زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 12

صفحه 12

ص: 21

زمزم یاد تو در چشمانِ من سر رفت و می‌دیدم هفت دریای جهان، در یک زمان هم‌داستانم بود

سهیل محمودی (سید حسن ثابت محمودی)- تهران‌

راهب معبد بهاران‌

راهب معبد بهارانم مؤمن معجزات بارانم

عاشق آسمان و مهتابم دوستدار ترانه آبم

بنده طلعت نکورویان بسته طره سیه‌مویان

هرچه زیباست را نکویابم که در او رنگ و بوی او یابم

رنگ و بوی تو ای گل بیرنگ خالق سنگ و گل، گل و گلسنگ

گرچه دانم که بی سر و پایم عزم کردم که سوی تو آیم

همچو مستان و بی سر و دستان می‌روم تا حریم تاکستان

کز می و باده کار بگذشته است کار از افسون هم فزون گشته است

زیر یک شاخه پرگل بادام می‌نشینم به بستن احرام

«همچو خرما که دانه می‌بندد» (1)عشق در دل جوانه می‌بندد

نیّت عشق می‌کنم جان رادین و دل را، یقین و ایمان را

دامنم پر گل و لبم خندان دست‌افشان و پای دل کوبان

مستطیع دل توانگر خویش راه دل را گرفته‌ام در پیش

هر طرف بوته‌های الماس است بوی عیسی و خضر و الیاس است

شاخه‌ها غرق یاس و نسرین‌اند بلبلان در نوای یاسین‌اند

از خدا تار و ازگلش پود است بلبل این بهشت داوود است

در هوای تو پرزنان دل و مست گیرم اکنون نشان ز هر چه که هست

1- برگرفته از کتاب حج دکتر علی شرُعتی‌

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه