- جلسه اول 1
- پيشگفتار 1
- نقد عنوان »محمديها« براي مسلمانان 2
- دو نوع پيغمبر/امام دوستي 2
- معناي (خير) 3
- جلسه دوم 3
- معناي (دعوت به خير) 4
- جلسه سوم 6
- انسان ترتيب شده اسلام 7
- عدل و احسان مقولاتي فرادينياند 8
- جلسه چهارم 9
- معناي (منكر) 10
- معناي (معروف) 10
- نظر اشاعره درباره حسن و قبح 11
- نسبي يا مطلق بودن خوبي و بدي 11
- درباره حيلههاي شرعي 12
- جلسه پنجم 13
- نظر اشاعره و معتزله درباره حُسن و قُبح 13
- موارد ثابت معروف و منكر 14
- جلسه ششم 17
- جلسه هفتم 17
- شناخت معروف و منكر پيچيده از وظايف رهبري است 18
- جلسه هشتم 19
- معناي دعوت 20
- دعوت عملي 20
- معناي امر و نهي 20
- جلسه نهم 21
- انسان از ديدگاه اسلام 23
- جلسه دهم 23
- فهرست اعلام 24
مقاومت مردم بامسلك، در برابر تجاوز ديگران و بدرفتاري ديگران، روي معيارهاي مسلكي است كه به آن پايبندند. كارشان خالي از معيار و خارج از معيار نيست. بر برّ و تقوا )نيكي و خداترسي(، تعاون داشته باشيد؛ ياور يكديگر باشيد. »ولا تعاونوا علي الاثم والعدوان«، بر گناه و تجاوز كسي را كمك نكنيد. »واتقوا اللّه«، پروا داشته باشيد از خدا. حساب خدا را داشته باشيد. »ان اللّه شديد العقاب.« مسلمانها را دعوت ميكند به همكاري در راه امر به معروف و نهي از منكر؛ اما با تعبير برّ و تقوا )تعاونوا علي البر و التقوي(.
آياتي ديگر نيز هست كه در جاي خودش ميآورم. اكنون فقط آيه 112 سوره توبه را كه در وصف مردم باايمان آمده است براي شما ميخوانم.
»ان الله اشتري من المؤمنين انفسَهم و اموالَهم بانّ لهم الجنّة يُقاتلون في سبيل اللّه فيَقتُلون و يُقتَلون وَعداً عليه حقّاً في التوراة والانجيل والقرآن، و مَن اَوفي بعهده من اللّه فاستبشِروا ببيعكُم الذي بايعتُم به و ذلك هوالفوز العظيم. التّائبونَ العابدونَ الحامِدونَ السّائِحون الرّاكعونَ السّاجدونَ الآمرون بالمعروف و النّاهون عن المنكر والحافِظون لحدود اللّه و بَشِّر المؤمنين.«(18) خدا جانها، اموال و ارواح مؤمنان را از آنها خريد و در برابر به آنها گفت، بهشت جاويدان از آن شماست. در راه خدا پيكار ميكنند؛ ميكشند و كشته ميشوند؛ اين وعدهاي است كه خداوند به حق در تورات و انجيل و قرآن داده است... آن مؤمنان كه تائباند، اگر يك بار هم خطائي كنند به راه حق باز ميگردند. عابدند. ميدانند كه عبادت روح زندگي يك انسان مسلمان خداپرست است. حامدند؛ همواره ستايشگر و سپاسگزار خدايند. سائحاند؛ روزه دارند و نماز را با خضوع ميگذارند. امر به معروف و نهي از منكر ميكنند.
بعد از هجرت در تمام اين مراحل ميبينيد پاي اين مطلب به ميان است كه انسان باايمان انساني است كه با خير و معروف انس و آشتي دارد و با سوء و منكر قهر دارد و ناسازگار است. آيينش، شيوهاش، زندگياش خلاصه ميشود در اينكه خود را همواره به ياد خدا و متوجه به خدا نگه دارد؛ حتي بدان اكتفا نكند، بلكه همواره در گسترش نيكيها در محيط زندگياش كوشا و در درگيري با بديها در محيط زندگياش تلاشگر باشد. اين خلاصهاي بود كه از اين آيات به دست ميآمد. خوب، حالا شما از مجموع اين آيات چه چيز به دست آورديد؟ معروف چيست؟ منكر چيست؟ امر چيست؟ نهي چيست؟
درباره معروف و منكر خيلي بحث شد، من شما را خسته نميكنم؛ مطلب را با نقل مباحث تحليلي علما و دانشمندان در اين زمينهها خلاصه ميكنم. از مجموع بررسيها ميتوان اين طور نتيجه گرفت كه معروف و خير دست در گردن هم دارند و منكر و سوء و فحشاء و بغي هم دست در گردن هم. عدل و احسان و خير و معروف يك طرف، منكر و فحشاء و بغي و عدوان و سوء در طرف ديگر. اينها را بايد با هم فهميد. اين طرف را بايد با آن طرف فهميد.
عدل و احسان مقولاتي فرادينياند
ملاحظه كنيد، يك عده آمدند مسأله را آن قدر خشك كردند... ميگويند معروف آن است كه خدا گفته بكن؛ منكر آن است كه خدا گفته نكن؛ چيز ديگري هم سرمان نميشود. سخن ما با اينها اين است كه اين فرمايش شما درست است، اما اين از آن حرفهاي درستي است كه آن قدر بد بيان ميشود كه مشمئزكننده است. براي اينكه خود قرآن وقتي ميخواهد »بكن - نكن« خدا را بيان كند اينطور ميگويد: »ان اللّه يأمر بالعدل والاحسان، و ينهي عن الفحشاء والمنكر«. يعني وقتي ميخواهد امر و نهي خدا را به ما معرفي كند ميگويد خدا آن است كه به عدل و احسان فرمان ميدهد و از فحشاء و منكر منع ميكند. يعني شما قبلاً بايد از عدل و احسان يك برداشتي داشته باشيد؛ از فحشاء و منكر هم يك برداشتي داشته باشيد؛ آن وقت ميگويد هان، تو با اين برداشت بِدان كه آن كه ميگويد عدل و احسان، او خداست. بنابراين، اين فرمايش شما درست است كه معروف و عدل و احسان آن است كه خدا گفته، اما در مورد اين جملهاي كه با آن بيان ميكنيد كه »و شناخت ما از معروف و عدل و احسان در گرو شناخت امر خداست«، اول بايد ببينيم خدا چه گفته، تا بعد بفهميم اين چيز عدل و احسان هست يا نه. اين مطلب خيلي با آهنگ آيات قرآن جور در نميآيد. ما بايد قبل از آگاهي از امر و نهي خدا، از عدل و احسان و معروف، )در مقابل منكر و بغي و سوء(، شناختي داشته باشيم.- يك ساعت اول بحث تمام شد و من تازه رسيدم به اول بحثي كه بايد پيرامون معروف و منكر بكنم!
خوشحالم كه اين دفعه در اين جلسات پيدرپي، امشب و فردا شب، رفقا حوصله خواهند كرد تا بحث را دنبال كنيم. اين زمينه فكري در ذهنتان باشد تا فردا شب اين بحث را دنبال كنيم. اين بحث ما با روزهايي متقارن شده كه بيش از پيش و بيش از هميشه به ياد رستاخيز حسين بن علي، سلام الله عليهما، هستيم. وقتي شما كلماتي را كه از امام، عليه السلام، درباره هدف و انگيزه او بر اين رستاخيز رسيده مطالعه ميكنيد، ميبينيد بيش از هر چيز همين مسأله امر به معروف و نهي از منكر به چشم ميخورد.
حسين آزاده، حسين فرزند علي، حسين سبط رسول، حسين پيشواي حق و عدل را مأموران خودفروخته حكومت شام تحت فشار قرار دادند كه بايد به اين حكومت سراسر ننگين و ظلم و فساد صحه بگذارد و آن را تأييد كند. حسين كه چكيده مبارزه با فساد است به سازشكاري با فساد دعوت ميشود. نه تنها سازشكاري، بلكه صحه گذاردن بر فساد!
در شرايط عادي اگر امام حسين تحت فشار قرار نميگرفت بايد به صورت يك انسان هوشيار اصل درگيري با فساد را همواره از خودش نشان ميداد - همان طور كه نشان داد - تا به عنوان پرچمدار حق و عدل همچنان شناخته بماند. او بايد مراقب باشد و زمينهسازي كند براي روزي كه بتواند با اتكا بر قدرت به هم پيوسته هواداران حق و عدل در جامعه، حكومت ننگين شام را سرنگون كند. تاكتيك و مسير كار به صورت متعارف و عادي براي فرزند علي و فرزند پيغمبر، صلوات الله عليهم اجمعين، بايد اين ميبود. اين طبيعي است. امام حسين سالها با اين شيوه زندگي كرد: حدود ده سال در زمان پيشوايي و زعامت برادرش امام مجتبي، سلام الله عليه، و حدود ده سال ديگر پس از رحلت امام مجتبي، صلوات الله عليه. امام مجتبي هم كه برادر بزرگوار امام حسين بود هيچ گاه در برابر فساد حكومت شام سكوت نكرد. ايشان به مناسبت هر حادثهاي، به مناسبت هر جنايتي، به مناسبت هر انحرافي، لب به سخن ميگشودند، نامه مينوشتند، انتقاد ميكردند، و حكومت شام را بر كارهاي ناروايش مؤاخذه ميكردند تا مبادا حقخواهي و حقپرستي در جامعه بميرد؛ گر چه امكانات و شرايط براي يك قيام كوبنده و در هم شكننده عليه حكومت شام مساعد نبود.