زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 156

صفحه 156

ص: 165

رباعیات‌

می‌خواست به منزل خدا یابد راه یک لحظه شود هم‌نفس سنگ سیاه

در باز شد و کسی از او دعوت کرد تا بت نپرستد و بگوید: اللَّه

* هر گاه سیاه بود و سرشار گناه می‌رفت به سمت نور مانند گیاه

هی سنگ به سوی چشم شیطان انداخت لبخندزنان کشید خود را تا ماه

پریسا مقصودی- نیشابور

بُغض بقیعستانی‌

کیستی بُغض بقیعستانی ام؟ ابتدای گریه توفانی‌ام

در رثایت واژه الکن می‌شود مثل بغض مانده من می‌شود

ناگهانی‌های چشمان تَرَم آب آتش می‌زند بر باورم

گریه‌کن ای چشم زهرایی شدی مثل دریاها تماشایی شدی

این زلالی از زلال کوثر است مادر گل بین دیوار و در است

ای بقیع من که خاموشی تراست هر چه می‌پرسم فراموشی تراست

ای بقیع من که تنها مانده‌ای پشت دیوار تماشا مانده‌ای

ای بقیع من که خاکت توتیاست منطق بینایی چشمان ماست

تو بهشتی در زمین جامانده‌ای از برای خاطر ما مانده‌ای

با زبان دل تکلّم کرده‌ایم ما تو را در چشم خود گم کرده‌ایم

بادها از مغرب غم می‌وزند ناله‌ها از سمتِ ماتم می‌وزند

چشم‌ها، همراز دریا می‌شوند زائرِ ام‌ابیها می‌شوند

هرچه منظومه است گردد بی‌مدار هرچه گردون است گردد بی‌قرار

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه