زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 136

صفحه 136

ص: 145

سال ده از هجرتش خیرالبشر عازم حج شد به امر دادگر

گفت تا کردند در یثرب ندا عزم حج فرموده ختم انبیا

هر که را از مسلمین باشد توان بهر حج کردن بباید شد روان

این خبر در یثرب و اقصای آن منتشر گردید در اندک زمان

هر مسلمانی ز هر ملک و بلاد رو به سوی شهر پیغمبر نهاد

مسلمین تا آن بشارت یافتند از برای حج همه بشتافتند

شد فراهم کاروانی بس گران کاروانی مصطفی سردار آن

از مدینه سوی بطحا با امیر راه پیمودند آن خلق کثیر

دیده بر کردار حضرت داشتند سر به فرمانش همه بگذاشتند

کانچه را حضرت همی آرد بجا بر جناب او نمایند اقتدا

نی که تنها تابع فرمان بُدند بل مطیعش از دل و از جان بُدند

آمد اندر «ذوالحلیفه» شه فرود امر بر احرام مردم را نمود

خود لباس دوخته از تن بکند غسل کرد آن پیشوای ارجمند

جامه احرام بر تن ساز کرد در نماز استاد و با حق راز کرد

تا که فارغ شد ز احرام و نماز در نیاز آمد به نزد بی‌نیاز

باز از آنجا رسول انس و جان سوی بیت‌اللَّه شد لبّیک‌خوان

چارم ذیحجّه آن عالی‌تبار وارد اندر مکّه شد با افتخار

بر در مسجد چو آن سرور رسید روبروی خانه داور رسید

ایستاد و گفت یزدان را سپاس آن‌چنان شکر و سپاسی بی‌قیاس

پس به ابراهیم پیغمبر درود برفرستاد و طواف آنگه نمود

هفت شوط واجبش کامد تمام کرد آن حضرت حَجَر را استلام

پس بجا آورد در پشت مقام آن دو رکعت حضرت خیرالانام

شد چو فارغ از طواف و از نماز در کنار چاه زمزم رفت باز

قدری آشامید ز آن آب زُلال خسرو خوبان رسول ذوالجلال

پس خرامان در صفا خواند از صفا آیه انَّ الصّفا وَالمَروَه را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه