عاشورا تجلی دوستی و دشمنی صفحه 87

صفحه 87

فرمود: خداوند او را مبارک گرداند، نام او را چه گذاردی؟ عرض کردم: محمد. چند مرتبه حضرت با احترام به طوری که صورت حضرت به زمین نزدیک می شد، فرمود:«محمّد، محمّد، محمّد.»

سپس فرمود: جانم و فرزندانم و بستگانم و پدر و مادرم و تمام اهل زمین به فدای رسول خداصلی الله علیه وآله، فرزندت را نزنی، به او ناسزا نگویی و با او بدرفتاری نکنی.

آن گاه فرمود: هیچ خانه ای در زمین نیست که نام محمّد در آن باشد مگر اینکه هر روز تقدیس شود.

سپس فرمود: آیا برای او عقیقه کرده ای؟ چیزی نگفتم، حضرت دید چیزی نگفتم، فهمید که عقیقه نکرده ام. به غلام خود به نام مصادف مطلبی فرمود، خواستم بلند شوم حضرت فرمود: صبر کن. سپس غلام آمد و سه دینار آورد و به من داد. آن گاه فرمود: دو گوسفند چاق بخر و ذبح کن، خودت بخور و به دیگران اطعام کن.(1)

انسان ممکن است آن قدر پیوند دوستی را با محبوبش قوی کند که مرتب مورد توجّه محبوب باشد و از فیوضات او بهره مند گردد.


1- 80. اصول کافی: ج 6 / ص 39؛ «عن أبی هارون مولی آل جعده قال: کنت جلیساً لأبی عبدک اللَّه علیه السلام بالمدینه ففقدنی أیّاماً ثمّ أنّی جئت إلیه فقال لی: لم أرک منذ أیّام یا أباهارون! فقلت: ولد لی غلام. فقال: بارک اللَّه فیه، فما سمّیته؟ قلت: سمّیته محمّداً. قال فأقبل بخدّه نحو الأرض وهو یقول: محمد محمد محمد، حتی کاد یلصق خدّه بالأرض، ثمّ قال: بنفسی وبولدی وبأهلی وبأبوی وبأهل الأرض کلّهم جمیعاً الفدآء لرسول اللَّه صلی الله علیه وآله، لا تسبّه ولا تضربه ولا تسی ء إلیه. واعلم أنّه لیس فی الأرض دار فیها اسم محمد إلّا هی تقدّس کلّ یوم، ثمّ قال لی: عققت عنه؟ قال: فأمسکت. قال: وقد رآنی حیث أمسکت ظنّ أنّی لم أفعل، فقال: یا مصادف! ادن منّی. فواللَّه ما علمت ما قال له إلّا أنّی ظننت أنّه قد أمر لی بشی ء، فذهبت لأقوم فقال لی: کما أنت یا أباهارون. فجآءنی مصادف بثلاثه دنانیر فوضعها فی یدی فقال: یا أباهارون! اذهب فاشتر کبستین واستسمنهما واذبحهما وکُل وأطعم.»
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه