زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 115

صفحه 115

ص: 124

و شعر خسته‌ام اینجا به خاک می‌افتد و واژه‌واژه غزل سینه چاک می‌افتد

و من که می‌روم و مثل ابر می‌بارم به قدر پاکی سجاده دوستت دارم

الهام عُمومی خوزانی- اصفهان‌

دُرِ دُردانه‌

السلام ای قبله‌گاه مسلمین مایه فخر و مباهات زمین

کعبه‌ای زیباترینِ خانه‌ها ای یگانه ای دُرِ دُردانه‌ها

در کنارت آمدم منزل کنم آمدم تا با تو درددل کنم

آمدم گویم که مجنون توام شعله‌ور، سوزان و مفتون توام

روزها را بی‌تو چون سر کرده‌ام چشم‌ها از هجر تو تر کرده‌ام

ای مرا درمان و ای یکتا طبیب جُرعه‌ای از آب زمزم کن نصیب

جرعه‌ای ده تا عطشناکم کند تشنه‌تر در عشق، تَشناکم کند

یک نشان از بی‌نشانی جسته‌ام سنگ پاک آسمانی جسته‌ام

بوسه‌ای می‌خواهم از قرص حجر و آن سیه خال لب خونین‌جگر

بوسه‌ای کز خود مرا بیخود کند حالت مجنون اگر می‌شد کند

بوسه‌ای تا عرش پروازم دهد آیه‌های عشق در سازم دمد

آمدم تا بازجویم خویش را دین و آئین و امام و کیش را

در طواف کعبه بی‌انتها دل بسازم مرکز ثقل خدا

هفت شهر عشق طوف خانه‌ات می‌کند هر عاشقی، دیوانه‌ات

آمدم تا در منای وصل تو دست شویم ز آنچه دارد فصل تو

مشعر تو، مشعر عقل و شعور محشر تفکیک تاریکی ز نور

ای که ابراهیم را گشتی خلیل بر ثبوت حق شدی عین‌الدلیل

جای پای هاجر است اینجا شهود زمزم از سعیش شده اینجا نمود

او که اسماعیل خود، قربان نمود جان فدای پاکی ایمان نمود

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه