زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 11

صفحه 11

ص: 20

خلق چرخیدند ...

خلق چرخیدند، چرخیدند تا کامل شدند آب و گل بودند تا دیروز، جان و دل شدند

خلق چونان قطره‌های گیج چرخی می‌زدند تا که رحمت اذن داد و بر زمین نازل شدند

بر زمین نازل شدند و خاک جانی تازه یافت آسمانها غرق در عطر گلاب و هل شدند

عنصری بی‌خاصیت بودند خیل شاعران آسمان و خاک را دیدند تا بیدل شدند

عارفان در محضر او عاشقی آموختند فیلسوفان در حریم حضرتش عاقل شدند

جام را پرکن صفای خاطر آن خوشدلان سعی کردند و زهر چه غیر از او زائل شدند

خلق تا از زمزم معنا لبی تر کرده اند قطره‌ای خورده نخورده مست لایعقل شدند

خلق برگشتند نزد همسر و فرزندشان جان و دل بودند تا دیروز، آب و گل شدند!

آرش شفاعی‌

زمزم یاد

نام تو، پژواک عمری نعره‌های بی‌امانم بود کام تو، کامل‌ترین یک روزِ عمرِ بی‌نشانم بود

من خودم را مثل موجی در کنارِ ساحلت دیدم آن زمان که خسته از توفان و دریا جسم و جانم بود

دستهایم را گرفتی دورِ خود گرداندی و انگار گردبادی بودم و هوهویِ نامت بر زبانم بود

با تو یک شب قلوه‌سنگ و سنگ‌ریزه جمع می‌کردم کودکی و شیطنت بود و صفای دوستانم بود

ناگهان دیدم که نیلوفر شدم، گردِ تو پیچیدم شانه‌های تا همیشه مهربانت، آسمانم بود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه