بایدها و نبایدها صفحه 6

صفحه 6

- خوب، ديگر چي؟ ...

اگر اين مطالب را در مجالس نقل مي‌كنم براي اين است كه رفقاي نزديك به من مي‌دانند كه من خودم را در دسترس انتقاد شخصي از خودم، انتقاد به عمل خودم، به زندگي خودم، به كار خودم قرار داده‌ام. پس حق دارم كه اينها را با شما دوستان مطرح كنم. وقتي نسبت به خودم اجازه مي‌دهم - اجازه مي‌دهم چيست، اصلاً دعوت مي‌كنم - ميل دارم انتقاد بشود، بنابراين حق دارم از قشرمان هم انتقاد كنم.

به او گفتم آقا، خوب، از نظر خودسازيها و اينها چه؟ بايد اسلام بيشتر در عمل شما آنجا مجسم باشد. از روي شوخي )اما از آن شوخيهايي كه گاهي از دل برمي‌خيزد( گفت: اسلام اگر براي همه چيز خوبي نيست، براي ما كه بحمدالله چيز خوبي است؛ پلو و مرغ و خورشت و اينها هميشه روبراه است. بعد دست كرد از جيبش نوشته‌اي به انگليسي درآورد كه ترجمه ادعايي بود اينكه مي‌گويم »ادعايي« به اين دليل است كه اصل مدرك نبود تا ببينيم چه اندازه صحيح است. ترجمه ادعايي نوشته‌اي بود كه از يكي از علماي برجسته و بنام گرفته بود. نوشته بود »چون جناب ثقة الاسلام...« ثقة الاسلام! يعني كسي كه امين اسلام است!- »سبط مرحوم فلان، براي تبليغ عازم آمريكا هستند، به مؤمنين توصيه مي‌شود كه از وجود ايشان استفاده كنند و از تبليغات ايشان بهره ببرند.« اين نوشته را داده بود به دارالترجمه دادگستري ترجمه رسمي كرده بودند و آن را در جيبش گذاشته بود. من نمي‌دانم كه اين تا چه حد صحيح بود و آيا واقعاً از آن آقا بود يا نه، ولي واقعاً متأثر شدم. بفهمي - نفهمي، در حدي كه در برخورد اول مي‌شود ظرفيت اثر يك مطلب را در يك فرد تشخيص داد، به او حالي كرديم كه تو اقلاً خانه من اشتباهي آمده‌اي؛ بيخودي اينجا آمدي. گفت من را راهنمايي كنيد. گفتم دو راهنمايي به شما مي‌كنم: يكي اينكه شما از خودتان درباره اسلام يك كلمه هم حرف نزنيد. فقط حق داري اگر برخي از نوشته‌هاي افراد صاحبنظر را به فارسي مي‌فهمي به انگليسي بيان كني. دوم اينكه سعي كن آنجا سوژه روزنامه‌هاي يهودي ضد اسلام نشوي؛- چون هيكل خيلي خوبي براي سوژه روزنامه‌هاي ضد اسلام آنجا بود! بعد گفت كه بله آقا، من قم بودم؛ طلاب جوان خيلي با علاقه پيش من مي‌آمدند و خيلي خوشحال بودند. گفتم خدا آنها را هدايت كند! با اين جمله مطلب را تمام كرديم. - مثل اينكه بعضي از دوستان حاضرمان هم آن شب تشريف داشتند. اسلامي كه اين جور بخواهد تبليغ بشود، شما اقلاً براي تبليغش پول ندهيد؛ مايه نگذاريد؛ حمايت نكنيد؛ تشويق نكنيد؛ احترام نگذاريد؛ ارج ننهيد. اينها تبليغ اسلام نيست. تبليغ اسلام راهش اين است كه اقلاً خود اين آقا كه پا مي‌شود به آنجا مي‌رود نمونه عملي زندگي اسلامي باشد. راست باشد؛ درست باشد؛ با آگاهي حرف بزند؛ از روي ناآگاهي سخني نگويد - نه درباره اسلام، نه درباره مكتبها و اديان ديگر -؛ دغلي نكند؛ دكانداري نكند؛ بهره كشي نكند؛ با ديگران با رفتاري متناسب با اخلاق اسلامي رفتار كند. اين است تبليغ اسلام! در سرزمين آندونزي نه از اين قبيل مبلغين و نه حتي از آن مبلغين زبردست، هيچ كس نرفت. چند تا مسلماني كه در رفتار و اخلاق و كارشان جذبه‌هاي يدعون الي الخير ديده مي‌شد رفتند و... يدعون الي الخير خلاصه مي‌شود در اين جمله: امتي باشيد كه وقتي به ديگران مي‌گوييد بياييد مسلمان شويد، بياييد به اسلام و امت اسلامي بپيونديد، خود بخود، بدون تفسير و توضيح شما، معنايش اين باشد كه بياييد به سوي خير؛ حي علي خير العمل؛ حي علي خير الحيوة. خود بخود تفسير هم نخواهد؛ توضيح هم نخواهد.

ولتكن منكم امة يدعون الي الخير: تبديل شويد به امتي كه دعوت‌كننده هستيد، صدايتان بلند است، بانگتان در دنيا بلند است، بانگي كه مردم را دعوت به خير مي‌كند، اما نه به اين صورت كه ادعا كند ما خير هستيم يا آيين ما راه خير است و آيين برتر است. اين القاب را نمي‌خواهد. همين قدر كه بگوييد به سوي ما بياييد، وقتي مردم چشمشان را باز مي‌كنند و شما را مي‌بينند، مي‌فهمند كه آنها را دعوت به خير كرده‌ايد. اين آن چيزي است كه ما از اين جمله اول از آيه كريمه مي‌فهميم. دو جمله بعد بايد با هم مورد بحث قرار بگيرد )يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر(. دوستاني كه اهل مطالعه باشند مي‌توانند براي جلسه آينده پيرامون اين چهار كلمه )معروف، منكر، امر و نهي( مطالعه بفرمايند.

نمي‌دانم كه آيا ما مي‌توانيم اين چهار مطلب را در يك جلسه معنا كنيم يا چون بحث امر و نهي احتياج به تفصيل بيشتري دارد ناچار مي‌شويم بيش از يك جلسه به آن بپردازيم.

جلسه سوم

اشاره

»كنتم خير امة اخرجت للناس، تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنكر و تؤمنون بالله«(12)؛ شما بهترين جامعه‌اي بوده‌ايد كه براي بشريت بيرون داده شده‌ايد. به كارهاي شايسته فرمان مي‌دهيد و از كارهاي ناشايست ممانعت مي‌كنيد و به خدا ايمان مي‌آوريد.

در مجموعه آياتي كه مورد بحث و تفسير ما بود، در همين مجموعه سه نوبت از امر به معروف و نهي از منكر و مسابقه در راه نيكيها و توجه به نيكي ياد شده است. آيه‌اي كه در آغاز بحث تفسيرمان بود اين آيه بود: به خير فرمان مي‌دهند؛ از آنچه ناشايست است جلوگيري مي‌كند، و تنها اينها هستند كه سعادتمندند. باز در نوبت سوم، در اين آيات از آن گروه از اهل كتاب ياد مي‌كند كه به امر به معروف و نهي از منكر و خيرات و نيكيها توجه دارند. »لَيسوا سَواءً مِن اَهل الكتابِ اُمّة قائمةٌ يَتلونَ آيات الله آناء اللّيل و هم يَسجُدون. يؤمنون بالله و اليوم الآخر و يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يُسارِعون في الخيرات و اولئك من الصالحين.«(13) همه اهل كتاب )همه يهود و نصاري( يك‌جور نيستند. برخي از آنها مردمي هستند كه قائم‌اند، ايستاده‌اند، رستاخيز دارند، آيات خدا را در آن لحظات تاريك شب مي‌خوانند و بر درگاه پروردگار سجده مي‌گزارند. به خدا ايمان دارند، به روز بازپسين ايمان دارند، به معروف و شايسته فرمان مي‌دهند، با منكر و ناپسند و ناشايست درگيري دارند و در راه خيرات و نيكيها به مسابقه و مسارعه و اعمال سرعت هر چه بيشتر مي‌پردازند. اينها از شايستگان‌اند.

آيات متعدد ديگري نيز در قرآن هست كه عموماً به شكلي از امر به معروف و نهي از منكر ياد مي‌كند. براي اينكه معني معروف و منكر و امر و نهي، كه موضوع بحث اين شبهاست، بهتر روشن بشود، مناسب مي‌دانم آيات مذكور را بخوانم. يك نكته قابل ملاحظه اين است كه مسأله امر به معروف و نهي از منكر حتي قبل از به وجود آمدن جامعه اسلاميِ به قدرت رسيده در مدينه، در تعاليم اسلام آمده است؛ يعني آن وقتي كه پيغمبر و مسلمانها هنوز در مكه بودند. در سوره‌اعراف آيه 157 از زبدگان قوم موسي ياد مي‌كند كه با او به ميقات رفتند؛ در آنجا براي خودشان در راه خدا دعا مي‌كنند و از پروردگار پاسخي مي‌گيرند. پاسخ پروردگار اين است: عذاب من )سختيها و شكنجه‌ها از جانب من( به كساني مي‌رسد كه من آنها را شايسته اين عذاب و مستحق عذاب بدانم، و رحمتم همه جا را فرا گرفته است. بنابراين، رحمت خود را مقرر خواهم داشت براي: »للذين يتّقون و يؤتون الزكاة والذين هم بآياتنا يؤمنون. الذين يتّبعون الرّسول النّبيّ الامّي الذي يَجِدونَه مكتوباً عندَهم في التّوراة و الانجيل، يأمرهم بالمعروف و ينهيهم عن المنكر و يُحلّ لهم الطّيبات و يحرّم عليهم الخبائث و يَضَعُ عنهم اِصرَهُم و الاغلال التي كانت عليهم؛ فالذين آمنوا به و عَزّروه و نَصَروه واتّبعوا النّور الذي اُنزِل معه اولئك هم المفلحون.« آنها كه پيروي خواهند كرد از پيامبر امي كه از اهل كتاب نبوده؛ همان پيامبري كه از او در تورات و انجيلي كه نزد ايشان است ياد شده و نامش را در آن نوشته مي‌يابند. پيامبري كه آنها را به آنچه شايسته است فرمان مي‌دهد و از آنچه ناشايسته است بازمي‌دارد. پاكيزه‌ها را برايشان حلال اعلام مي‌كند و پليدها را بر آنها حرام اعلام مي‌كند. بار سنگيني را كه بر دوش آنهاست از دوششان برمي‌دارد و غلها و بندهايي را كه بر آنها زده شده از آنها باز مي‌كند. كساني كه به چنين پيامبري ايمان بياورند و او را ياري كنند و حامي او باشند و دنبال نور و روشني كه به او نازل شده باشند، براستي رستگارند.

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه