زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 142

صفحه 142

ص: 151

و چرا شهر دلسرد است

و چرا چشم‌های من همیشه خیره!

پرندگان زودهنگام پرکشیده‌اند

قدمها تا آن طرفهای میدان قادر نیست

و در بی‌پرندگی شهر

نباید نامه نوشت!

من از ستونهای خمیده می‌گذرم

رسم سنگ اندازی باوران کهن

بر دوش

آنچنانکه صبح

تو از بی‌بدرقه حالی ایستگاهها می‌گذشتی

آن ترنّم گرگ و میش از یقه و آستین می‌لغزید

و فرودگاه پر از سفر مکّه بود

فاطمه لطفی- تبریز

آرزوی قدیمی‌

آسمان زیر پای داغ حرم

بین آتش طواف می‌کردم

گرد عشق سلیس می‌گشتم

چو کبوتر کشید پر دردم

سنگها می‌زدم به هر شیطان

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه