سربازان خورشید صفحه 300

صفحه 300

بود که گفت: «بابا! من حوصله ام سر رفته.» گفتم: «چه کار کنم؟» گفت: «من را ببرید سپاه، تا بچه ها را ببینم.» بردمش. تا ساعت ده شب خبری از او نشد. ساعت ده تلفن زد و گفت: «من اهوازم، بی زحمت داروهایم را بدهید یکی بیاورد!»(1)

«شهیدمهدی باکری» در وصف پاسدار می گوید: «پاسدار، یعنی کسی که کار کند و بجنگد، اما خسته نشود»،(2) و واقعاً خودش هم همین طور بود. همه این ها، نشان از صبر و استقامتی است که شهدا در جای جای جبهه ها به نمایش گذاشتند.

درباره «شهیدعلی موحددوست» نقل شده است:

هنوز عملیات رمضان آغاز نشده بود که پایش شکست و پزشک، پایش را گچ گرفت. این زمانی بود که رهبری دو گردان را به عهده داشت. علی به ناچار، افراد دیگری را به فرماندهی گردان ها انتخاب کرد و خود از دور، تمرینات تاکتیکی را اداره می کرد. با نزدیک شدن عملیات رمضان مشاهده کردم که علی، گچ پایش را شکست؛ با این که پایش هنوز جوش نخورده بود، روی پا ایستاد و انجام وظیفه کرد.(3)


1- محمد نیلچی، و خدا بود و دیگر هیچ نبود، ص125.
2- بهزاد دانشگر، خدمت از ماست، ص161.
3- محمد حجتی، حکایت سرخ، ص35.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه