زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 130

صفحه 130

ص: 139

خود همی دانم که ارزانم هنوز نیست در من ناله‌های سینه‌سوز

ناله‌ای کو پر کند میخانه را بشکند اسطوره افسانه را

یار را با ما سر مهر آورد از سر بد عهدی ما بگذرد

در نوردد غالب و مغلوب را چیره سازد غایت مطلوب را

لیک چون دست کرم بگشاده ای رخصت دیدارم آسان داده‌ای

ناامیدی از تو کفرست ای عزیز نیست کس را از عطای تو گریز

رحمت تو آیت بی‌منتها کاستی‌ها جملگی در نقص ما

ای که عاشق را وفا آموختی شعله‌ها در سینه‌ها افروختی

کاش در میخانه ره می‌دادیم سینه‌ای پاک از گنه می‌دادیم

کاش این مستان که مست باده‌اند وین حریفان کین چنین افتاده‌اند

جرعه‌ای از جام تصدیقم دهند منتی بر خسته راهی نهند

بشکنند این خاکی افسرده را این دل ویرانِ در خود مرده را

در درون خویش نابودم کنند باز از نوعی دگر بودم کنند

بی‌حجابِ تن‌چه می‌شد خویشتن باز می‌دیدم ورای ما و من

کیستم من، ذره‌ای را کمترم یک جهان در ذره‌ای ناباورم

کیستم من، حسرتی ویران شده ذره‌ای در عالمی حیران شده

کشتی جانم به طوفان مبتلاست در دل‌شب، من‌چه‌می‌دانم کجاست

من نمی‌دانم چه می‌خواهم ز دوست ناخدا و بادبان و باد اوست

کاش‌سنگ دل‌به سنگی می‌شکست کاش تیر عشق بر دل می‌نشست

کاش می‌شد پرده‌ها را پاره کرد سرکشی‌های دلم را چاره کرد

کاش می‌شد جلوه دلدار دید از درون خانه آوایی شنید

ای خدای خانه تدبیری بساز جز تو نشناسم کسی را چاره‌ساز

علی کامه خوش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه