زمزم یاد: مجموعه اشعار مسابقه بزرگ شعر حج صفحه 157

صفحه 157

ص: 166

سنگ از زاری، زبان وا می‌کند سرو می‌گرید دریغا می‌کند

وای من پشتِ افق هم خم شده با رواق آسمان در هم شده

آسمان هم تا نظر بر خاک کرد بی‌خود از خود شد گریبان چاک کرد

ماه پشت ابر پنهان می‌گریست ابر از هر سو پریشان می‌گریست

باد سرگردان به هر سو می‌دوید گریه سر می‌داد هر جا می‌رسید

روی دوش آسمان، یاس کبود قصه شام غریبان می‌سرود

علی مقیمی- چهارمحال‌

خانه خدا

نگاه کرد خدا غربت صدای مرا در این کویر عطش رود اشکهای مرا

کنار خانه کعبه نشسته‌ام غمگین مگر قبول کند آخرین دعای مرا

چنان به شوق دویدم به سمت خانه او که برق و باد ندیدند ردّپای مرا

چناه به گریه ترا در نماز خواندم که شناختند زمین و زمان خدای مرا

گریستم که از این تیرگی رهابشوم صدای خوب اذان پرکند فضای مرا

تمام قصّه سیاهست او مگر از لطف به خیر ختم کند فصل انتهای مرا

کجا پناه برم از غمش که غیر از او نداشته‌ست و ندارد کسی هوای مرا!

سیّد مهدی موسوی- مشهد

حضور عشق‌

صدها هزار کفترِ جَلدِ سپیدپوش اطراف کعبه‌اند ... و از عشق در خروش

دیگر چه جای گفتنِ «من» چونکه هر زمان از هر طرف صدای خدا می‌رسد به گوش

پُر می‌شود پیاله جسم از حضور عشق پیچیده در زمین و زمان؛ نوش! نوش! نوش!

بیخود شدند از خود و در سجده می‌روند دیگر کسی نمانده از این عاشقان به هوش

کتابخانه بالقرآن کتابخانه بالقرآن
نرم افزار موبایل کتابخانه

دسترسی آسان به کلیه کتاب ها با قابلیت هایی نظیر کتابخانه شخصی و برنامه ریزی مطالعه کتاب

دانلود نرم افزار کتابخانه