در تو دنبال كنيم. امشب ناچارم فشرده آن فشرده را در چند جمله تكرار كنم تا مقصودم از اين قسمتِ مربوط به توضيح اين حديث روشن شود.

انسان از ديدگاه اسلام

انسان اسلام موجودي است كه بايد انتخابگر به دنيا بيايد، انتخابگر بزرگ شود، انتخابگر زندگي كند، انتخابگر به راه فساد برود، انتخابگر به راه صلاح برود، و تا لحظه مرگ هرگز زمينه انتخاب از دستش گرفته نشود. نظام اجتماعي و اقتصادي اسلام را، نظام تربيتي اسلام را، نظام كيفر و مجازات و حقوق جزايي اسلام را، نظام مدني و حقوق مدني و اداري اسلام را، همه را بايد پس از توجه به اين اصل شناخت. هر جا انسان از انتخابگري بيفتد ديگر انسان نيست؛ ديگر ارج انسانيت او رعايت نشده است. در اين حال يا حيوان باركش و باربري است كه به او خوب مي‌دهند بخورد، بپوشد، بنوشد، عيش و نوش كند، هرزگي كند، اما خوب بار بكشد و خوب بار بدهد. او ديگر انسان نيست. حتي اگر بتوانند اين را هم به او نمي‌دهند، بلكه فقط به اندازه رمق داشتن به او مي‌دهند و با تازيانه از او كار مي‌گيرند. اين بدتر از او، او بدتر از اين. هيچ كدام از اينها انسان اسلام نيست. عدالت اجتماعي اسلام اين نيست. انسان اسلام نه زير ضربات تازيانه تبليغات شهوت‌برانگيز انتخابگري‌اش را از دست مي‌دهد، )نظام اجتماعي اسلام نمي‌گذارد چنين ضرباتي بر روح او وارد شود تا انتخابگري از دستش گرفته شود(، و نه زير ضربات كشنده فقر و ناداري و ضربات مهلك اقتصادي - كه: كاد الفقر ان يكون كفراً. او انساني است در يك مدار جالب. انساني است كه آواي حق درست به گوشش مي‌رسد. انساني است كه مناظر برانگيزنده فطرت حق‌جويي و حق‌پرستي در برابر ديدگانش فراوان به وجود مي‌آيد. انساني است كه در عين حال راه فاسد شدن به روي او صد درصد بسته نمي‌شود، بلكه مي‌تواند فاسد شود چون ارزش انسان در اين است كه بتواند فاسد شود، ولي نشود؛ والا اگر نتواند فاسد بشود چه هنري است!

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه