زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 114

صفحه 114

ص: 123

حال و هوای زائران در مدینه‌

دوباره وقت نماز است می‌رسم بانو و پلک پنجره باز است می‌رسم بانو

هوای شهر تو اینجا چقدر دلگیر است چقدر غربت دیرینه‌اش فراگیر است

و دستهای دعایم بهانه می‌گیرد سراغ نام تو را عاشقانه می‌گیرد

چقدر غرق سکوتم، چقدر حیرانم کجاست آخر دلتنگی‌ام نمی‌دانم

هنوز آن طرف نخلها کسی مانده‌ست و شعر غربت خود را به کوچه‌ها خوانده‌ست

و کوچه منتظر گامهای یک مرد است همیشه چشم به راه و همیشه پردرد است

دوباره غربت این کوچه‌ها تماشایی‌ست تمام شهر پر از آیه‌ای اهورایی‌ست

و کوچه‌کوچه دلم را دوباره می‌گردم به جستجوی فقط یک ستاره می‌گردم

صدای حنجره‌هایی غریب می‌آید صدای آیه امن یجیب می‌آید

کسی دوباره در اینجا اذان نمی‌خواند؟ برای خسته‌ترین آسمان نمی‌خواند؟

دوباره باغ دلم پر ز عطر آن گل شد پر از شکوه و رهایی، پر از تغزل شد

مدینه قصه این قبرها چه غمگین است تمام شهر پر از التماس و آمین است

بقیع جای شکستن و جای فریاد است سکوت کرده ولی انتهای فریاد است

بقیع داغ غروب ستاره بر دوشش هزار مثنوی پاره‌پاره بر دوشش

چقدر غرق سکوتی؟ چرا نمی‌خندی؟ به روی زائر درد آشنا نمی‌خندی؟

بتاب ماه بر این غربت ملال‌انگیز بپاش نور بر این پهنه خیال‌انگیز

غریبه بال گشا در هوا بهشت اینجاست و آخر خوش تقدیر و سرنوشت اینجاست

اجازه می‌دهی اینجا کبوترت باشم؟ کنیز نام تو گردیده بر درت باشم

قسم به عشق نه آب و نه دانه می‌خواهم فقط حضور تو را عاشقانه می‌خواهم

دلم فدای تو و لطف و مهربانی تو نبود در دل این کوچه‌ها نشانی تو

رسیده وقت خداحافظی و دلگیرم ز دوری‌ات به خدا عن‌قریب می‌میرم

قسم به مهر نمازت نگو که برگردم به عمق راز و نیازت نگو که برگردم

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه