امر به معروف و نهی از منکر: دو فریضه برتر در سیره معصومین علیهم السلام جلد 1 صفحه 12

صفحه 12

امیرمؤمنان(علیه السّلام) این تقاضا را رد کرد. ابوسفیان که به دنبال چاره می گشت، متوجه شد که فاطمه زهرا(علیهاالسّلام)به همراه امام حسن(علیه السّلام) - که کودکی چهارده ماهه بود. پشت پرده نشسته است؛ پس روی به سمت او کرده، با اشاره به امام حسن(علیه السّلام) گفت: ای دختر محمد! از این کودک بخواه تا نزد پدربزرگش از ما شفاعت کند؛ تا عرب و عجم را رهین منت خویش سازد و بر همگان سروری یابد.

امام حسن(علیه السّلام) دست کوچک خود را بر بینی ابوسفیان گذاشت و با دست دیگر ریش او را گرفت و گفت:

یا اباسفیان، قل لا اله الاّ اللّه، محمد رسول اللّه، حتی اکون شفیعا؛(1)

ای ابوسفیان! به یکتایی خدا و پیامبری محمد گواهی ده؛ تا شفاعت کنم.

برخی این جریان را مربوط به زمانی دانسته اند که کفّار مکّه، پیمان صلح حدیبیه را زیر پا نهاده بودند و ابوسفیان برای عذرخواهی و تجدید پیمان صلح به مدینه آمده بود. بنابراین، امام حسن(علیه السّلام) در آن زمان، کودکی پنج ساله بود.

نهی از منکر امام حسین(علیه السّلام) در کودکی

امیرمؤمنان(علیه السّلام) می فرماید: وقتی ابوبکر به خلافت رسید، روز جمعه ای از منبر رسول خدا(صلّی الله علیه و آله ) بالا رفت و آماده ایراد خطبه های جمعه شد. امام حسن و امام حسین(علیهماالسّلام) نیز برای شرکت در نماز جمعه، آماده شدند. امام حسین(علیه السّلام) زودتر از برادرش وارد مسجد شد و به سوی ابوبکر شتافت و گفت: این منبر، جایگاه خطابه پدر من است؛ نه منبر و جایگاه خطابه پدر تو. ابوبکر گریست و گفت: راست گفتی؛ این منبر، از آن پدر توست و پدر مرا منبری نیست. (2)

هنگامی که خلافت به عمر رسید نیز امام حسین(علیه السّلام) او را نیز از منکر بزرگ غصب خلافت، نهی کرد. طبرسی می گوید: عمر بن خطاب بر منبر رسول


1- همان، ج 43 ، ص 326.
2- موسوعه کلمات الامام الحسین(علیه السّلام)، ص 110.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه