امر به معروف و نهی از منکر: دو فریضه برتر در سیره معصومین علیهم السلام جلد 1 صفحه 11

صفحه 11

ناخوش می دارد که من نیز نزد بت ها بیابم.

قریشیان گفتند: او را رها مکن که این گونه سخن ها بگوید؛ تادیبش کن، تا او نیز به پرستش بت ها بیاید و به این کار عادت کند.

ابوطالب گفت: هیهات! گمان نمی کنم شما هرگز او را در مقابل بت ها ببینید و هیهات که او به این خواسته شما گردن نهد. (1)

در واقعه ای دیگر محمد(صلّی الله علیه و آله ) عموی خود ابوطالب را از نگاه کردن به بدن خویش باز می داشت. ابوطالب برای برادرش عباس این گونه نقل می کند:

من به محمد(صلّی الله علیه و آله ) دستور می دادم که هنگام خواب لباسهایش را تعویض کند و او می گفت:

یا عمّاه، اصرف وجهک عنّی حتی اخلع ثیابی وادخل فراشی؛ عموجان! صورتت را برگردان؛ تا لباسم را بیرون آورم و به بستر وارد شوم. به او گفتم: چرا؟ گفت: لاینبغی لاحد من الناس ان ینظر الی جسدی؛(2) سزاوار نیست که هیچ کس به بدن من نگاه کند.

امام حسن(علیه السّلام) و امر به معروف در کودکی

ابوسفیان، یکی از سران مشرکین مکه بود و تا توان داشت، در راه مبارزه با پیامبر اسلام(صلّی الله علیه و آله ) تلاش می کرد؛ امّا چون احساس کرد که نیروی پیامبر به حدی رسیده که توان مقابله با آن را ندارد، به فکر مصالحه با پیامبر و امضای پیمان با آن حضرت افتاد و بدین جهت، به مدینه سفر کرد و به دنبال شخصی می گشت تا نزد پیامبر وساطت کند و بدین منظور به خانه امیرمؤمنان(علیه السّلام) رفت و این تقاضا را با آن حضرت در میان گذاشت و گفت: از تو خواهش می کنم همراه من نزد پسر عمویت، محمد(صلّی الله علیه و آله ) بیا و از او درخواست کن که با ما پیمانی ببندد!


1- همان، ص 358 . البته بنا به عقیده شیعه، ابوطالب (علیه السّلام) هماره مؤمن به خداوند بوده، ولی درمقابل کفار قریش تقیه می کرده، چنان که در روایات بسیاری نیز به این موضوع اشاره شده است.
2- بحارالانوار، ج 15 ، ص 360.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه