- مقدمه 1
- اشاره 3
- 1. شخصیتهای جهادیِ الگو 8
- الف. پیامبران الهی 8
- ب. پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله وسلم 9
- ج. امیرالمؤمنین علی علیه السلام 9
- ه. امام خمینی(قدس سره الشریف) 13
- و. شهدا 14
- اشاره 17
- 2. عرصه های جهاد و کار جهادی 22
- الف. عرصۀ درونی (جهاد با نفس و ادای حق بندگی پروردگار) 22
- ب. عرصۀ بیرونی (جهاد مسلّحانه، جهاد فرهنگی، جهاد علمی، جهاد مالی و اقتصادی و...) 25
- اشاره 27
- 3. شاخصه های کار جهادی 27
- الف. همراه با تلاش و مجاهدت است 27
- ب. در مقابله با دشمن است 28
- ج. با همت بزرگ، ایمان عمیق [به خداوند، پاداش الهی و کار] و همراه با قصد خالص است 31
- د. هدفمند و متوجه به آرمانهاست 31
- ه. هوشمندانه، با بصیرت و تدبیر، واقعبینانه و در چهارچوب قانون است 32
- ز. با بهرهگیری از تخصص، تجربه و استفاده از همۀ ظرفیت زیرمجموعۀ خود است 33
- ح. با جوشش ابتکار، بروز استعداد و با تکیه بر توان خودی است 34
- 4. سنن و قواعد الهی در کار جهادی 36
- الف. وجود مشکلات و موانع در مسیر حق 36
- ب. تدبیر به علاوۀ مجاهدت؛ مساوی است با پیروزی 37
ص:15
1- . بیانات در دیدار مسئولان و قشرهای مختلف مردم در روز ولادت پیامبر اکرم؟ص؟ و امام صادق؟ع؟، 14/06/ 1372.
ارزش پیدا می کند، هیچ نمی خواهد؛ مگر آن هدف عالی و والایی که بعثت نبیّ اکرم به خاطر آن هدف است. تمام وجود او در خدمت این هدف است. همه چیز برای او در درجۀ دوم است. این، چیز خیلی عظیمی است که یک جوان، یک لحظه هم به دنیا و شیرینی ها و لذت های دنیا التفات نکند و جوانی، نیرو، نشاط و روحیه خود، یعنی همۀ آن چیزهایی را که از طراوت و زیبایی و تازگی در جوان هست، در راه خدا مصرف کند. این حدّ اعلاست؛ چیزی از این بالاتر، حقیقتاً نمی شود.(1)
امام صادق زبان به ستایش امیرالمؤمنین گشود و آنچنان که مناسب او بود، امیرالمؤمنین را مدح کرد. ازجمله چیزهایی که گفت، این هاست... «مَا نَزَلَتْ بِرَسُولِ اللهِ صلی الله علیه و آله نَازِلَهٌ قَطُّ إِلَّا قَدَّمَهُ فِیهَا ثِقَهً بِه«؛ هر وقت مسئلۀ مهمی برای پیامبر پیش می آمد، پیامبر او را صدا می کرد و جلو می انداخت؛ به خاطر اینکه به او اعتماد داشت و می دانست که اولاً خوب عمل می کند، ثانیاً از کار سخت سرپیچی ندارد، ثالثاً آمادۀ مجاهدت در راه خداست. مثلاً در «لیله المبیت»، آن شبی که پیامبر مخفیانه از مکه به مدینه آمد، یک نفر باید آنجا در آن رختخواب می خوابید. پیامبر، علی را جلو انداخت. در جنگ ها، امیرالمؤمنین را جلو می فرستاد. در کارهای مهم، هر مسئلۀ اساسی و مهمی که پیش می آمد، علی را جلو می انداخت: «ثِقَهٌ بِه»؛ چون اطمینان داشت و می دانست که او برنمی گردد؛ نمی لرزد و خوب عمل خواهد کرد.(2)