سربازان خورشید صفحه 279

صفحه 279

یکی از هم رزمان «شهیدرضا قانع» نقل می کند:

برای او زندگی دنیا و آخرتش، الهام شده بود. او روزی در سپاه برای بچه ها تعریف کرد: «هروقت من شهید شدم، جمعیت به قدری زیاد است که یک سر جمعیت در میدان طالقانی [شهر اصفهان] و سر دیگر جمعیت نزدیک سپاه است، و حتماً یکی از شما برادران جلوی تابوت من حرکت کنید و در یک دست قرآن و در دست دیگر سلاح بگیرید، تا دشمن و آن هایی که هدفشان مادیات است، بدانند ما برای دو چیز حرکت کردیم؛ یکی سلاح قرآن و دیگری جنگ، و منشأ هدفمان "الله" است و با سلاحمان و قرآن به یاری الله حرکت کرده ایم.»(1)

یکی از دوستان رضا بعد از شهادت او تعریف می کرد:

شبی در جبهه دیدم که رضا ناپدید شد. هر چقدر گشتیم، او را پیدا نکردیم. بعد از دو ساعت، پیدا شد. وقتی بچه ها از او پرسیدند: کجا بودی؟ چیزی نگفت. من او را کناری کشیده و گفتم: باید به من بگویی! گفت: «به شرطی می گویم که به کسی نگویی.» من هم گفتم: به کسی نمی گویم. گفت: «من چند ساعت پیش، قرآن را برداشتم و جدای از بچه های دیگر رفتم قرآن خواندم. داشتم دعا می کردم که شخصی در جلوی من پدیدار شد که من فقط چند بار در جبهه های دیگر، این شخص را در خواب دیده بودم.»(2)


1- یعقوب توکلی، فرهنگ نامه جاودانه های تاریخ، دفتر سیزدهم، ج1، ص521.
2- یعقوب توکلی، فرهنگ نامه جاودانه های تاریخ، دفتر سیزدهم، ج1، ص523.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه