سربازان خورشید صفحه 62

صفحه 62

دو تانک عراقی از راه رسید و سروانی از داخل یکی از آن ها بیرون آمد و گفت: باید به امام توهین کنید، وگرنه به راننده تانک دستور می دهم از روی همه شما رد شود! سه نفر اول را شهید کردند، تا ما خواسته شوم آنان را به زبان جاری کنیم. آن قدر این عمل، وحشتناک بود که خیلی از سربازان عراقی از محل حادثه فرار کردند، ولی افسر عراقی و راننده های تانک همین طور ایستاده بودند... ناگهان صحنه بسیار عجیبی اتفاق افتاد؛ یکی از رزمندگان آزاده که به شدت آسیب دیده بود، به آرامی تکان خورد. همه مات و مبهوت نگاه می کردیم. سرش را به آرامی بالا آورد؛ نگاهی به آسمان کرد و لبخند زد. افسر عراقی متعجب و متحیر نگاه می کرد. واقعاً آن صحنه را نمی توان توصیف کرد. با همان لبخند، دعای ملت ایران: «خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی، خمینی را نگه دار» را گفت و شهید شد!(1)

همان طور که شهیدآیت الله صدر فرمودند: «در خمینی ذوب شوید، همان گونه که او در اسلام ذوب گردید»،(2) بسیجیان خمینی رحمه الله نیز در امامشان ذوب شده بودند. خاطرات بسیاری از رزمنده ها، حاکی از این ذوب شدن است؛ خاطراتی از دوران مجروحیت رزمنده ها، زمان به شهادت رسیدن شهدا، زمان اسارت، زمان اعزام و... .


1- موسسه تنظیم و نشر اثار امام خمینی، روایت هجران، ص49.
2- میر احمد رضا حاجتی، عصر امام خمینی، ص27.
کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه