زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 144

صفحه 144

ص: 153

بین نمازم قبله گم شد عرش لرزید کافر شدم در سجده مُهرم شکل بت شد

لب بر لب زمزم زدم لب تشنه مردم لبیک گفتم ناگهان گم شد صدایم

قصد طوافش کردم اما بار دیگر باد آمد و این آرزو را برد تا گور

صدها ابابیل از میان کعبه برخاست صدها خلیل آمد تبر زد بر دو پایم

ناگاه سمت کعبه چرخاندم سرم را در چشمهایم شعله سرکش شد تنم ریخت

قلبم ترک برداشت اما مثل هر بار این‌بار هم پاسخ نیامد از خدایم

یکبار دیگر دستها تا آسمان رفت باران گرفت و ذره‌ذره جسم من شست

شیطان میان سوره‌های اشک گم شد این‌بار پاسخ آمد از هر ربنایم

عباس محمدی- استان مرکزی‌

شوق دیدار مدینه‌

طلب کردی ای دوست دیوانه را گشودی به رویم در خانه را

چه شد تا به فکر من افتاده‌ای صلا دادی ای شمع پروانه را

سپاس ای بلند آسمانگر سپاس نمودی گلستان تو ویرانه را

سبکبال همچون کبوتر ز شوق که برچیند از خاک‌ها دانه را

نیاز دل خویشتن یافتم چو بشنیدم آوای مستانه را

* محمّد صلی الله علیه و آله نوای دل عالم است بیان کرده سرّ حکیمانه را

رسولی که جان جهان بود و هست بناکرده دین فقیرانه را

بنازم به این عزّت جاودان که در هم فروریخت بتخانه را

مدینه مقام شه عالم است که پس می‌زند دست شاهانه را

چو چشمم به آن گنبد سبز خورد گرفتم در آغوش جانانه را

همه زرق و برق است اینجا ولی اثر نیست بر جای حنّانه را

نشد تا ببوسم مزار حبیب به سر تکیه دادم ز غم شانه را

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه