بایدها و نبایدها صفحه 24

صفحه 24

خوب، چه كنيم كه اين طور شود؟ اين روايت مي‌گويد امر به معروف و نهي از منكر جامع مي‌تواند اين مسائل را با هم تغيير بدهد. مي‌گويد جلو علني شدن فسق و فساد را بگير. مي‌گويد همان راه فساد فردي كه باز است بايد بسته شود. اگر خواستي زمينه را براي انتشار و علني شدن و تجاهر به فسق و فجور باز بگذاري، عملاً آمده‌اي عامه مردم و توده‌ها را در معرض يك فشار سنگين قرار داده‌اي كه چه بسا راه انتخاب را به روي آنها ببندد. مگر يك جوان معمولي تا چه حد مي‌تواند در برابر عوامل گمراه كننده جنسي، اجتماعي، اقتصادي مقاومت كند؟ در جامعه‌اي كه انسانها را به جرم حق‌گويي و حق‌پويي از هستي ساقط كنند، در چنين جامعه‌اي امكان سالم رشد استعدادهاي حق‌جويي و حق‌پرستي بالا مي‌رود يا پايين مي‌آيد؟ براي زبده‌ها ممكن است بالا برود )چون زبده‌ها هر چه آبديده‌تر شوند پرارجتر مي‌شوند(؛ ولي براي توده‌ها چطور؟ براي توده‌ها عامل لغزش نيست؟ »اَضَرَّت بالعامّة.« اينجا خطري است بر سر راه توده‌ها؛ بر سر راه عموم؛ آنها در معرض لغزش قرار مي‌گيرند. براي اينكه نوع مردم در معرض تازيانه‌هاي انتخابگري بر جاده ستم، فساد، تباهي، هوس و شهوت قرار نگيرند بايد محيط علني اجتماع از اين گونه انحرافها پاك باشد. نظام اجتماعي اسلام محيط را براي رشد فضيلتها پاك مي‌كند؛ اما راه فاسد شدن را به طور صد درصد بر روي فرد نمي‌بندد. اين است آن فرمول اجتماعي اسلام.

ما در زماني زندگي مي‌كنيم كه عده‌اي يك بعدي به مطلب نگاه مي‌كنند و مي‌گويند اي آقا، مردم را آزاد بگذاريد: آزادي، آزادي، آزادي! پدران ما يا پدربزرگها در دوره‌اي در اين آب و خاك زندگي مي‌كردند كه از آن طرف غلتيده بودند. اگر كسي خبر مي‌شد كه در خانه فلان كس يك تنبك درست كردند و مي‌زنند از ديوار بالا مي‌رفت تا آن را بگيرد و پاره كند و به اين ترتيب نهي از منكر كند! آن از آن سو غلتيده بود؛ نه به اين حديث توجه كرده بود و نه امروز به اين حديث توجه مي‌شود. آن روز از اين حديث غفلت كرده بود كه اي كسي كه به عنوان حمايت از سنت رسول خدا، صلوات الله و سلامه عليه، از ديوار مردم بالا مي‌روي براي اينكه ببيني اگر تنبك مي‌زنند آن را بگيري و پاره كني، »ان المعصية اذا عمل بها العبد سراً لم تضرّ الا عاملها«، و امروز كه از هر كوي و گذري مي‌گذري آواهاي فساد بر گوش پير و جوان، زن و مرد، زمزمه مي‌كند و آنها را به سوي تباهي مي‌خواند. به او بايد گفت، »و اذا عمل بها علانيةً و لم يغير عليه اَضَرّت بالعامة«. چرا؟ »و ذلك انه يذل بعمله دين اللّه.« حريم حرام و حلال بايد در جامعه محفوظ باشد. حريم حق و باطل بايد در جامعه محترم بماند. اين احترام سدي است در برابر سيلي هولناك. آن شب سد را در برابر رودخانه طغيانگر مثال زدم... »و يقتدي به اهل عداوة الله.« خيليها در جامعه مزاجشان آماده است كه ببينند راه براي الدنگي باز مي‌شود تا آنها از همه الدنگتر شوند. خيليها مزاجشان آماده است كه ببيند راه براي زورگويي و قلدري باز است تا آنها يك درجه و يك پله قلدرتر شوند. بايد راه را بر روي آنها بست. باطل‌گرايان منتظر چنين فرصتهاي بي بند و بار مآبانه هستند.- اين يك طرف.

حديث بعد در كتاب نهج‌البلاغه است. اين حديث و اين مطلب هم در اين زمينه است. »و قال عليه السلام: فَرَضَ اللّه الايمانَ تطهيراً من الشرك، و الصَّلاةَ تَنْزيهاً عن الكِبر، و الزكاه تَسبيباً لِلرّزق، و الصيام ابتلاءً لاخلاصِ الخَلق، و الحجَّ تقربةً للدّين، و الجهادَ عزاً للاسلام، و الامرَ بالمعروف مصلحةً للعوام، و النهيَ عن المنكر رَدعاً للسفهاء.«(37) خدا بر ما لازم كرده است به آفريدگار يكتا و آورندگان وحي او و روز پاداش و كيفرش ايمان آوريم تا از شرك و بت‌پرستي و غير خداپرستي پاك و پاكيزه شويم. نماز را مقرر كرده تا از كبر و خودپسندي و خودپرستي در آييم و خداپرست باشيم. زكات را مقرر كرده تا وسيله‌اي براي فراواني رزق و روزي همگان باشد. روزه را مقرر كرده تا وسيله‌اي براي آزمايش اخلاص مردم باشد. حج را مقرر كرده تا وسيله‌اي براي نزديك كردن و به هم پيوستگي دين و دينداران باشد. جهاد را مقرر كرده تا مايه عزت و شكوهمندي اسلام باشد. امر به معروف را مقرر كرده در جهت مصلحت توده‌ها. نهي از منكر را مقرر كرده براي اينكه بند و سدي باشد در برابر مردم نابخردي كه از حق‌شكني و تجاوز به حق و قانون خوششان مي‌آيد؛ - بيماري رواني و اخلاقي آنها اين است.

روايت بعد، روايتي است كه صاحب وسائل از علي عليه‌السلام نقل مي‌كند، )در جلد يازده صفحه 407). در اين روايت به يك گوشه ديگر مطلب پرداخته شده است. عالمان اين روايت را گوش كنند! مسئولان امور اين روايت را گوش دهند! مسلمانان عادي متعهد اين روايت را گوش دهند! مردان و زنان باايمان وظيفه‌شناس مسئوليت‌شناس اين روايت را گوش دهند! ولي بيش از همه همان دو گروه علما و امرا بايد به اين روايت گوش دهند. از صدوق در كتاب علل ]الشرائع [از امام صادق، عليه السلام. »قال: قال اميرالمومنين عليه السلام: ان اللّه لا يعذب العامة بذنب الخاصة الا اذا عملت الخاصة بالمنكر سرّاً من غير ان تعلم العامة، فاذا عملت الخاصة بالمنكر جهاراً فلم تغير ذلك العامة استوجب الفريقان العقوبة من اللّه عزوجل.« خدا توده‌ها را به كيفر گناه زبده‌ها مشمول عقاب و كيفر خويش نمي‌كند. اما چه وقت؟ وقتي كه زبده‌ها فقط گناهان شخصي سرّي داشته باشند؛ گناهاني داشته باشند سرّي، كه آثارش به خارج سرايت نمي‌كند، بلكه فقط يك تخلف شخصي سرّي است. اما وقتي زبده‌ها آشكارا مرتكب كارهاي ناپسند شوند و توده در صدد جلوگيري از اين زبده‌ها برنيايد، هر دو مستحق كيفر خداي عزوجل خواهند بود.

اين حديث ناظر به مسئوليت توده‌ها براي نگهداري زبده‌ها در راه خير و صلاح است و از آن حديثهاست كه بايد زمينه اصلي يك بخش عمده از مسائل مربوط به نظام اداري و اجتماعي و اصلاح كار قرار مي‌گيرد... آقايي كار خلافي مي‌كند و فردي عامي به او مي‌گويد آقا، اين كار شما خلاف است؛ چرا كردي؟ پاسخ مي‌شنود: »برو! عالم را با جاهل بحثي نيست.« بنده خدا هم سرش را زير مي‌اندازد و مي‌رود. امير مرتكب خلافي مي‌شود؛ يك فرد عادي به او مي‌گويد آقا، چرا اين خلاف را كردي؟ پاسخ مي‌شنود: »پس انضباط اجتماعي كجا رفته! به من مي‌گويند مافوق و به تو مي‌گويند مادون. مادون را با مافوق بحثي نيست!« برو بابا با آن علمت اي عالم! برو بابا اي رئيس و مافوق با آن انضباط تشكيلاتي‌ات! برو كشكت را بساب! اينها به درد اسلام نمي‌خورد. به تو مي‌گويند عالم، نمي‌گويند معصوم؛ به تو مي‌گويند مافوق، نمي‌گويند معصوم. در نظام اسلامي فقط يك مقام غير مسئول است كه آن هم خداست. اوست كه: »لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون«(38)؛ بقيه همه مسئول‌اند. پيغمبر و امام هم در آن درجاتي كه غير مسئول‌اند به دليل اعتقاد به عصمت آنهاست؛ اما اين چه ربطي دارد به ديگران؟ بقيه همه مسئول‌اند. هيچ زيربناي اجتماعي از آن زيربناي شوم خطرناكتر نيست كه انساني، يا انسانهايي، بتوانند هر چه مي‌خواهند بكند بي‌آنكه بشود بر آنها خرده گرفت و بي‌آنكه بشود از آنها بازخواست كرد. مسئوليت در جامعه اسلامي مسئوليت متقابل است. همه نسبت به يكديگر مسئول‌اند. »كُلّكُم راع و كلّكم مسئولٌ عَن رعية«

بنابراين، آن عامي كه به عالم خرده مي‌گيرد و مي‌گويد اين كار شما خلاف به نظر مي‌رسد، اگر در پاسخ انتقادش شنيد كه »برو، عالم را با جاهل بحثي نيست«، يك وظيفه بيشتر ندارد؛ به نظر من وظيفه‌اش اين است كه ديگر به ديده عالم به آن فرد ننگرد، چون او جاهلي است اصطلاح‌دان، نه عالمي ره‌شناس. آن فرد مادون كه از زبان مافوقش در برابر هر انتقاد مي‌شنود كه »من رئيس تو هستم، پس انضباط اداري و تشكيلاتي يا حزبي كجا رفته؟« بايد به او به ديده مافوق ننگرد. اين طاغوتي است كه بر مسند كبريايي تكيه زده و شايسته اطاعت و فرمانبري نيست. جامعه اسلامي جامعه هوشيارها و زبان‌دارهاست. جامعه اسلامي جامعه مردم فضول است؛ نه از آن فضولهايي بيجا و نه زبان‌دار به اين معنا كه بره نيست. جامعه بره‌ها نيست؛ جامعه آدمهاست. آدمي كه انتقاد مي‌كند و در كار همه دقت مي‌كند. اما به خاطر چي؟ به خاطر پاسداري از محترمترين چيزها: حق و عدل. حق و عدل از همه كس محترمتر است؛ پاسداري از آيين حق و آيين عدل، فضيلت و عدالت و حق‌پرستي و خداپرستي، نورانيت و روشني، مبارزه با ظلمت و حمايت از نور. البته يك شرط اصلي در امر به معروف و نهي از منكر شناخت معروف و منكر است. كسي كه اصلاً خودش نمي‌داند معروف و منكر چيست، به چه چيز دعوت كند؟ چه چيز را امر كند و نهي كند؟ يك وقت است كه اختلاف شما با آن عالم يا با آن مافوق بر سر اين است كه آيا اين كار منكر هست يا منكر نيست. احراز اين امر راه ديگري دارد. براي اينكه اگر آدم شك كرد در اينكه شناخت خودش درست است يا شناخت اين عالم، مي‌تواند بگويد عالم كه منحصر به اين آقا نيست. آدم عالم زياد پيدا مي‌شود؛ آدم سراغ ده عالم ديگر مي‌رود و از آنها مي‌پرسد. ولي بعد از اينكه معلوم شد اين كار منكر است، آن وقت ديگر بهانه »عالم را با جاهل بحثي نيست« را پيش كشيدن و يكه‌تاز ميدان زندگي بودن و بي‌مدعي آنچنان عمل كردن كه دل مي‌خواهد، در جامعه اسلامي نيست. در جامعه اسلامي آن بهشتي كه آزاري در آن نباشد و كسي را با كسي كاري نباشد وجود ندارد. جامعه اسلامي جامعه‌اي است كه همه با همديگر كار دارند، چون سرنوشتشان به هم بسته و پيوسته است و همه داراي سرنوشت مشترك‌اند. عرض كردم اين حديث را اول به گوش كساني بخوانيد كه انتظار دارند آنچه مي‌كنند كسي بر آنها خرده نگيرد. بعد به گوش مردم عوام، يعني توده‌ها كه خيال مي‌كنند فقط براي اطاعت و باركشي و باربري و فرمانبري آفريده شده‌اند، بخوانيد. انسانها فرمان مي‌برند اما از فرمانده‌اي كه براي ديگران حق انتقاد نسبت به خود را محفوظ مي‌داند. فرمان مي‌برند، ولي با حفظ حق انتقاد؛ با حفظ حق رسيدگي و پرسش.

يك حديث ديگر هم مي‌خوانيم و بخش احاديث را به پايان مي‌رسانيم. ولي خيال نكنيد كه همين چند حديث بوده. اين‌قدر روايت هست و اين‌قدر در آنها مطلب هست! اينك جلسه چهاردهم است و ما در اين بحث هستيم. نمي‌خواهيم از روال كارمان دور شويم. روايتي است كه بالمآل نشان مي‌دهد چگونه امر به معروف و نهي از منكر برپادارنده نظام صحيح است. صاحب وسائل روايت را از علي، عليه السلام، نقل مي‌كند كه فرمود: »اعتبروا ايها الناس بما وعظ الله به أوليائه من سوء ثنائه علي الأحبار، اذ يقول »لو لا ينهاهم الربانيون و الأحبار عن قولهم الاثم« و قال: »لعن الذين كفروا من بني اسرائيل« الي قوله: »لبئس ما كانوا يفعلون« و انما عاب الله ذلك عليهم لأنهم كانوا يرون من الظلمة المنكر و الفساد فلا ينهونهم عن ذلك رغبة فيما كانوا ينالون منهم، و رهبةً مما يحذرون، واللّه يقول: »فلا تخشوا الناس واخشوني« و قال: »المؤمنون بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر« فبدا الله بالأمر بالمعروف والنهي عن المنكر فريضة منه لعلمه بانها اذ اُدّيت و اُقيمت استقامت الفرائض كلّها هنها و صعبها، و ذلك أنّ الامر بالمعروف و النهي عن المنكر دعاء الي الاسلام مع ردّ المظالم، و مخالفة الظالم و قسمة الفي‌ء و الغنائم، و أخذ الصدقات من مواضعها و وضعا في حقها.«

آي مردم! عبرت گيريد از اندرزي كه خدا به اوليائش مي‌دهد. اين اندرز چيست؟ نكوهشي كه خدا از ملاهاي جامعه يهود مي‌كند. مي‌گويد، چرا ملاها و دانشمندان و روحانيون جامعه يهود آنها را از گفتار ناروايي كه داشتند و كارهاي ناپسندشان باز نداشتند؟ در آيه ديگر مي‌فرمايد كافران بني‌اسرائيل و... همه ملعون شدند و محروم از رحمت خدا. مي‌دانيد چرا خدا اين مطلب را بر آنها خرده گرفت؟ براي اينكه آنها از ستمگران تجاوزگر كارهاي ناپسند و منكر و فساد و تباهي مي‌ديدند اما جلو آنها را نمي‌گرفتند. چرا؟ براي اينكه نمي‌توانستند از هدايا و از پولها و از احترامهايي كه همين ظالمان به اين ملايان مي‌نهادند و مي‌دادند صرفنظر كنند، و براي اينكه مي‌ترسيدند از جانب اين ستمگران قدرتمند به آنها آسيبي برسد، - با اينكه خدا مي‌گويد از مردم نترسيد، از من بترسيد. خدا در قرآن به شما راه را نشان داده است؛ فرموده: »المؤمنون بعضهم اولياء بعض«، مردم با ايمان هم‌سرنوشت هستند، به يكديگر پيوسته هستند و چون پيوسته‌اند و سرنوشت آنها به هم بسته، لذا امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند. در اين آيه اولين چيزي كه خدا به عنوان اثر ولايت اجتماعي ذكر كرده عبارت است از امر به معروف و نهي از منكر، كه واجبي است بزرگ از جانب خدا. چرا؟ چون خدا مي‌داند كه وقتي اين واجب عمل شد همه واجبات ديگر، از آسان و سخت، رو به راه مي‌شود. چرا؟ چون دايره امر به معروف و نهي از منكر وسيع است: دعوت به اسلام است، رد مظالم است، مخالفت با ظالم و تجاوزگر است، تقسيم كردن اموال عمومي در ميان مستحقان است، گرفتن صدقات و مازادها و مالياتها از كساني است كه بايد بدهند، و پرداختنش در موارد و مصارفي است كه بايد به مصرف آنها برسد. اين هم ترجمه اين حديث. به همين مقدار اكتفا مي‌كنم و وارد شرح و توضيح حديث نمي‌شوم. ان شاء الله جلسه آينده دو كار داريم: بخش اول جمع‌بندي مطالب است كه سعي مي‌كنم در مدتي خيلي كوتاه انجام بگيرد؛ و بخش دوم پاسخ به بقيه سؤالات رسيده از آقايان و خانمهاست(39).

فهرست اعلام

آمازون، 99

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه