زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 125

صفحه 125

ص: 134

خاکِ باران‌خورده مستی می‌کند جلوه‌ها در کار هستی می‌کند

با سکوت دانه نجوای من‌ست در نهان خفته‌اش جای من‌ست

شوق روئیدن چو برپا می‌شود ردّپای غنچه پیدا می‌شود

می‌دوم در ساقه آلاله‌ها می‌تپم در قلب سرخ لاله‌ها

می‌شوم یک غنچه از باغ امید یک پرستو بر سر یک شاخ بید

بید مجنون می‌شوم، بی‌خود رها سر بزیر و سرنگونم شاخه‌ها

رمز گلبرگ شقایق را منم یاس بر تن می‌کند پیراهنم

وه چه نقشی می‌زند نقاش دل در ورای حجم و رنگ و آب و گل

این زمان تصویرها پربسته‌اند آرزوهایم به او پیوسته‌اند

بستر این لحظه‌ها، دلدادگی‌ست لحظه‌های با تو بودن، زندگی‌ست

حالتی دارم که حالی دیگرم پای در بند خیالی دیگرم

لذت این حال را اندازه نیست عشق را این سرخوشی‌ها تازه نیست

تا، رهایم از تب اصرارها یار می‌گیرد سراغم بارها

چون درآیی آفتابت می‌دهند جرعه‌جرعه، ناب‌نابت می‌دهند

تا گرفتار خودی، آشفته‌ای تا ز خود بیرون نیائی، خفته‌ای

ای که دلها را هوائی می‌کنی پای در ره‌مانده راهی می‌کنی

حیرتی در بند سرگردانیم حسرتی در وادی حیرانیم

من کسی، چیزی، غمی گم کرده‌ام در پی گم‌کرده ره گم کرده‌ام

هر کجا صاحبدلی را دیده‌ام سرّ آن گم‌کرده را پرسیده‌ام

عاشقان آنجا نشانش می‌دهند جمع مشتاقان راهش در رهند

ما و مشتاقی و رنجی دلنواز لطف بی‌حد تو را دارم نیاز

شاید آنجا ختم این سودا کنم شاید آن گم‌کرده را پیدا کنم

ما و این بی‌تابی و این جستجو رنج سرگردانیم پاسخ بگو

رهروانت توشه ره بسته‌اند ماندگانی همچو من دلخسته‌اند

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه